درود برجویند گان شفای تن وروان  ترتیب مقالات وبلاگ دیماه 89 وبعد اذر90 وبعد تیرماه 91و25 و27 مرداد 91می باشد ترتیب مطالعه موثر دردرک کامل میگردد
گفتار اول درباب کبد برداشت وتالیفات مهندس علی فتورهچی و با تایید دکتر جواد فتورهچی وتشکر از مترجم کتاب  قانون جناب شر فکندی چگونگی کبد بطور عموم فصل اول تشریح کبد کبد اندامی است که میتوان آن را کارخانه ی خون سازی خون سازی و پالایشگاه خون وتوزیع کننده ی مشتقات و متعلقات حاصله از خون نامید. ماساریقا(روده بند)گوهر غذایی رابه نوعی از خون تبدیل می نماید وآن را از راه ورید باب تحویل کبد می دهد.کبد بعد ازتحویل گرفتن آن می خواهد از آن تغذیه کند ونیرو گیرد¸آن را همرنگ خود می سازد.کبد گوشت است ورنگش سرخ است واگر دقت کنی به خونی لخته شده می ماند¸که خون نیز در آنجا سرخرنگ وهمرنگ کبد می شود. در کبد لیف عصب وجود ندارد.از رگها هرآنچه که درکبد آمد وشد دارند عبارتند از رگهای مادر که آنها نیز به نوبه ی خود پرزهای لیف ماننده ای را از خود جدا ساخته ودر کبد پراکنده کرده اند.که تو این را در باب تشریح  وبه ویژه در بحث ازتشریح رگهای ساکن وناجهنده به خوبی یاد گرفته ای! کبد به واسطه ی شعبه رگهای باب_که آنهارا ماساریقا نامند واصل آنها از قسمت گودشده ی(مقعر)کبد رويیده است_ماده ی غذایی را از معده و روده ها می مکد گوهر غذایی مکیده را در خود می پزد وبه پختگی کامل می رساند."پخته شده را پالاید که به چهار قسمت می شود:1-خون صاف و بی آلایش. 2-آب حاصل از پالایش خون. 3-کف خون که به رنگ زرد(صفرایی)است. 4-دردی و ته نشین که همان ماده ی سودایی است. بر کبد است که بعداز پخته گردانیدن وپالاییدن¸مشتقات خون حاصله از پالایشگاه را توزیع و تقسیم کند.کبد برای انجام این توزیع وتقسیم لوله های آماده ی کار در اختیار دارد. 1-قسمت صاف وبی آلایش خون را از راه رگ توخالی-که از قسمت کوژی کبد سربر آورده است-به سوی بدن روانه می سازد. 2-قسمت آب مانده –که از عمل پالایش به دست آمده است-از راه یکی از شعبه رگهای روییده از کوژی کبد به سوی دو کلیه گسیل می شود. 3_کف زرد  رنگ خون (ماده ی صفرایی)رااز راه یکی از شعبات رگی که از گودی کبد روییده است به کیسه ی زهره می فرستد. 4_ماده ی دردی شده را که سودایی است راه یکی شعب همین رگ که بر باب قرار گرفته واز گودی کبد منشا دارد راهی طحال می نماید. گفتیم رگی از سطح کوژشده ی کبد ورگ دیگر از سطح گود شده ی کبد روییده است.سوالی پیش می آید:کوژی وگودی چرا؟ _سابقا بحث کردیم که کبد بر معده سوار است وآنجا که کبد بر آن سوار شده کوژترین جای در سطح معده است.آن قسمت از کبد که بر این کوژی سوار است باید گود باشد تا به خوبی و منتظم بر کوژی معده استقرار یابد.گود شدگی از این جهت است کوژی چرا؟زیرا: 1_کبد از بالا در همسایگی حجاب قرار دارد آن طرف از کبد که درست نزدیک حجاب است کوژ شده است تا راه حرکت بر حجاب را تنگ نکند و حجاب برای حرکت جولانگاه کافی داشته باشد. 2_دراین کوژشدگی منظور دیگری هست و آن اینکه:بدون آنکه کبد جای حرکت حجاب را تنگ کرده باشد از جایی که در آن کوژشده چنان تماس نزدیکی با حجاب برقرار کرده است که گویی به هم پیوسته اند آنجا همان نزدیکی رگ بزرگ است که آن رگ بزرگ از کبد منشا دارد. 3_دنده هایی هستند که به سوی کبد خمیده و کبد را دربر گرفته اند  خمیده هاجرم کوژشده را بهتر از غیر کوژ دربر می گیرد ودربر گرفتگی منتظم تر صورت پذیر خواهد بود. کبد در پرده ی نازک غشایی پیچیده شده و آن غشاکه آن را پوشیده پی آلوده است´عصبی ریزاز آن غشا به وجود آمده و به داخل کبد نفوذ کرده و نوعی حساسیت با خود آورده است که آن را به قسمت گودی کبد برساند.