مولف مهندس الن فتورهچی..
درود برجویند گان شفای تن وروان ترتیب مقالات وبلاگ دیماه
89 وبعد اذر90 وبعد تیرماه 91و25 و27 مرداد 91می باشد ترتیب مطالعه موثر
دردرک کامل میگردد
بررسی و تایید دکتر محمد جواد فتورهچی
درمان بدن ارتباط مستقیم به روان درمانی و به اصطلاح ما بررسی روان تنی دارد که ناشی از واکنشهای بدن در مقابل عمل فکری روانی و تصمیم درونی و فکری افراد می باشد.
کنش و تاثیر مستقیم بر روی بدن و یک به یک اعضاء میگذارد در قانون گردش ... الکترومگنتیک جسمی انسانها گردش انرژی بدن مثلا عمل بد ناشی از افکار بد تاثیر در گردش انرژی طبیعت بیدار گذاشته و در برگشت انرژی هر عمل بدی در بدن اثری منفی بجا میگذارد و اثر و این اعمال در گردش انرژی های انسانی بعنوان قانون کارما در شرق عنوان شده مجدد بازتاب به زندگی فرد مینماید و اثرات منفی اعمال بد یا خوب مجدد به زندگی فرد برگشت مینماید و اعضاء بدن در این گردش انرژی بد دچار فعل و انفعالات فشردگی و امراض میگردد.
نمونه بک فریاد بلند عصبی، لرزش و تشنج های عصبی ایجادومنجربه ترشحات اسید معده منجربه بیماری ورم گاستریت معده میگردد ..در جدول کامل دانشمند لوییز هی روانشناس معنویت گرا اثرات واکنشها ... روحی روانی بر اعضاء بدن کاملا بیان گردیده و آشکار و راه های معالجه روانی آن نیز بتدریج گردیده
آموزش سفر خیالی به درون بدن
عضلات بدنتان را ریلاکس کنید و چند نفس عمیق بکشید. به هنگام بازدم، سعی کنید بدنتان را عمیقتر ریلاکس کنید. آگاهیتان را بر فرق سرتان متمرکز کرده و خیال کنید که موهایتان در حال نفوذ به فرق سرتان می باشند. آگاهیتان را توسط رشته ای از موهایتان، به سمت پایین و درون بدنتان نفوذ دهید. در آنجا، با جنگلی از ریشه های مو روبرو خواهید شد. از موهایتان به خاطر این که مانند تاجی به شما شکوه و جلال بخشیده اند، تشکر کنید. همچنین این سپاسگذاری را از فرق سرتان به خاطر حمایتی که از موهایتان می کند، به عمل آورید. فرق سرتان را در حالی به تصور درآورید که گویی کلمات تشکر آمیزی را به تمام سلولهای پوست سرتان، به خاطر خدماتی که نسبت به بدنتان انجام می دهند، ابراز می دارد.
آگاهیتان را کمی پایینتر بر روی جمجمه تان متمرکز کنید. از جمجمه تان به خاطر اعمال قهرمانانه اش تشکر کنید. جمجمه تان را در حالتی تصور کیند که از تمام سلولهای استخوانی، به خاطر فراهم آوردن ساختاری محکم و قوی، تشکر می کند.
بازهم پایینتر بروید و بر روی مغزتان تمرکز کنید. با ابراز قدردانی از مغزتان تشکر کنید – عضو با شکوه و هوشمندی که همانند کامپیوتر بر کار بدن نظارت می کند و ظهور هوش و استعداد را تدارک می بیند. با نفوذ عمیقتر، از چشمهایتان به خاطر قوه بینایی، از بینی تان به خاطر حس بویایی و نقش تنفس آن و از زبان و دهانتان به خاطر نقش آنها در گفتار، قوه چشایی و هضم غذا تشکر کنید.
همانطور که از طریق گلو به سمت معده پیش می روید، از هر دو عضو به دلیل نقش قابل توجه شان در بدن سپاسگذاری کنید. در اطراف معده، لوزه المعده، کبد، کیسه صفرا و طحال قرار دارند. از تمام این اعضا به خاطر ایفای موثر نقششان در زمینه هضم غذا و سایر عملکردهایشان، تشکر نمائید. از این قسمت تا ابتدای روده بزرگ، سفر پر پیچ و خمی در پیش دارید. از روده کوچکتان به خاطر نقش آن در تکمیل فرایند هضم غذا، و نیز نقش آن در جذب مواد غذایی و انتقال آن به سلولهای بدن، تشکر کنید. وقتی که وارد روده بزرگ می شوید، در ابتدای آن با راست روده ( کولون ) و در انتهای آن با آپاندیس رو به رو می گردید.
از روده بزرگ به خاطر نقشی که در انتقال مواد زائد بدن به خازج دارد، کمال تشکر را به عمل آورید.
هنگامی که هنوز در داخل شکمتان قرار دارید، از کلیه هایتان به خاطر تصفیه خون از مواد آلاینده، تشکر کنید. از عضلات شکمتان تشکر کنید و از آن بخواهید که این تشکر و قدردانی را به سایر عضلات و بافتها انتقال دهد.
اکنون وارد سرخ رگها و سیاه رگ ها بشوید و سوار بر امواج جریان خون به گردشتان ادامه دهید. از سرخ رگها و سیاه رگها به خاطر تمیز بودن مجاری آنها و نقشی که در انتقال خون به تمام اعضا بدن به عهده دارند، سپاسگذاری کنید. از خود مایع خون و نیز مواد شناور در خون همچون گویچه های قرمز و مخصوصا گویچه های سفید که نقش سربازان مدافع بدن را ایفا می کنند، قدردانی نمائید. همچنین، از آنها به خاطر نقشی که در ایمن ساختن بدن در برابر بیماریها به گردن دارند، تشکر کنید.
موقتا از جریان خونتان با ورود به ریه ها، خارج شوید. از ریه ها به خاطر تامین اکسیژن جریان خون که نهایتا آنرا به اعضاء بدن انتقال می دهند، سپاسگذاری کنید. همچنین از نقشی که ریه ها در تبدیل دی اکسیدکربن بدن به اکسیژن دارند، تشکر کنید. دوباره وارد جریان خون بشوید و به سمت قلب حرکت کنید. از قلبتان به خاطر پمپاژ بیس و چهار ساعته خون به اعضاء بدن، کمال سپاسگذاری را به عمل آورید. با ورود به جریان خون، به سمت بالا حرکت کیند تا به فرق سرتان برسید. با توسل به یک رشته از موهایتان از بدنتان خارج شوید. مانند گذشته با شمارش از 1 تا 5 چشمهایتان را باز کنید و با احساس از هوشیاری کامل از خیالات بیرون آئید.
روشهای ویژه کمک به پزشکان
با رفتن به سفر خیالی به درون بدنتان، شما می توانید پزشکتان را در برخی زمینه های خاص یا در زمینه ی برخی اختلالات جسمانی یاری رسانید. داروهایی که توسط پزشکان تجویز می شوند تاثیرات مشهودی بر بدن می گذارند و جهت عملکرد آنها از سطوح خارجی به سمت لایه های درونی است. ولی ذهن در شفابخشی اختلالات جسمانی، نقش نامشهودی ایفا می کند و جهت عملکرد آن از لایه های درونی به سمت سطوح خارجی است.
به منظور تسهیل اثربخشی داروها، شما می توانید به محض مصرف آنها، با قرار گرفتن در سطح آلفا و با داشتن تصویری ذهنی از خودتان در حالت سلامتی کامل، خیالاً تصور کنید که این داروها به سمت محلی که قرار است، در حرکتند. اثراتی که از آنها انتظار می رود، از خود به جای می گذارند. با این کار، شما به لایه های درونی ذهن خود نفوذ کرده و با هماهنگی با سطوح خارجی، روند درمان را سرعت خواهد بخشید.
اگر شما بیمار باشید، خود عمل در سطح آلفا قرار گرفتن، ممکن است برای شما خاصیت درمانی داشته باشد. ما به شما توصیه می کنیم که به هنگام بیماری، روزانه سه باز و در هر بار پانزده دقیقه در سطح آلفا قرار بگیرید. مناسبترین موقع برای انجام این کار، بار اول صبحها زمانی که از خواب بیدار می شوید، بار دوم ظهرها بعد از نهار و برای بار سوم، شبها قبل از خواب است. در این زمانها، احتمال قرار گرفتن شما در حالت ریلاکس و در نتیجه، رفتن به سطح آلفا، بسیار بیشتر از سایر زمانهاست.
ایده آلترین مریض برای پزشکان، کسی است که از نظر روانی و جسمانی ریلاکس باشد – یعنی بتواند در سطح آلفا قرار بگیرد. چنین شخصی با دید خوشبینانه ای، هر نوع دارویی را که برایش تجویز کنند، به راحتی مورد مصرف قرار میدهد. اما بدترین بیماران افراد بی قرار، پرتنش و عصبی مزاج هستند.
اکنون، شما در حال فراگیری نحوه در کنترل گرفتن فعالیتهای جسمانی، فعالیت مغز، احساس آگاهی تصاویر ذهنی و قدرت آنها در حل مشکلات و نیمکره راست مغز و قدرت آن در شفا بخشی می باشید. اگر شما سلامتی خود را از دست داده باشید سطح آلفا به شما کمک خواهد کرد که مشکلتان را از قلمروی ملموس بدن به قلمروی نا ملموس ذهنتان انتقال دهید. در آنجا، قوه تصور شما این مشکل را بر طرف کرده و پس از چندی اثرات آن در قلمرو ملموس بدنتان آشکار خواهد گشت.
در کنترل گرفتن سطح آلفا و استفاده بهینه و تحت کنترل ازتصویر سازی ذهنی، عامل ایجاد کننده سلامتی است و شما با انجام تمرینات ریلاکس و شمارش معکوس صبحگاهی کم کم به این کنترل خواهید رسید. اگر شما کنترل افکارتان را در اختیار بگیرید، می توانید ذهناً و جسماً ریلاکس شوید و در نتیجه به مسئله مرکزی طیف امواج مغزی خود دست پیدا کنید – جائی که ذهن و آگاهی با نیمکره راست مغز هماهنگ می گردد.
نیمکره راست مغز جایگاه تصورات ماست که سرشار از نیروهای خلاق است. این نیمکره، قدرت ایجاد تغییرات از لایه های درونی به سمت سطوح بیرونی و از قلمرو ذهنی به قلمرو فیزیکی و مادی را در خود نهفته دارد. فردا صبح، وقتی که چشمانتان را می بندید و آنها را به آرامی به سمت آبروهایتان حرکت می دهید و شروع به شمارش معکوس می کنید سلسله وقایع زیر در شما به وقوع خواهد پیوست:
1- ریلاکس شدن بدن 2- ریلاکس شدن ذهن 3 – کاهش فرکانس امواج مغزی 4- فعال شدن نیمکره راست مغز. سپس زمانی که خودتان را در ذهنتان فردی سالم می بینید یا زمانی که به یک سفر خیالی به درون بدنتان می روید وقایع زیر حادث می شود:
تصویری که ایجاد می کنید به عنوان یک نیاز در ذهن گرفته می شود.
ذهن شما، بدن انرژی مانندتان را تغییر می دهد.
این تغییر در بدن انرژی مانند، در بدن جسمانی شما آشکار می شود.
انچه که ذهناً به تصور در آورده اید، مادی و واقعی میگردد.
با تولید امواج آلفا با فرکانس 7 تا 14 سیکل در ثانیه و فرکانس مغزی 10 سیکل در ثانیه، ذهن درواقع با هردو نیمکره مغز ارتباط برقرار می کند؛ در صورتی که با تولید امواج بتا و در حالت بیداری کامل، چنین ارتباطی ممکن نیست.
در سطح امواج آلفا، ذهن بسیار قوی است. مشکلات جسمانی شما، حتی قبل از آنکه در سطوح امواج بتا در ابعاد بدنی ظهور یابند، در سطح امواج آلفا توسط ذهن کشف می گردند. در سطح آلفا، شما به صورت الهام گونه ای احساس می کنید که در بدنتان چیز باید مورد توجه قرار گیرد. این کشف و شهود، قبل از این که توسط نیمکره چپ آشکار شود، توسط نیمکره راست صورت می پذیرد چراکه کارکرد نیمکره راست کارکردی اثری و زمینه یاب است، در حالیکه کارکرد نیمکره چپ کارکردی تاثیری و آشکارساز می باشد؛ لذا شما در سطح آلفا می توانید با پیش آگاهی از بیماری خود، در امر پزشکی به پزشکتان کمکهای موثری بنمائید.
اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از ابتلا به بیماریهای خطرناک
اعتقاد من بر این است که عامل اصلی اکثر بیماریهای خطرناک و غیر قابل درمانی همچون سرطان و ایدز، ضعف سیستم دفاعی بدن است. درواقع هر زمانی که سیستم دفاعی بدن تضعیف می گردد، زندگی ما در خطر می افتد.
علت تضعیف سیستم دفاعی بدن چیزی نیست مگر استرس
سه علت عمده ایجاد استرس در انسان به این قرارند:
احساس گناه – هنگامی که شما عملی انجام می دهید که این عمل هم از نظر خودتان و هم از نظر اجتماع مطرود است، دچار احساس گناه می شوید. احساس گناه، یکی از عوامل عمده تضعیف سیستم ایمنی بدن است. اکنون ممکن است این سوال در ذهن شما ایجاد شود که آیا این می تواند علت بیماری ایدز باشد؟ آیا سیگار کشیدن و متعاقب آن احساس گناه کردن چنین عواقبی به دنبال خود دارد؟
احساس فقدان عمده – زمانی که شما، چیز یا شخصی مهم و با ارزش را از دست میدهید، و قادر نیستید که جای آن را پر کنید، استرس شدید تمام وجود شما را در بر می گیرد، و در نتیجه، سیستم ایمنی بدنتان دوباره تضعیف می گردد.
زندگی و اشتغال در محط و شرایطی که فرد نسبت به آنها شدیدا احساس تنفر میکند، از عوامل ایجاد استرس مزمن است. استرس مزمن فیزیکی از عوامل تضعیف سیستم ایمنی بدن به شمار می رود.
علاوه بر این سه عامل، عوامل استرس آور دیگری نیز وجود دارند که ممکن است تاثیرات عمده ای بر روی سیستم ایمنی بدن داشته باشند. تاثیرات این عوامل، شدیدا در ارتباط با طول و دوام آنهاست. فی المثل، اگر شما در حالی که دیرتان شده در ایستگاه منتظر باشید، در این صورت، گذشت هر ثانیه ای برای شما استرس آور خواهد بود. اما اگر پس از چند دقیقه کوتاه، اتوبوس از راه برسد، این احساس موقت، تاثیرات دیرپایی همچون استرسهای طولانی مدت برجای نخواهد گذشت. می گویند اگر شخصی ده هزار تومان به شما بدهکار باشد، این بدهکاری مشکل و عامل استرس آور خود آن شخص خواهد بود. ولی اگر او صد هزار تومان به شما بدهکار باشد، این دیگر مشکل و عامل استرس آور خود شما خواهد بود. بنابراین، مشکل شما هرقدر بزرگتر باشد، میزان استرس شما نیز شدید خواهد شد.
اکنون که درباره استرس مطالبی آموختیم، چه کاری از دست ما ساخته است؟ بهترین جواب ممکن برای این سوال این است: ما باید طوری رفتار کنیم که احساس گناه نکنیم، فقدان و از دست رفتن چیز یا شخص با ارزش و عزیزمان را فیلسوف منشانه بپذیریم و با آن کنار بیاییم، محیط زندگی یا کار نامطلوبمان را تغییر دهیم و مشکلاتمان را قبل از اینکه بزرگ و حاد شوند، حل نماییم.
ارئه چنین راه حلهایی در مقام گفتن بسیار آسان است، ولی در عمل، اجرای آنها با مشکلات عدیده ای روبرو می شود. زندگی آن چنان که باید همیشه در کنترل ما نیست ولی ذهن ما تحت کنترل ما قرار دارد یا اینکه باید تحت کنترل ما قرار داشته باشد. با به کارگیری متد سیلوا، شما طوری می توانید ذهنتان را برنامه ریزی کنید که رفتارهای نامطلوبتان را اصلاح کنید، کمبودهایتان را بپذیرید، و از نظر ارتباطات انسانی و میزان دارائیها در سطح بالایی قرار بگیرید. اغلب مشکلات بزرگ و کوچک، در سطح امواج آلفا قابل حل هستند، شما می توانید در زمانی که منتظر بروز آثار برنامه ریزیهای خود می باشد، هر روز سه بار و در هربار به مدت پانزده دقیقه در سطح آلفا قرار بگیرید و از احساس آرامش، خلاء صفا و صمیمیت لذت ببرید و در عین حال به تقویت سیستم ایمنی بدنتان بپردازید.
مروری بر مراحل تمرینات صبحگاهی
اکنون به مرور مراحل در کنترل گرفتن سطح امواج آلفا می پردازیم:
صبح که از خواب بیدار می شوید، نخست به حمام بروید و بعد از استحمام، دوباره در بسترتان دراز بکشید. سپس ساعت شماطه داری را طوری تنظیم کنید که پس از 15 دقیقه زنگ بزند تا چنان چه اگر در طول تمرینات به خواب رفتید، با زنگ ساعت از خواب بیدار شوید. بعد چشمهایتان را ببندید و به آرامی به سوی بالا به طرف ابروهایتان حرکت دهید و آنها را در همانجا ثابت نگه دارید. سپس شروع به شمارش معکوس کنید.
به مدت ده روز از 100 تا 1 به صورت معکوس بشمارید
به مدت ده روز از 50 تا 1 به صورت معکوس بشمارید
به مدت ده روز از 25 تا 1 به صورت معکوس بشمارید
به مدت ده روز از 10 تا 1 به صورت معکوس بشمارید
بعد از چهل روز شما می توانید در هر زمان با بستن چشمهایتان و شمارش معکوس از 5 تا 1 در سطح آلفا قرار بگیرید و پس از این که از نتایج به دست آمده رضایت حاصل کردید، می توانید با چشمانی باز با برهم زدن تمرکز نگاهتان و خیره شدن به جایی نامشخص، امواج آلفای مغزتان را فعال سازید.
در این فصل، مطالب اضافی دیگری در زمینه راه یابی به سطح آلفا، برای شما بازگو کردیم. این مطالب را همراه با مطالبی که در فصل دوم آورده بودیم با همدیگر ترکیب کرده ایم که خلاصه آنها به قرار زیر است:
بعد از استحمام، ساعتتان را تنظیم کنید و در بسترتان دراز بکشید
چشمانتان را ببندید و آنها را به آرامی به سوی پرده نمایش ذهنی حرکت دهید و همانجا ثابت نگاه دارید.
2- الف – تمرینات ریلاکس پیشرفته را از فرق سرتان شروع کنید و تا به نوک انگشت پاهایتان ادامه دهید انجام این تمرین اختیاری است.
شروع به شمارش معکوس کنید.
3 – الف – در زمینه علل ایجا مشکلتان به تفکر بپردازید.
3 – ب – شخصی را که با او دچار مشکل هستید در ذهنتان به تصور در آورید.
3 – ج – آن شخص را ببخشید و از او نیز بخواهید که شما را ببخشد.
در خیالتان خودتان را فردی سالم تصور کنید.
در ذهنتان بگویید « جسم و روان من همیشه سالم خواهد بود.»
با شمارش از 1 تا 5 چشمانتان را باز کنید.