علاوه بر حساسیت بخشیدن به گودی کبد آن را با سایر احشا پیوند می دهد.که این رگ پی آلود رادر باب ریه ذکر کرده ایم. رگ جهنده ی کوچکی هست که به کبد در می آید ودر آنجا پرزه هایی ازخود می پراکند که چند کار انجام می دهد. 1_به وسیله ی این پرزه رگها- که از آن رگ جهنده ی کوچک منشعب شده اند-روان به کبد منتقل می شود. 2_حرارت غریزی روان را در کبد نگه داری می کند. 3_حرارت غریزی روان در کبد به وسیله ی نبض تعدیل می نماید. -چرا این رگ ریز جهنده تا قسمت گودی و ته کبد نفوذ کرده است؟ -زیرابرای تعدیل حرارت غریزی طرف کوژکبدنیازی به آن ندارد.طرف کوژ کبد ازحجاب حاجز-که همسایه ی دیواربه دیواراست-حرارت خودراتعدیل می بخشد.حجاب به مثابه ی بادبزنی برای این قسمت کوژکبداست. درکبدفراخنایی خلق نشده است.هرآنچه دراواست عبارت است ازشعبه های جداگانه است وآکنده که همه باهم برکیلوس وارد آیندوآن رابه تندی دربرگیرند وکیلوس های ازهم جدارا سرعت بیشتروبه طور کامل تر تحت تاثیرگذارند ومورداستفاده قراردهند. رگ هایی در همسایگی کبد قرار دارند که پرده ی نازک پوششی آنها از پرده پوشش کبد نازک تر است تاماده ی گوشتین بتواند مستقیما باکیلوس غذایی درتماس باشد وتاثیر بیشتر بر کیلوس گذارد. پرده پوشش کبد باپرده ی پوشش روده ها ومعده-که ذکرش آمد-پیوستگی دارد.همین پرده ی پوشش کبد به وسیله ی زرد پی ستبر کلفت وبسیار محکم به حجاب مربوط شده.زردپی هایی ریز وباریک زیاد نیز پوشش کبد را با د نده های عقبی پیوند داده اند.اما ارتباط وپیوند کبد با قلب به وسیله ی رگی است که آن را شناختیم!از قلب سر بر آورده و به کبد رسیده و از کبد بر آمده و به قلب سر می زند.یعنی پیوستگی دو چندان است. همین رگ پیوند دهنده ی قلب با کبد و کبد با قلب به وسیله ی پرده ی پوششی ستبر که بر قسمت بالایی کبد قرار دارد وهر دو طرف آن پرده ستبر در داخل نازک ونرم است پوشیده شده است.زیرا ازداخل با اعضای نازک در تماس است و باید جای نگرانی نباشد و اندام نازک از ستبری و سفتی آن آسیب نبیند. کبد انسان به نسبت حجم کالبد از هر حیوان دیگری بزرگ تر است.گفته اند :هر جانداری که پرخورتر باشدو قلبش ناتوانتر باشد کبدش بزرگ تر است. عصبی باریک هست که کبد و معده را به هم پیوند داده لیکن کبد و معده از آن بهره برداری نمی کنند-زیرا باریک است-مگر در حالتی که ورم در کبد رخ دهد. رگ های مادر که از کبد روییده عبارت اند از دو رگ رئیسی.یکی از آن دو از جانب گود شده ی کبد روییده و مهم ترین کارش جلب غذا برای کبد است و این رگ غذا رسان را در گاه باب می نامند. دومی از سطح کوژ شده ی کبد رسته است و کارش غذا از کبد دریافت کردن و به اندامان دیگر رساندن است.و آن را ورید کاوک می گویند.ما تشریح این هر دو رگ به تفصیل در کتاب اول قانون بیان کرده ایم . کبد زائده هایی دارد که بر سطح معده پراکنده اند و به وسیله ی آن ها معده را در بر گرفته است.توگوئی به وسیله ی انگشتان خود را به معده چسبانیده است که نغلزد. بزرگترین زایده ی که از کبد جدا شده یکی است که کیسه ی زهره بر آن سوار است و زایده ی دیگری از آن به سوی پایین روی آورده است. زایده های کبد مجموعا چهار یا پنج است. بدان!که در اکثر مردم کبد در پناه دنده های عقب خزیده و دنده های عقب آن را شدیدا در بر گرفته اند.اما گفتیم در اکثرمردم.منظور این است که هر کسی چنین نیست و کبد همه کس شامل این قاعده نمی شود. در اکثریت کبد با دنده های عقب و حجاب مشترک است و شدیدا به دنده ها چسبیده است. حساسیت کبد ماده ی گوشتین کبد هیچ حساسیتی ندارد.