کمک به شفایابی دیگران
اگر بعد از چهل روز تمرین صبحگاهی، شما بتوانید در سطح آلفا قرار بگیرید به تدریج فرکانس امواج مغزی مرکزی 10 سیکل در ثانیه ( فرکانس مرکزی آلفا ) را تحت کنترل خواهید گرفت و آن منطقه از ذهن شما که سابق بر این به ذهن نیمه آگاه مشهور بود اینک در دسترس شما قرار خواهد یافت – یعنی شما خواهید توانست ذهن نیمه آگاهتان را آگاهانه مورد استفاده قرار دهید.
آنچه که ما در فصلول پیشین آموختیم، ابعاد روحی و روشن بینانه ای نیز داشته است؛ چراکه در فرکانس مرکز 10 سیکل در ثانیه، با فعال شدن نیمکره راست مغز با الهامات خلاقیتها و مسائل روحی بیشماری روبرو می شویم.
حدود ده درصد از جمعیت انسانی دارای استعداد ذاتی روشن بینی هستند. روش زندگی این افراد استفاده از هر دو نیمکره چپ و راست مغز می باشد. در درجه اول پیامبران و بعد فرزانگان جزء این گروه هستند و آنها قادرند بیماران را معالجه کنند، مردگان را زنده گردانند، جذامیها را شفا بخشند و ارواح شریره را از روان خارج گردانند.
چیزی که ما قصد یادگیری آن را داریم، این است که می خواهیم یک شفا دهنده بشویم.
همه ما به کمک همدیگر نیازمندیم. اگر ما بتوانیم به دیگران یاری رسانیم در کمک به خودمان بهتر عمل خواهیم کرد.
دو شیوه شفا بخشی وجود دارد که شما می توانید – در عین ادامه تمرینات – در کمک به شفای دیگران، از این شیوه ها استفاده کنید. در هر دو شیوه برای رسیدن به نتایج مطلوب لازم است که شما توانایی قرار گرفتن در سطح آلفا را داشته باشید. به احتمال بسیار زیاد علیرغم آنکه شما در حال حاضر در نیمه راه آموزشتان قرار دارید، خواهید توانست در چنان عمقی از لایه های ذهن خود قرار بگیرید که انرژی شفابخشتان را به انرژی فرد بیمار بیفزائید و از این طریق به درمان او کمک نمائید.
متدهای شفابخشی سیلوا
شیوه های شفابخشی به دیگران – که در فصول قبل مختصراً به آنها اشاره شد و مستلزم اشتعال انرژی از دستها بودند، هر چند در برخی کشورها غیرقانونی هستند ولی در برزیل منع قانونی ندارد. یک بار در برزیلا، پایتخت برزیل، با استفاده از این شیوه ها دختر جوانی را شفا بخشیدم. این دختر در خم کردن پای چپش ناتوان بود اما درست سه دقیقه پس از اجرای عملیات شفابخشی نقص پای او بر طرف شد.
در شهر پوئرتوآلگر برزیل، تکنیک شفا بخشی را در برابر چشمان عده بیشماری از فارغ التحصیلان متد سیلوا، بر روی زنی که در اثر سانحه ای گردنش آسیب دیده بود اجرا کردم. این خانم، از یک سال و نیم پیش از محافظ گردن استفاده می کرد و بدون آن قادر نبود گردنش را راست نگاه دارد. پس از اجرای متد شفابخش ویژه سیلوا بر روی این خانم او کاملا شفا یافت و آن محافظ گردن را دور انداخت. چراکه دیگر قادر بود گردنش را راست نگاه دارد و آن را در هر جهتی که می خواست حرکت دهد پس از این عملیات تماشاگران شدیدا به وجه آمدند و خانم بیمار با صدای بلند گفت : « اکنون من حتی می توانم رانندگی کنم»
در گوایاکویل اکوادر بیماری زندگی می کرد که در اثر تصادف رانندگی به سه مهره مهره های کمرش آسیب وارد گردیده بود. جراحان این مهره ها را با هم ترکیب کرده بودن و به همین دلیل بیمار قادر نبود کمرش را خم و راست کند. پزشکی که دوره متد سیلوا را گذرانیده بود برای اجرای عملیات شفابخشی بر روی او اعلام آمادگی نمود. پس از اجرای عملیات توسط پزشک مزبور بیمار دیگر قادر بود کمرش را تا انتها خم و راست کند. این پزشک بعدها اعلام داشت که با استفاده از شیوه های رایج علوم پزشکی، او هرگز نمی توانست آن بیمار را درمان کند.
دو تکنیک شفا بخش سیلوا یک متد شفا بخشی ویژه سیلوا و دیگری متد شفابخشی استاندارد سیلوا نام دارد. متد شفابخشی ویژه سیلوا بیشتر در درمان بیماریهایی که در آن بخش اندکی از بدن بیمار اثر گذاشته اند کاربرد دارد. ولی از متد شفا بخشی استاندارد سیلوا در زمینه بیماریهایی با اثرات عمومی و نیز در زمینه بیماریهای محدود اثری که مزمن گردیده اند استفاده می شود.
دست شفا بخش با فرکانس معینی مرتعش می شود
جهت به کار گیری متد شفابخشی ویژه سیلوا لازم است که شما طرز ارتعاش دادن دستهایتان را یاد بگیرید و منظور از ارتعاش دادن دست حرکت دادن سریع دست است. در ارتعاش دادن به دستهایتان شما باید به سرعت 10 ارتعاش در ثانیه دست پیدا کنید . به این منظور می توانید تمرین ارتعاش دست را به ترتیب زیر بر روی میز صافی انجام دهید:
دستتان را طوری بر روی میز قرار دهید که نوک انگشت دستتان با سطح میز تماس مختصری داشته باشد. سپس بدون این که تماس انگشتتان با میز قطع شود دستتان را با سرعت 10 ارتعاش در ثانیه به لرزش در آورید.
با استفاده از ساعتی که به دست دیگرتان می بندید می توانید به شمارش ارتعاشات دستتان بپردازید تا به سرعت 10 ارتعاش در هر ثانیه دست پیدا کنید.
این تمرین ارتعاش دست کارآمد بودن شفادهنده ای را که فرکانس امواج مغزی اش در سطح 10 سیکل در ثانیه قرار ندارد تضمین می کند؛ زیرا وقتی که شفا دهنده دستش را با چنین فرکانسی به ارتعاش در می آورد از این طریق پیامی به مغز او فرستاده می شود تا عملکرد آنرا به سطح 10 سیکل در ثانیه برساند. هنگامیکه مغز شفا دهنده در سطح 10 سیکل در ثانیه به فعالیت می پردازد میزان انرژی ذهن و بدن او ( اورا ) با فرکانس 10 سیکل در ثانیه شروع به ارتعاش می کند. اگر در چنین وضعیتی فرد دیگری در داخل این میزان انرژی قرار داشته باشد اورای وی نیز به صورت هم حسگرایانه ای در سطح 10 سیکل در ثانیه به ارتعاش در خواهد آمد. اگر شما بتوانید دستتان را در سطح 10 سیکل در ثانیه به لرزش درآورید در این صورت برای اجرای متد سیلوا آماده شده اید.
متد شفابخشی ویژه سیلوا
برای اجرای این متد شفا دهنده نوک انگشتان دست راست خود را بر روی قسمت چپ سر بیمار قرار می دهد و انگشتاننش را طوری از همدیگر باز نگه می دارد که تمام سطح نیمکره چپ بیمار را پوشش دهد سپس شفادهنده دست چپش را همانند دست راستش به همان شیوه بر روی نیمکره راست بیمار قرار می دهد و با انگشتانش تمام سطح آن را پوشش می دهد.
پس از اینکه انگشتان هر دو دست شفا دهنده با سر بیمار در تماس قرار گرفتند هم شفا دهنده و هم بیمار چشمانش را می بندد سپس شفا دهنده بعد از یک تنفس عمیق ، نفسش را در سینه حبس نموده سر خود را خم کرده و شروع به ارتعاش دادن دستهایش می نماید.
در مرحله بعدی شفا دهنده در حالی که هنوز نفسش را در سینه نگه داشته است و به ارتعاش دادن دستانش ادامه می دهد سعی میکند آن نوع احساسی را که به هنگام قرار گرفتن در حالت ریلاکس سطح آلفا دارد در خودش ایجاد کند. وی میداند که این کار را به خاطر بر طرف نمودن و زایل کردن عوامل ایجاد کننده بیماری انجام می دهد. شفا دهنده این کار را تا زمان نفس گیری مجدد ادامه می دهد. زمانی که او دوباره مجبور به نفسگیری شود، دستانش را درست قبل از نفس گیری مجدد از روی سر بیمار بر میدارد. بعد او چشمانش را باز می کند و تا زمانی که تنفسش به حالت عادی خود باز گردد به ارامی کف دستانش را بر روی هم مالش می دهد در حالی که بیمار همچنان با چشمان بسته منتظر می ماند.
پس از اینکه تنفس شفا دهنده به حالت عادی بازگشت او همان رویه سابق را تکرار می کند. اما این بار انگشتان دست چپش را در یک طرف منطقه آسیب دیده و انگشتان دست راستش را در طرف دیگر ان قرار می دهد و دوباره شروع ارتعاش دادن دستهایش می کند. زمانی که شفا دهنده دوباره مجبور به نفس گیری می شود دستانش را از روی ناحیه اسیب دیده بدن بیمار برداشته و کف آنها را تا زمان عادی شدن تنفسش به همدیگر می مالد. هنگامی که تنفس شفا دهنده به حالت عادی خود بازگشت وی دوباره عملیات شفابخش را بر روی سر بیمار تکیه می کند.
در ارتباط با مشکلاتی همچون سر دردها که ناحیه آسیب دیده در سر بیمار قرار دارد شفا دهنده بار اول با ایستادن در روبروی بیمار با تنفس عمیق و حبس نفس در سینه به مانند قبل به اجرای عملیات شفا بخشی می پردازد. در بار دوم شفا دهنده با قرار گرفتن در پشت سر بیمار عملیات را دنبال می کند؛ ولی این بار بر خلاف سابق به جای اینکه ریه هایش را را از نفس پر کند، آنها را کاملا خالی از هوا نگه می دارد و با ادامه ارتعاش انگشتان و داشتن تفکرتی مثبت، همچون سابق عملیات را اجرا میکند. سپس شفا دهنده دوباره در رو به روی بیمار با ریه هایی پر از هوا عملیات شفابخشی را ادامه می دهد.
هنگامی که شفا دهنده در رو به روی بیمار قرار می گیرد ارتعاش دادن دستانش را تا زمان به اتمام رسیدن ذخیره تنفسی و باز کردن چشمهایش ادامه می دهد. اجرای اول شفا بخشی با ریه هایی پر از هوا را اجرای مثبت می گویند؛ اما زمانی که شفادهنده در بار دوم با ریه هایی خالی از هوا در پشت سر بیمار به اجرا عملیات می پردازد اجرای او اجرای منفی استو اجراهای منفی فقط در پشت سر بیمار و آن هم در زمان شفا بخشی اختلالات مربوط به سر بیمار انجام می گیرد. سایر اجراهائیکه در زمینه شفا بخشی انواع دیگر بیماریهای موضعی انجام می یابد، همگی اجراهایی مثبت هستند.
شفا دهنده با ارتعاش دادن دستاش با سرعت 10 ارتعاش در ثانیه، می تواند باعث وقوع یک سری بی حسیها و خمودگیها در بیمار گردد. اگر بیماری دارای زخمی خونریزی کننده باشد شفا دهنده در عین حال که سعی می کند در ذهنش افکاری در ارتباط با قطع خونریزی و شفایابی بیمار، ایجاد کند شروع به ارتعاش دادن دستهایش بر روی زخم بیمار مینماید؛ سپس جهت تقویت افکار و تصورات خود با صدای بلند اعلام میدارد « درد و خونریزی قطع می شوند» و معمولا نیز چنین می شود.
خلاصه متد شفا بخشی ویژه سیاوا در آخر همین فصل مجددا بازگو خواهد شد.
متد شفا بخشی استانداد سیلوا
سالها پیش، آنتوان مسمر، با دادن پاسهایی جاروکننده، به درمان بیماری خود می پرداخت. این نوع پاسها بعدا به پاسهای مسمری معروف شدند. پاسهای مغناطیس یا پاسهای شفابخش، نام دیگر این پاسها هستند.
کائوناسها یا درمانگران باستانی هاوایی از پاسهای مشابهی جهت زدودن آلودگیهای اورا استفاده می کردند.
امروزه میدانیم که اجرای چنین پاسهایی با دست، باعث انتقال انرژی می شود. در انتقال این انرژی هم ذهن و هم حرکات دست نقش دارند و نقش ذهن، هدایت این انرژی است
انگشتان دست راستتان را با فاصله ای حدود 25 سانتیمتر بر بالای کف دست چپتان نگه دارید و سعی کنید با آنها کف چپ دستتان را نشانه روید. در این وضعیت به دلیل فاصله زیاد، گرمای انرژی شما شما احساس نخواهد شد.
اکنون، به آرامی انگشتان دست راستتان را در حالیکه هنوز کف دست چپتان را نشانه رفته اند، به سوی بالا و پایین حرکت دهید. این حرکات، باید آن چنان آرام صورت گیرد که باعث حرکت جریان هوا نگردد. با انجام این کار متوجه خواهید شد که چیزی بر روی کف دست چپتان بالا و پایین می رود. چیزی مثل احساس گرما یا جریان هوا. اما چیزی که شما احساس میکنید هیچ کدام از اینها نیست، بلکه آن انرژی است – همان انرژی که در جریان شفابخش مورد استفاده قرار میگیرد و به انرژی بسیکوترونیک معروف است.
در متد شفابخش استاندارد سیلوا، با دادن پاسهایی با دست، سعی میشود که از این انرژی روانی بهره برداری شود. از آنجا که کنترل و هدایت این انرژی به عهده ذهن ماست، بنابراین، لازم است است که ذهن ما در حالت ریلاکس ریلاکس بر روی مشکل مورد نظر تمرکز نماید – یعنی باید میلی درونی و قلبی جهت شفابخش وجو داشته باشد.
اثر فوری استفاده از این شیوه بر روی بیمار، ایجاد بی حسی و از بین رفتن درد در اوست. پدیده دیگری که متعاقبا ایجاد میشود، این است که استریل و ضدعفونی منطقه اسیب دیده طوری انجام می یابد که حتی زخمهای عمیق هم، دچار عفونت نمی گردند. روند اجرای متد استاندارد به قرار زیر است: بیمار، در حالت نشسته یا ایستاده، چشمان خود را تا پایان عملیات بسته نگه می دارد. شفا دهنده با قرار گرفتن در سطح آلفا در ذهنش آرزو می کند که بیمار شفا یابد و سپس شروع به دادن پاسهای جاروکننده بر روی اعضاء بدن بیمار از فرق سد تا نوک انگشتان پای او می نماید. پس از این که سرتاسر بدن بیمار در معرض پاسهای جاروکننده قرار گرفت، شفا دهنده یک دستش را بر روی پیشانی و دست دیگرش را در پشت سر بیمار قرار می دهد پس از لحظاتی او هر دو دستش را در طرفین سر بیمار می گذارد و کمی مکث می کند. بعد از آن او یک دستش را بر روی قسمت بالای سینه و دست دیگرش را در قسمت بالای پشت بیمار، نزدیک شانه ها نگه می دارد و در همان حال افکار شفا بخش را در زمینه سیستم ایمنی بدن بیمار، از ذهنش میگذراند. سرانجام، اگر آسیب و دردی موضعی در بدن بیمار وجود داشته باشد، شفا دهنده دستانش را بر روی آن ناحیه قرار می دهد و انرژی ذهنی شفابخش خود را به آنجا هدایت می کند.
نظریه دانشمندان در زمینه قدرت شفابخشی ذهن انسان
در شماره آوریل سال 1984 مجله ساینس دایجست مقاله ای تحت عنوان «ذهن شفا دهنده » چاپ شده بود در این مقاله نویسنده تلاش کرده بود جواب این سوال را که «آیا افکار ما میتوانند جسم و بدن مارا شفا بخشد» بیابد. جوابی که در پایان مقاله به این سوال داده شده بود، مثبت بود – جوابی که ما با اجرای متد سیلوا در طی بیست سال بارها در عمل، آن را تجربه کرده ایم.
نهاد ما و سازمانهای بی شماری همچون انستیتو ملی بهداشت، انستیتو تو سعه بهداشت، دانشگاه جرج واشنگتن و مدرسه پزشکی هاوارد، در قالب مقالاتی سعی کرده اند ارتباط بین استرسهای روانی و ضعف سیستم ایمنی بدن، و نیز تاثیر تصاویر ذهنی مثبت را در تقویت سیستم ایمنی بدن، مورد بررسی قرار دهند.
آیای ما باید منتظر نتایج این بررسیهای علمی باشیم؟ من امیدوارم که هرگز چنین نباشد و امیدوارم که هرکس این کتاب را می خواند، از مطالب آن در جهت تندرسترشدن و تندرستر ماندن استفاده کند و چندان توجهی به پذیرش یا عدم پذیرش وجود انرژهای ذهنی، از طرف مجامع پزشکی نداشته باشد. مع الوصف، من قصد دارم که به طور خیلی خلاصه توضیحات علمی خودم را در این زمینه، برای شما بازگو کنم.
تمام عناصر، و همچنین بدن انسان، از خود انرژی تشعشع می کنند. تشعشعات عناصر و تشعشع انرزی از بدن انسان، با انرژی الکترومغناطیس شمیایی، در ابعادی ملموس ( عینی ) و ناملموس ( ذهنی )، تامل دارند. عبارت دیگر هر چیز عینی همچون میدان انرژی، در بعد ذهنی ضد خودش را داراست.
هنگامی که عملکرد انسان در بعدی عینس و خارجی ( فرکانس مغزی 20 سیکل در ثانیه )، قرار دارد، تفکرات او در جهت تشعشعات عینی تنظیم می گردد. اما زمانی که عملکرد انسان در بعدی ذهنی و درونی ( فرکانس مغزی 10 سیکل در ثانیه ) واقع است جهت تنظیم تشعشعات افکار انسانی، هم عینی و ذهنی است.
اشیاء و موضوعات بی جان، میدان تشعشع کلی و ثابتی دارند که به راحتی توسط تشعشعات ساده دیگر و اواهای ( میدان انرژی ) تنظیم کننده افکار انسانی، تحت تاثیر قرار گرفته و تغییر می یابند. تنظیم یک میدان انرژی – چه عینی و چه ذهنی – به معنی افزودن به ، یا کاستن از، این میدان ثابت می باشد – یعنی اینکه چیزی یا بصیرتی می تواند در تنظیم این میدان دخالت کند.
موضوعات بی جان، میدان انرژی تغییر یابنده ای دارند که توسط تشعشعات ساده اوراهای انسان تغییر پیدا می کنند.
وقتی که انسان در سطح عینی ( فرکانس مغزی 20 سیکل در ثانیه ) با قصد ایجاد تاثیر بر روی موضوعات و اشیاء عمل می کند، قادر است در فاصله ای محدود و معین، بر اشیاء و موضوعات بی جان و جاندار تاثیر بگذارد. اما وقتی که عملکرد انسان در سطحی ذهنی و روشن بینانه ( فرکانس مغزی 10 سیکل در ثانیه ) قرار داشته باشد، او نه تنها می تواند در فاصله ای معین و محدود به اشیاء و موضوعات بی جان تاثیر بگذارد، بلکه، تاثیر گذاری او بر روی جانداران، از فاصله ای نا محدود هم امکان پذیر است.
بدن انسان بعنوان یک تقسیم کننده یا ضرب کننده فرکانس عمل می کند. زیرا صرف نظر از این که عملکرد مغز در چه فرکانسی قرار دارد و صرف نظر از اینکه ما به هنگام تفکر و تصور از کدام نیمکره مغزمان استفاده می کنیم، چه در سطح 20 و چه در سطح 10 سیکل در ثانیه، بدن ما در عین حال که به تولید امواج ماورای سطح پایه می پردازد، امواج مادون قرمز سطح پایه را نیز تولید می کند.
انسان دائماً، آگاهانه یا ناآگاهانه، به ثبت و ضبط اطلاعات درباره اشیاء بی جان و جانداران پیرامون خود می پردازد. انسان با گذراندن برخی دوره های آموزش خاص، می تواند همانند یک روشن بین، ذهن نیمه آگاهش را در ثبت و ضبط اطلاعاتی پیرامون جانداران دور و نزدیک و اشیاء بی جان نزدیک، مورد استفاده قرار دهد. انسان حتی می تواند به اشیاء بی جانی که در فاصله ای بسیار دور واقع هستند، توسط فرد دیگری که در نزدیکی آن اشیاء قرار دارد، از طریق تکرار تاثیر گذارد.
مطالب بیشتری در زمینه شفابخشی از راه دور در فصول بعدی توضیح داده خواهد شد. شما با ادامه تمرینات شمارش معکوس و قرار گرفت در سطح آلفا، در آینده ای نزدیک، منبع الهامات و روشن بینیها قرار خواهید گردید.
ذهن، یک شفادهنده معجزه گر
هزاران نفر، در سطوح سنی مختلف و با درجات اجتماعی، فرهنگ و نژادهای گوناگون، قادرند بر روی آتش راه بروند. این گروه قبل از این کار فقط در سمینار یک روزه ای به فراگیری هیپنوتیزم و تصویرسازی ذهنی مشغئل می شوند. سابق بر این، اسکنان جزیره فیجی، خودشان را تنها مردمی می دانستند که توانایی راه رفتن از روی آتش را دارند؛ ولی امروزه راه رفتن از روی آتش امری جهانی و همگانی است.
چه چیزی انسان را قادر می سازد که از روی آتش راه برود؟ و چرا وقتی که برخی آمادگیهای ذهنی وجود دارد، به هنگام راه رفتن بر روی آتش پای انسان نمی سوزد؟
هیچ کس جواب این یوال را بدرستی نمی داند و تنها جوابی که می توان به این سوال داد این است که ذهن، با تغییر دادن ساختار مولکلی پوست و گوشت، انسان را در انجام چنین کاری توانا می سازد. اصولا در برابر سوالات بی شماری که در زمینه تاثیر ذهن بر بدن پرسیده می شود، پاسخهای اندکی وجود دارد. سوالاتی از قبیل اینکه:
انرژی چه نقشی در درمان دارد؟ ذهن چگونه به هدایت انرژی می پردازد؟ اسمان و اعتقاد شفابخش چه جایگاهی دارد؟ آیا در این زمینه عواملی وجود دارند که ما از آنها آگاه نیستیم؟ آیا ما باید به کار خودمان ادامه دهیم و بگذاریم که مردم این امور را معجزه بنامند؟
چندین سال پیش، روزی یکی از دوستانم به دفتر کارم آمد و خبر داد که برادر کارمندش در حال مردن است.
به او گفتم: ولی من دو روز پیش با برادرت صحبت کردم. دوستم گفت: شب آن روزی که شما با برادرم صحبت کردید، حال او بسیار بد شد و ما مجبور شدیم او را در بیمارستان بستری کنیم، چرا که طبق نظر پزشکان، هر دو کلیه برادرم از کار افتاده بودند و او می باید دیالیز می شد.
متاسفانه در آن روزها، به دلیل این که بیمارستانهای اندکی دستگاه دیالیز داشتند، و تنها دستگاه دیالیز موجود در آن بیمارستان نیز در آن موقع در اختیار بیمار دیگری قرار داشت بیمار ما به دلیل افزایش میزان اوره خونش از حال رفته بود.
پس از این که دوستم دفترم را ترک کرد، به طرف بیمارستان مورد نظرم به راه افتادم. هنگامی که به آنجا رسیدم مجبور شدم از درب اضطراری وارد شوم، چراکه در آنروزها به من اجازه شفابخشی نمی دادند. وقتی که به اتاق بیمار مورد نظر رسیدم، مادر و خواهر او نیز در آنجا حضور داشتند. به ناچار با دروغ کوچکی به آنها گفتم که از طرف یک موسسه مذهبی، جهت دعا و طلب شفای بیمار از خداوند، به آنجا آمده ام.
مادر بیمار، به من اطلاع داد که پزشکان تمام آن روز را مشغول به هوش آوردن پسرش بوده اند، ولی موفق به این کار نشده اند، لذا امید زیادی به زنده ماندن او نداشتند. به انها اعلام کردم که می خواهم مراسم دعا را شروع کنم. با ایستادن در کنار تخت بیمار در حالت تمرکز مراقبه ای ( حالت روشن بینی ) قرار گرفتم. بعد در ذهنم چنین اعتقاد پیدا کردم که کسی در حال گوش دادن به حرفهایی است که من بیان می کنم. سپس در ذهنم چنین گفتم « این مرد 42 سال بیشتر ندارد، ولی دارای بدنی بزرگ و قوی است. کارهای زیادی در زمینه بهبودی او قابل انجام است. من باور ندارم به دلیل اینکه او کلیه هایش را از دست داده است، خواهد مرد: چراکه سایر اندام و اعضای او، غده ها و سیستمهای بدنش، جوان هستند و بسیار خوب کار می کنند پس چرا نباید کلیه های او دوباره به کار افتند؟»
هنگامی که مشغول بیان ذهنی این کلمات بودم. ناگهان بیمار به هوش آمد و مانند خوابگردها به من خیره شد. سفیدی چشمهایش، به دلیل مسمومیت خون با اوره، کاملا به رنگ زرد در آمده بود. او مرا به جا آورد و گفت: هی خوزه تو اینجا چه کار میکنی؟ به او جواب دادم: تو اینجا چه کار می کنی؟ او جواب داد: مگر من در کجا هستم؟ به او گفتم: تو دست در جای خود قرار داری؛ اکنون چشمانت را ببند و دوباره بخواب، همه چیز سرانجام رو به راه خواهد شد.
او چشمانش را بست. به نظر می رسید که دوبانره بی هوش شده استو مادر از دخترش خواست که به دنبال دکتر برود. من نیز فکر کردم که بهتر است فلنگ را ببندم. بعد از دو ساعت که کلیه های بیمار دوباره به کار افتادند، مسمومیت او برطرف شد، تا به حال نیز کلیه ها به کارشان ادامه می دهند. بعدها، راهبه هایی که در آن بیمارستان کار می کردن شفا یافتن آن بیمار را به حساب معجزه گذاشتند.
معجزه گران: خواست، اعتقاد، انتظار
انسان روزی آن چنان ذهن خود را تحت کنترل خواهد گرفت که فعل خواستن او جهت برآوردن انتظاراتش کافی خواهد بود
مسلما خواست و تمایل من جهت درمان آن کارمند بیمار، و انتظار شفا یافتن او، و همچنین آن تصویر ذهنی که من از او در قالب فردی که سلامتی اش را باز یافته، ایجاد کرده بودم ( اعتقاد من )، لید اصلی معمای شفا یافتن او بودند.
باور این مسئله برای دانشمندان کمی مشکل است و از آنجا که افکار، احساسات و سایر فعالیتهای ذهنی از طریق روشهای معمول، قابل سنجش و بررسی نیستند، کمتر مورد مطالعه علمی قرار میگیرند.
با تجزیه و تحلیل فعل خواستن و با شکفتن بیشتر معنای آن، این کلمه در مفهوم روشن کردن کامپیتر ذهنی جلوه گر می شود. با روشن شدن کامپیوتر ذهن، حل مسئله توسط « انتظارات » دنبال گردیده و « اعتقاد » بر اساس پیشرفتهایی که تا به حال بوسیله کامپیوتر و برنامه ریزی صحیح صورت گرفته است، نتایج مطلوب را ایجاد خواهد کرد. خواست، انتظار، و اعتقاد، ذهن ما را در مسیر صحیح خود هدایت می کنند و فقدان آنها به عنوان مانعی در برابر عملکرد طبیعی ذهن به شمار می رود.
هدف تمریناتی که هر روز به هنگام صبح انجام می دهید، این است که شما را در رسیدن سریع و آسان به سطح خلاق ذهنتان یاری رساند و در حل مسائل مرتبط با سلامتی و نیز سایر مشکلات، شما را تواناتر سازد. درواقع، شما برای این تمرین می کنید که می دانید با به خدمت گرفتن نیروهای ذهنی، می توانید، بسیار بهتر از گذشته عمل کنید.
تمرینات شما، برنامه ریزی کامپیوتر ذهنی شما محسوب می گردد.
کامپیوتر شما نخست به پریز برق وصل شده و روشن می گردد ( خواست )
کامپیوتر شما جهت کار کردن دارای مدارها و تجهیزات مقتضی است ( انتظار )
کامپیوتر شما قبلا خوب عمل کرده و این بار نیز خوب خواهد کرد ( اعتقاد )
جهت موفق شدن، کافی است که موفقیت را بخواهید و طلب کنید، اعتقاد داشته باشد که در حال رسیدن به موفقیت هستید و انتظار موفقیت را داشته باشید.
نوع احساسی که در سطح آلفا در ما پدید می آید
با ادامه تمرینات روزانه، شما عمیقتر از پیش در هدایت امواج آلفا قرار خواهید گرف. پس از این که به سطح آلفا برسید، تکرار تمرینات، شما را به سطح عمیقتری از آمواج آلفا فرو می برد ولی از عمیقتر شدن بیش از اندازه آن و در نتیجه از به خواب رفتنتان جلوگیری می نماید.
غالباً این سوال مطرح می شود که موقعی که انسان در سطح امواج آلفا قرار می گیرد، چه احساسی به او دست می دهد؟ در جواب باید گفت که در چنین مواقعی، احساس مطلوبی از آرامش، تمام وجود انسان را فرا می گیرد. احساسی توام با خوشی و صفا و احساس « همه چیز در من و در کل دنیا خوب و زیباست ». نماینده متد سیلوا در هاوایی، دکتر رابرت استون، که در نگارش این کتاب نیز به کمک کرده است، جهت توصیف آلفا از کلمه ALOHA استفاده میکند که به معنی یکتایی است. آلفا در واقع احساسی از سرمستی است. شاید این احساس به این خاطر باشد که وقتی ما از دنیای جسمانی و بیرونی خود جدا می شویم و به سمت دنیای درونمان گام بر میداریم، یک قدم بیشتر به بهشت نزدیکتر می شویم.
زمانی که شما به آلفا برسید، هیچ زنگی، نخواهد نواخت. برهیچ سوتی دمیده نخواهد شد و هیچ صدای به گوش نخواهد رسید. «این آلفاست.»
در سطح آلفا، شفا بخشی یک اثر طبیعی است
اگر شما از نحوه قرار گرفتن در سطح آلفا آگاه باشید، ولی فرد بیماری چنین توانایی نداشته باشد، در این صورت، شما در موقعیتی قرار دارید که می توانید به این شخص یاری برسانید؛ چنان که گویی او در چاهی افتاده است و شما طنابی در اختیار دارید که آنرا به سمت وی پرتاب می کنید. در اینجا اگر آن شخص بیمار را «الف» و شما را «ب» بنامیم. می توانیم بگوئیم که در چنین وضعیتی «ب» در محدوده میدان انرژی «الف» قرار می گیرد.
«ب» قادر است پس از رفتن به سطح آلفا، دستانش را بر روی ناحیه آسیب دیده «الف» قرار دهد و در خیالش چنین تصور کند که بیماری او از بین رفته و سلامتی جای آنرا گرفته است. با این کار نوعی تبادل انرژی بین دو طرف صورت خواهد گرفت – یعنی انرژی شفابخش پس از جدا شدن از دست شخص «ب» وارد بدن شخص «الف» گردیده و مشکل او را برطرف خواهد کرد.
با استفاده از تکنیک عکاسی کرلیان که توسط دانشمندان روسی ابداع گردیده است، می توان از این نوع تبادل انرژی عکس گرفت و آن را نشان داد. اگر شفا دهنده در اتاق تاریک، دستش را که دارای ولتاژ بالایی از انرژی است، بر روی کاغذ حساس محصوص عکاسی قرار دهد، پس از ظهور فیلمها، میدانی از انرژی در اطراف انگشتان دست او به وضوح قابل مشاهده خواهد بود. این میدان انرژی، پس از اجرای یک عملیات شفابخشی، اندک کاهش می یابد ولی پس دقایقی دوباره شارژ می شود. نکته ای که در جریان درمان شخصی «الف» لازم است به آن توجه نمود، این است که دستان فرد «ب» در طول عملیات شفابخشی نباید با یکدیگر برخورد کنند.
در سطح آلفا، قدرت تصویرسازی مغز به اندازه ای زیادی افزایش می یابد. زمانی که شما با نیروی زیادی به تصویرسازی می پردازید، مثل این است که گویی انرژی خلاقی را در جهت خلق سلامتی و بی عیب و نقص بودن، هدایت می کنید.
مسمر، برید، فروید، یونگ، آدلر و کوئه، همگی به نیروی تلقین شدیداً اعتقاد داشتند. از نظو مسمر این نیرو و حالتی از مغناطیس ذهنی بود که آن را مسمریسم نامید، برید نام هیپنوتیزم بر آن نهاد، فروید به دنبال علل نیمه آگاه آن گشت، یونگ آن را در سیستم روانشناسی تحلیلی خود تحلیل کرد و آدلر آن را در روانشناسی فردی خود جستوجو کرد و اما در این میان، فقط کوئه بود که توانست از این نیرو بیشترین استفاده را به عمل آورد. کوئه به بیماران خود توصیه می کرد که هر روز با نگریستن چهره خود در آینه، به خود چنین تلقین کنند:« من هر روز در تمامی زمینه ها بهتر و بهتر می گردم»
اگر ما به صورت ریشه اش با مسئله برخورد کنیم پی میبریم ه در واقع تلقین، نقش تقویت کننده انتظار و اعتقاد را به عهده دارو. اگر شما در سطح آلفا شروع به تلقین کنید، با این کار، در واقع هر دو نیمکره مغزتان را در جهت رسیدن به اهدافتان به خدمت خواهید گرفت و در نتیجه، انرژی خلاق بیشتری از شما آزاد ده و تاثیرات بیشتری به وقوع خواهند پیوست.
کوئه از فرکانس مغزی آلفا آگاهی نداشت. مغز، هنگامی که در حالتی غیر ریلاکس و در سطح امواج بتا فعالیت می کند، در هر یک دقیقه 30 با در سطح امواج آلفا قرار می گیرد، ولی فقط به اندازه میلیونیم ثانیه در این سطح دوام میابد. اگر این میلیونیم ثانیه را در 30 ضرب کنیم، نتیجه بیش از چند ثانیه در هر دقیقه نخواهد بود؛ به همین دلیل تلقینات کوئه که روزانه صدها بار تکرار می شدند، فقط گاهی مواقع موثر واقع می شدند.
اما وقتی که ما در کنترل امواج آلفا قرار بگیریم، می توانیم برای شفا بخشیدن به خودمان و دیگران، تا هر زمان که بخواهیم در این سطح باقی بیمانیم و از انرژی شفابخشمان بیشترین استفاده را به عمل آوریم. لازمه قرار گرفتن در سطح آلفا، خواست اعتقاد و انتظار است. شما فقط کافی است که مشکل خود را به تصویر در آورید و سپس تصویری ذهنی درباره رفع این مشکل بسازید؛ به این ترتیب، ی جلسه شفابخشی آلفا را به اجرا در خواهید آورد.
تلقینات کلامی کوئه در سطح بتا، خوب و موثر بودند. در واقع کلمات ماده اولیه سطح بتا هستند ولی ماده اولیه آلفا تصاویر ذهنی می باشند و در سطح بتا ما با موضوعات ملموس و عینی دنیای مادی ( دنیای تاثیرات ) سورکار داریم ولی در سطح آلفا سروکار ما با دنیای غیر مادی و معنوی ( دنیای اثرات ) می باشد.
با قرار گرفتن در سطح ذهنی آلفا، ما می توانیم تاثیرات خوش آیندی به بدنمان بگذاریم. خواست، اعتقاد و انتظار با باور نمودن برنامه ریزیها، به ما کمک می کنند که هم در سطح امواج بتا و دنیای تاثیرات مادی و هم در سطح امواج آلفا و دنیای معنوی اثرات، عملکرد بهتری از خود نشان دهیم.
اعتقاد و انتظار بیماری، باعث بیمار شدن می گردد
شخصی که اعتقاد دارد، به دلیل انجام عملی، سرانجام بیمار خواهد شد، و در نتیجه، در انتظار آن بیماری می ماند، دیر یا زود، بیمار خواهد شد. شاید شما بارها شنیده باشید که اگر انسان بیش از اندازه در معرض هوای سرد قرار گیرد، عاقبت سرما خواهد خورد؛ اگر شما این را پذیرفته باشید، در این صورت، چنین پذیرشی جزئی از سیستم اعتقادی شما گردیده است؛ بنابراین اگر شما در هوای سرد از خانه خارج شوید، اعتقادات شما، انتظار سرما خوردنتان را تقویت خواهد کرد و بقیه داستان نیز معلوم است.
بدن ما، دائماً در معرض انواع ویروسها و باکتریها قرار دارد؛ ولی میزان آنها توسط سیستم ایمنی بدن نترل می شود.
ذهن می تواند سیستم ایمنی بدن را تقویت یا تضعیف کند. پزشکان، کم کم نقش و اهمیت ذهن سالم را در سالم ماندن ما می پذیرند ولی پذیرش این که ذهن ما می تواند ما را بیمار سازد، سالها پیش از این صورت گرفته است.
انتظارات منفی، مارا بیمار می سازند و انتظارات مثبت، حال ما را بهتر می کنن و نیروی هر دوی آنها، با هم برابری می کند. اما از طریق تقویت انتظارات می توان تاثیر آنها را افزایش داد. تقویت انتظارات از طریق تاثیر و تکرار کلامی توسط خود فرد یا توسط دیگران و نیز از طریق تجربه نتایج آنها و همچنین از طریق تصویر سازی ذهنی صورت می پذیرد.
هنگامی که بیماری نزد پزشک می رود، پزشک پس از گوش دادن به سخنان و معاینه او، نسخه ای برای آن بیمار می نویسد. پس از آن، بیمار با دریافت داروهای خود از داروخانه و مصرف انها طبق دستورات پزشک، بهبود می یابد. در اینجا آنچه که بیمار ما از آن آگاهی نداشت، این بود که دکتر – به دلیل اینکه پس از معاینه، با هیچ گونه اختلال جسمانی در او روبرو نگشته بود – فقط چند قرص شکر برای او تجویز کرده بود. اما اعتقاد بیمار به پزشک و علم پزشکی، باعث پذیرش این مسئله در او شده بود که او حتما دارای مشکلی بوده که پزشک آن را درمان کرده است. چنین درمانی به درمان از طریق اثرات دارونماها معروف است که در طی آن پزشک از ذهن بیمار و اعتقاد و انتظار او در جهت بر طرف کردن مشکلاتش استفاده مینماید.
یک فرمول اساسی برای ایجاد سلامتی در خود و دیگران
یکی از مفاهیم فیزیک نوین، ارتباط زنجیره وار بین فضا و خاصیتهاست. یکی از این خاصیتها، شعور ماست.
تحقیقات چندی در زمینه اثبات وجود این ارتباط، صورت گرفته است. دکتر راپرت شلدریک، یکی از دانشمندانی است که در این زمینه به تحقیق پرداخته است. وی معتقد است، همه ما دارای میدانی عمومی از شعور هستیم. او این میدان را میدان مورفوژنیک نامگذاری کرده است که تداعی کننده ناخودآگاه جمعی کارل گوستاو یونگ است. این میدان عمومی شعور، میتواند با آنچه که ما آن را «شعور والا» می نامیم، مرتبط شود.
تجارب اولیه ما حدود این میدان عمومی را گسترش می دهند و در نتیجه به برنامه ریزی آن می پردازند. گسترش شعور نیز به نوبه خود، ذهن را مورد برنامه ریزی قرار می دهد. من به این دلیل این مطالب را مطرح کردم و بعدها نیز بازگو خواهم کرد که به شما بگویم، ما می توانیم از همان نوع فعالیتهای ذهنی که در توسعه سلامتی خودمان بهره می جستیم، در افزایش میزان تندرستی دیگران نیز، استفاده نماییم. فرمول ساده بهره جویی از نیروهای ذهنی در بهبود بخشیدن به وضعیت سلامتی خودمان و دیگران به قرار زیر است:
با شمارش معکوس وارد سطح آنها شوید.
به طور ذهنی و کلامی خواست، اعتقاد و انتظارتان را تقویت کنید.
این تقویت را این بار از طریق مجسم سازی ذهنی به انجام برسانید.
جهت روشنتر شدن بیشتر مطالب اجازه دهید این فرمول را به صورت مفصلتری بیان کنیم:
اول – چشمانتان را ببندید و آنها را به آرامی به سمت پرده نمایش ذهنی حرکت دهید و تا عدد ی شروع به شمارش معکوس کنید. اگر هنوز در مرحله شمارش از 100 تا 1 باشید، باید شمارش را از همان عدد 100 شروع کیند، اما اگر در مرحله دیگری قرار داشته باشید، شمارش معکوس باید از همان مرحله آغاز شود. شما هر اندازه در تمرینانتان جلو رفته باشید، به نتایج بهتری دست خواهید یافت.
دوم – خواست خودتان را ذهناً مورد تایید و تاکید قرار دهید. مثلا اگر مریض باشید، ذهناً تایید کنید « من می خواهم شفا یابم» یامثلا اگر یکی از دوستان یا خویشاوندان شما مریض باشد، در ذهنتان تایید کنید که شما سلامتی آنها را خواهانید. پس از آن تایید کنید که خواستهای شما واقعاً عملی خواهند شد:« من می خواهم شفا یابم و حتما شفا خواهم یافت».
سوم – در خیالتان بصورت مصور ببینید که آنچه خواسته اید، عملی گردیده است. این تصویر سازی را در دو مرحله انجام دهید نخست آن ناحیه آسیب دیده، را به تصویر در آورید و بعد تصور کنید که اختلالات مربوط به آن برطرف شده اند.
رفتن به سطح آلفا، تایید و تاکید کلامی خواستتان، همراه با اعتقاد، انتظار و تصور اینکه اوضاع و شرایط بهتر می شوند، بیشتر از دو دقیقه طول نمی کشد و هزینه ای نیز در بر ندارد، اما دارای تاثیرات عمده دیرپایی می باشد.
آیا این را نباید قبلا در کودکستان به ما آموزش می دادند؟
خلاصه فصل
متد سیلوا شامل سه جنبه ویژه، تفکر مثبت است: خواست مثبت، اعتقاد مثبت و انتظار مثبت. اینها پایه های ایجاد سلامتی و جو روانی لازم برای اجرای موفقیت آمیز سایر تکنیکهای این متد به شمار می روند.
ما در این فصل، تکنیکهای لازمی را که شما می توانید از آنها در جهت کمک به دیگران استفاده کنید، بیان کردیم.
اکنون نیز قصد داریم این تکنیکها را به طور خلاصه بازگو کنیم.
متد شفابخشی ویژه سیلوا
این متد، در کمک به دیگران برای بر طرف نمودن یک اختلال موضعی مورد استفاده قرار می گیرد. جهت استفاده از این متد، توانایی رفتن به سطح آلفا حتما لازم نیست ولی به آن توصیه می شود. مراحل استفاده از این متد به قرار زیر است:
ریلاکس کنید و خواست، اعتقاد و انتظارتان را جهت بوقوع پیوستن شفا تائید و تاکید کنید.
دستهایتان را بر روی سر بیمار قرار دهید. یعنی دست راستتان را بر روی نیمکره چپ و دست چپتان را بر روی نیمکره راست. نفس عمیقی بکشید و آن را در سینه حبس کنید. انگشتان دستهایتان را از هم باز کنید و ارتعاش دهید.
وقتی که احتیاج به نفس گیری مجدد پیدا کردید، دستهایتان را از روی سر بیمار بردارید و آنها را به یکدیگر مالش دهید.
در حالی که هر یک از دستهایتان را در یک طرف موضع آسیب دیده بیمار قرار داده اید، ارتعاشات رادوباره از سر بگیرید.
دوباره، مانند مرحله یک دستهایتان را بر روی سر بیمار قرار دهید و شروع به ارتعاش دادن آنها بکنید.
به جلسه ریلاکستان خاتمه دهید.
توجه: همیشه قبل و بعد و بین ارتعاش، کف دستهایتان را به همدیگر مالش دهید. در زمانی که بیمار دچار حالت خونریزی است دستتان را حدود 10 سانتیمتر بالاتر از محل خونریزی قرار دهید و در خیالتان تصور کنید که خونریزی قطع شده است. سپس با صدای بلند بگوئید « درد و خونریزی قطع می شوند»
متد شفابخشی استاندارد سیلوا
از این متد در درمان بیماران مبتلا به اختلالات عمومی تر ( غیر موضعی ) و نیز در درمان اختلالات موضعی مزمن و دیرپا استفاده می گردد:
با بستن چشماها و حرکت دادن آنها به سمت پرده نمایش ذهنی، شروع به شمارش معکوس کیند، تا وارد سطح آلفا شوید.
خواست، اعتقاد و انتظارتان جهت به وقوع پیوستن شفا را به طور کلامی در ذهنتان تائید و تاکید کنید.
در حالی که بیمار در حالت درازکش و با چشمان بسته منتظر می ماند، پاسهای جاروکننده ای را از فرق سر تا نوک پای او بدهید.
دستهایتان را لحظاتی بر روی سر بیمار قرار دهید. یعنی یک دست روی پیشانی و دست دیگر بر پشت سر بیمار. بعد از آن دستهایتان را در طرفین سر او بگذارید و کمی مکث کنید. سپس در حالیکه به سیستم ایمنی بدن بیمار فکر می کنید، یک دستتان را بر زوی سینه و دست دیگرتان را در پشت او قرار دهید. در پایان، دستتان را بر روی موضوع آسیب دیده قرار دهید.
در تمام مدتی که دستانتان را بر روی قسمتی از بدن بیمار نهاده اید، لازم است که مشکل بیمار را در ذهنتان به تصور در آورید و شفا یافتن او را در خیالتان به صورت مصور ببینید.
به جلسه آلفا خاتمه دهید.
یک فرمول اساسی برای کمک به سلامتی دیگران
این یک فرمول سه مرحله ای است که از کنار هم گذراندن مراحل اساسی شفابخشی متد سیلوا پدید آمده است:
به سطح آلفا بروید
خواست، اعتقاد و انتظارتان را با تائید ذهنی و کلامی وقوع حتمی شفا تقویت کنید.
وضعیت و شرایط نامطلوب بیمار را به تصور درآورید و خیال کنید که اوضاع و شرایط به حالت عادی خود بازمیگردند.
کابرد عمده متد سیلوا
در اینجا روشی را می خواهم به شما ارائه دهد که شما، در هر مرحله از تمرینات صبحگاهی قرار داشته باشید، می توانید این روش را جهت استفاده بهینه از متد سیلوا به کار بگیرید. این روش عبارت است از استفاده از فرمول اساسی نه در جهت شفابخشی، لبکه در جهت افزایش توانایی شفابخش. برای این کار:
با شمارش معکوس به سطح آلفا بروید.
با استفاده از کلماتی که در ذهنتان می آید، تاکید کیند که شما قصد دارید آن چنان ذهن خود را در اختیار بگیرید که از آن، در جهت سالم بودن و سالم ماندن خودتان و دیگران بهره بجویید. دوباره تاکید کیند که با آموختن رفتن به سطح آلفا و آموختن تکنیکهای متد سیلوا، شما مسلما قادر به انجام این کار خواهید بود.
سرانجام با تصویر سازی ذهنی، در خیالتان خودتان را در حال انجام دادن تمرینات صبحگاهی شمارش معکوس و نیز در حال ارتعاش دادن دستها و پاس دادن ببینید و مشاهده کنید که تندرستر از پیش شده اید و دیگران به خاطر این که شما در سلامتی آنها اقدامات موثری انجام داده اید، لبخند می زنند.
خلاصه فصل
سرنجام، مجامع پزشکی به نقش ذهن و روان در ابتلا به بیماری و نیز تسکین و بهبودی از بیمار، توجه نموده اند این توجه، در متد سیلوا به مدت یک چهارم قرن، سابقه تاریخی دارد.
ما نه تنها از تاثیرات ذهن بر بدن آگاه گشته ایم، بلکه توانسته ایم روشهایی را جهت استفاده موفقیت آمیز از نیروهای ذهنی، در رهایی از بیماریها، ابداع نماییم.
در این فصل، روشهای استفاده از نیروهای ذهنی در مقابله با حوادث و موقعیتهای اضطراری را بیان نمودیم. در اینجا، مجددا این روشها را در شکلی فرمول مانند، بیان می کنیم
پیش برنامه ریزی برای ایجاد بی حسی در دست برای کنترل درد
بر روی یک صندلی که دارای پشتی صافی است، بنشینید و به سطح آلفا بروید
با شمارش معکوس اضافی، سطح آلفای خود را عمیقتر کنید.
دست نامسلطتتان را در داخل یک سطل خیالی پر از آب یخ قرار دهید.
به مدت 5 دقیقه بگذارید دستتان سردتر و سردتر شود.
دستتان را از درون سطل خیالی بیرون آورید، آن را در دامن خود بگذارید و سعی کنید میزان بی حسی آن را با نیشگون گرفتن آن امتحان کنید
بی حسی دستتان را با سه بار مالیدن از مچ دست تا انگشتانتان، از بین ببرید. در همان حال در ذهنتان به خود بگویید « دستم حالت عادی دارد»
به خودتان گوشزد کنید که در آینده هر موقع که لازم باشد فقط با میل و خواستتان این بی حسی را در دستتان ایجاد خواهید کرد و سپس از طریق تماس دستتان با اعضای دردناک، آنها رابی حس خواهید نمود.
جلسه آلفا را به پایان برسانید.
روش بتا یا روش نیمکره چپ برای رهایی از دردهای مزمن
به دردتان اشاره کنید.
شکل و اندازه دردتان را با یافتن ظرفی که دردتان در آن جای گیرد، تعیین کنید.
رنگ درد را مشخص کنید.
مزه درد را مشخص کنید.
بوی درد را مشخص کنید.
مراحل 1 تا 5 را تا زمانی که درد ناپدید شود، تکرار کیند.
پیش برنامه ریزی برای فعالتر کردن بیشتر ذهن به هنگام نیاز
وارد آلفا شوید.
نوک سه انگشت اول هر دو دستتان را روی هم جمع کنید.
ذهناً تاکید کنید « هرزمان که انگشتانم را این چنین بر روی هم جمع می کنم، ذهنم برای مقابله با حوادث و بیماریها در سطح عمیقی از آگاهی، به فعالیت می پردازد.»
به جلسه آلفا خاتمه دهید.
پیش برنامه ریزی برای دسترسی سریع به آلفا در مواقع اضطراری
قبل از خواب شبانه، وارد سطح آلفا شوید
در ذهنتان به خود بگویید « من در بهترین زمان ممکن جهت برنامه ریزی خودم برای مقابله با وضعیتهای اضطراری، خود به خود از خواب بیدار خواهم شد»
از همان سطح آلفا به خواب بروید.
وقتی که در طول شب خود به خود از خواب بیدار شدید، دوباره به سطح آلفا بروید.
نوک سه انگشت اول هر دو دستتان را بر روی هم جمع کنید.
ذهناً بگوئید « هر زمان که من با یک وضعیت اضطراری روبرو شوم، تنها چیزی که احتیاج دارم این است که تمرکز چشمانم را به هم بزنم و با خیره شدن بدون تمرکز، وارد آلفا شوم. این عمل باعث خواهد شد که من بتوانم از ذهنم بیشترین استفاده را در جهت سالم بودنم به عمل آورم»
دوباره از همان سطح آلفا به خواب بروید.
برنامه ریزی برای سرعت بخشیدن به روند التیام جراهتها
به مدت پانزده دقیقه وارد سطح آلفا بشوید، در صورت تمایل می توانید برای وارد شدن در سطح آلفا از تکنیک برهم زدن تمرکز چشم استفاده کیند.
همانگونه که خودتان را در یک آینه تمام قد دیده اید، تصویری از خودتان را در روبه رویتان ایجاد کنید و به مدت دو دقیقه آسیبهای وارده به بدنتان را بررسی و مشخص کنید.
این تصویر را کمی به سمت چپ حرکت دهید و از شفا یافتن خود تصاویری ذهنی بسازید – بریدگیها بهبود می یابند، خونریزیها کمتر می شوند، بافتهای آسیب دیده التیام می یابند و استخوانهای شکسته به هم جوش می خورند. این مرحله را در مدت 12 دقیقه انجام دهید.
تصویر را کمی بیشتر از قبل بازهم به سمت چپ حرکت دهید و در تصاویر ذهنی، خودتان را شفا یافته و سالم ببینید این تصویر را به مدت یک دقیقه در ذهنتان نگه دارید
جلسه آلفا را به پایان برید. جهت نتیجه گیری بهتر، دوباره دیگر این تمرین را تکرار کنید.
بهترین زمانها برای اجرای این تمرین، صبح، ظهر و شب می باشد.
مقابله با خونریزیهای شدید
وارد سطح آلفا شوید. جهت این کار می توانید از تکنیک تمرکز زدایی چشم استفاده نمائید.
خیال کنید که محل خونریزی شما سردتر و سردتر می شود. خیال کنید که قالب یخی در محل خونریزی شما قرار گرفته است.
این عمل را تا زمان قطع خونریزی ادامه دهید و بعد به جلسه آلفا خاتمه دهید.
در فصل بعدی، ما دیگر با وضعیتهای اضطراری کاری نخواهیم داشت. بلکه در زمینه بهبودی سریع از امراض عمومی، تکنیکهایی ارائه خواهیم کرد.
خلاصه فصل
پایان دادن به بی خوابی
نابسامانیها و اختلالات عمده دردناک و رنج آور، در برهم زدن تعادل سلامتی ما دخالت دارند که ناشی از استرس هستند بی خوابی یکی از این نوع اختلالات است. شما می توانید خودتان را طوری برنامه ریزی کنید که به راحتی از شرّ بی خوابی رهایی یابید به اینمنظور فقط کافی است که:
وارد سطح آلفا شوید.
ذهناً به خود بگوئید « هر زمان که دچار بی خوابی شوم، تنها کاری که لازم است انجام دهم این است که وارد سطح آلفا شوم و از 200 به پایین شروع به شمارش کنم. با هر شماره من به شمت خوابی طبیعی خواهم رفت»
به جلسه آلفا خاتمه دهید.
هر زمان که در به خواب رفتن دچار مشکل شدید، به سطح آلفا بروید.
در سطح الفا به آهستگی از 200 به پایین شروع به شمارش نمائید. سعی کنید به هنگام شمارش، تصویر اعداد را در ذهنتان ببینید ... کم کم به خواب خواهید رفت.
پایان دادن به درد و سایر احساسهای نامطلوب
علائمی نظیر سردرد، احساس کسالت و افسردگی به طریق زیر قابل برطرف شدن هستند:
وارد سطح آلفا شوید و آن را عمیقتر کنید.
با کلماتی که در ذهنتان می گویید، مشکلتان را مشخص کنید.
بر راه حل مسکلتان با بیان ذهنی « وقتی که در شماره 5 چشمانم را باز کنم، دیگر ( در اینجا مشکلتان را عنوان کنید ) نخواهم داشت و احساس من ( در اینجا راه حلتان را بیان کنید ) خواهد بود» تاکید کنید.
تصور کنید که مشکل شما بر طرف گردیده است. این تصویر سازی را سه بار متوالی تکرار کنید، در تصویر دوم، تصویرتان را کمی به سمت چپ بکشید. در تصویر سوم در حالی که ان را بیشتر از قبل به چپ میکشید، خودتان را کاملا سالم و رها یافته از مشکلات، ببینید.
به جلسه خاتمه دهید.
پایان دادن به اقسردگی و فوبیها
در زمینه افسردگی شدید و فوبیهای همراه با حملات هراس، هر دو روشهای عینی و غیر عینی را می توانید با هم دیگر ترکیب کنید. استفاده از ویتامین، ورزش و فعالیتهای اجتماعی، جزء روشهای عینی هستند. به عنوان روشهای غیر عینی و ذهنی، می توانید با بروز اولین علایم مشکلتان از تکنیک 5 مرحله ی زیر استفاده کنند. همچنین می توانید از روش خنثی سازی « باطل، باطل» استفاده کنید. ما بین شروع حملات بیماری، می توانید به جستجوی علت آن بپردازید. بنابراین:
وارد سطح آلفا شوید.
مشکلتان را مشخص کنید.
کشف کنید که چرا این مشکل را دارید.
به ذهنتان اجازه دهید تا در زمینه علل بروز مشکلتان به تفکر بپردازید. مسلماً از این طریق به سر نخهایی در کشف علل مورد نظر، دست خواهید یافت.
به جلسه آلفا خاتمه دهید.
به عنوان یک تکنیک ثابت و همیشگی و تا زمان از بین رفتن علایم بیماری خود، می توانید هر شب قبل از خواب به ترتیب زیر خود را برنامه ریزی کنید:
وارد سطح آلفا شوید.
نوک سه انگشت اول هر دو دستتان را بر روی هم جمع کنید.
ذهناً تاکید کنید«من در تمام طول روز آینده بسیار سرحال خواهم بود»
از همان سطح آلفا به خواب بروید.
تسکین بخشیدن به اختلالات جسمانی ویژه
اختلالات جسمانی ویژه نیز به تفکرات مثبت در سطح آلفا جواب می دهند. نحوه عمل به صورت زیر است:
وارد سطح آلفا شوید و آن را عمیق سازید.
تصویر خودتان را به همراه مشکلی که دارید، در پیش رویتان به تصور در آورید.
تصویر را کمی به سمت چپ حرکت دهید و در تصاویر ذهنی خود ببیند که شما در حال دستکاری مشکلتان هستید و به زودی بهبود خواهید یافت. برای این کار 12 دقیقه وقت صرف کنید.
تصویر را کمی بیشتر از قبل به سمت چپ حرکت دهید و در تصاویری ذهنی، خودتان را کاملا سالم و بدون مشکل ببینید
به جلسه آلفا خاتمه دهید.
برای کل مراحل فوق 15 دقیقه صرف کنید. در زمینه بیماریهای خطرناک سه بار این مراحل کنید. مواقعی که اطلاعات شما برای تصویرسازی ذهنی از مشکلتان به اندازه کافی نباشد، می توانید از اهداف[f1] کلی مورد نظر خود تصاویری در ذهنتان ایجاد کنید.
با تغییر واکنش ها و انرژی مثبت و تداوم افکار واکنش های روانی – بنحو کامل معالجات جسمی و اعضاء مریض بهبود می یابد که البته کمک داروهای گیاهی و نوع معالجه ی روحی و فکری و دارو گیاهی معالجه را تسریع و بهبود را میسر مینماید.
ادامه برگردیم به شناختومعالجه جسم ومهمترین عضو فیلترمایعات
وخون
کبدگرانبها