تنها آنچه از کبد در طرف غشا واقع شده است کمی دارای حساسیت است که آن حساسیت را از اجزای غشا پی آلود کسب کرده است و حساسیت از غشا به این قسمت کبد سرایت می کند. پس این مشارکت کبد با اندامانی از قبیل دنده و حجاب و حالتی که از این مشارکت دست می دهد در هر انسانی یکسان نیست. توسابقا یاد گرفتی که خون در کبد تولید می شود ودر کبد زهر ماده  سودایی و آب از آن جدا می شود.گاهی ممکن است در عمل تولید خون و از هم جدا کردن خون و صفرا و سودا و آب خللی روی دهد.و ممکن است خللی در تولید خون روی دهد اما در جداسازی مواد سه گانه ی فرعی یعنی صفرا و سودا وآب خلل روی ندهد.اگر خلل در عمل جداسازی ماده سه گانه ی مذکور یعنی جداشدن صفرا و سودا وآب خلل رخ دهد کبد در تولید خون خوب و سازگار با اندامان بدن نیز در می ماند. امکان دارد چنان روی دهد که عمل جداسازی ماده ی سه گانه یا عمل جداسازی یکی از آن ها که باید از خون جداشود صورت پذیر نباشد اما خلل از کبدنبوده بلکه در اندام جذب کننده ی آن ماده باشد. در کبد نیروهای چهارگانه یعنی نیروی کشنده نیروی گیرنده و نگه دارنده نیروی هضم کننده و نیروی راننده موجود است.لیکن اکثر نیروی هضم کننده در بخش گوشتین است ونیروهای سه گانه ی دیگر در لیف کبد جای گیرند ودور نیست که همه ی نیروهای چهارگانه  در ورید باب باشند. هر چند یکی از طبیبان که در این اواخر به دنیا آمده اند عقیده ی اطبا پیشین را رد می کند و می گوید:((هر کسی براین باور باشد که ورید باب (ماساریقا)نیروی جاذبه و ماسکه (کشنده و گیرنده)دارد راه خطا پیموده است زیرا ماساریقا راهروی برای جذب شده است سزاوار نیست که خودش نیروی جاذبه داشته باشد))برای اثبات ادعای خویش دلیل هایی دارد که در حقیقت بر هیچ حقیقتی تکیه ندارند.گوید:((اگر ماساریقا دارای نیروی کشنده ی غذا بود حتما بایستی دارای نیروی هضم کننده هم باشد.که نیست. که اگر دارای نیروی هاضمه بود غذا به این زودی از آن نمی گذشت.آن قدر می ماند که واکنش غذا نمودار شود)). همو گوید:((بدیهی است که کبد دارای نیروی جاذبه است اگر ماساریقا هم دارای نیروی جاذبه می بود این اصل و فرع در گوهر و در نیرو برابر و هماهنگ می بودند.)). اما این آقای کوته نظر این را ندانسته است که اگر ماساریقا که مجرای غذا به سوی کبد است نیروی جاذبه داشته باشد کمک بیشتری به کبد خواهد کرد و کار کشش کبد را آسان تر می نماید. همچنین اگر در مجرای دفع مواد به سوی خارج نیروی دفع کننده باشد کبد را دفع کردن کمکی به سزا می کند.این را هم  ندانسته است که اگر در برخی از گدارها نیروی جاذبه باشد اما نیروی حذف کننده ی آن به اندازه ای نباشد که به حساب بیاید زیاد اهمیت ندارد زیرا در چند گداری که جاذبه داشته باشد تنها نیاز به جذب کردن آن است و نیازی به حذف کردن غذای گذر نیست.و این را هم از یاد برده است که کیلوس غذا وقتی که به ماساریقا می رسد هرچند چنان که گوید زیاددر آن نمی ماند اما نمی تواند انکار کند که در این برهه ی کم کیلوس وارد شده به ماساریقا نوعی تغییر می یابد واین خود دلیل بر این است که در ماساریقا تا اندازه ی-هرچند کم باشد نگه دارنده هم باشد که مجال این حذف شدن را- هرچند کم فراهم آورد.و فراموش کرده است کنش و کاربرد جنس لیف ها ممکن است از یکدیگر جدا باشد. چرا باور نکرده است در اندامی که کیلوس غذا به سرعت می گذرد ممکن است نوعی حذف کننده هم وجود داشته باشد؟که این حالت ابدا از واقع دور نیست.مگر نمی داند که طبیبان گویند به نوعی وتا اندازه ی نیروی حذف کننده در اندام های دهان موجود است؟ طبیبان انکار نمی کنند که روده ی روزه دار هرچند به سرعت زیاد فراگرفته ی خود را بیرون می دهند باز نیروی حذف کننده و نیروی دفع کننده را داراست. این آقا فراموش کرده است که ممکن است بخشی از اندامان هرچند راهشان یکی باشند گوهر اختلاف داشته باشند.این را نیز نادیده گرفته است که نیروی جاذبه ی کبد اکثرش از لیف رگ است وخود را به نادانی زده است که ماساریقا در گوهر هماهنگ کبد است واز کبد دور نیست. این آقا در حقیقت در این حکم دادن خطاهایی را مرتکب شده است که قابل اغماض نیست این آقا فرموده ی جالینوس را وارونه فهمیده است و چنین آرام وناپسند و دور از علم را ابراز داشته است منظور جالینوس در باره ی علاج کبد که فرموده است(به جای علاج ماساریقا باید به علاج کبد پرداخت)همان به اعتبار آوردن منشا است.منظورش این بوده طبیبی که به علاج ماساریقا می پردازد و به علاج کبد نمی پردازد باید علاج کبد را بیشتر اهمیت دهد و در این باره می فرماید:(کسی که سرگرم علاج ماساریقا است واهمیتی به علاج کبد نمی دهد به طبیبی می ماند که بیمار را معالجه می کند.بیمار پایش آسیب دیده وسست شده است.ضماد بر پای آسیب دیده می گذارند اما در حقیقت آسیب به نخایی که در پشت است رسیده.پا و آسیب پا فرعی از اصل است چنین طبیبی در چنین حالتی باید به علاج آن چه که اصل و مادر است بپردازد و نخاع را سرحال آورد پای سست شده خود به خود خوب می شود.) وتو این را می دانی!که نیروی طبیعی و حرکت دهنده و حساس نخاع است که درپاها موجود است و نخاع زیر بنای وجود پا است. هردو یعنی نخاع پشت و پا دارای نیروی حرکتی و طبیعی حساس هستند و فرق این است که اول این نیروها از نخاع است و از ان به پاها رسیده است. داستان ماساریقا همان داستان پا است.ماساریقا نیروی جاذبه دارد و منشا نیروی جاذبه ی ماساریقا کبد است چگونه این فرع از اصل بهره نبرده است؟نه این است که ماساریقا ابزاری از ابزارهای کبد باشد که به وسیله آن غذای خود را از راه دور جذب کند و نه جذب خوراک فقط حرکت داخلی خود کبد است که همین حالت را در ماهیچه ها نیز می توان درک کرد.در هر ماهیچه نیرویی است که بر غیر خود تاثیر می گذارد و آن نیروی اصلی است که به وی تحویل داده شده است.در آهنربا دقت کن که می توان حتی آن را نمونه بیاوریم.آهن ربا آهن را جذب می کند همان جذب شده  در حالی که به آهنربا متصل است دارای نیروی کشنده و جاذبه می باشد که آن هم آهنی دیگر را جذب می کند حتی هوای اطراف آهنربا نیز نیروی جاذبه کسب می کند.آهنربا را بالای قطعه ی آهن نگه دار قبل از آن که به هم اتصال کنند جاذبه ی آهنربا آهن مورد نظر را به حرکت در می آورد و به سوی خود می کشد.این مسایل نزد پژوهشگران کاملا روشن است. فصل دوم چگونه بر حال کبد آگاه شویم آشنایی بر حالت بهبودی و بیماری کبد از چندین راه ممکن است. 1-با دست لمس کردن کبد.دست بر کبد گذاشتن و تشخیص دادن حال آن. 2-روی آورهای کبد که ورم کرده باشد ممکن است خبر از کبد ورم کرده بدهد. 3-شاید از بیماری اشتراک کبد به وسیله ی معاینه ی معده و حجاب و روده و کلیه و کیسه زهره-که همسایه های نزدیک کبد هستند-حال کبد را دریابی. 4-ممکن است در حالتی از اثر اشتراک اندامان دور از کبد از قبیل:سرو طحال حال کبد را بدانی . 5-امکان دارد که رنگ رخساره ی انسان سیما و شکل لمس پوست از حال کبد خبر دهد. 6-ممکن است مویی که در اطراف کبد از خارج روییده خبر گذار از حال کبد باشد. 7-از حال وریدها که از کبد روییده اند می توان به حال کبد پی برد. 8-از شکل و هیئت اندامان دیگر در تن می توان چگونگی حال کبد را پرسید. 9-از موادی که در کبد تولید می شوند و موادی که از کبد خارج می شوند می توانی بر حال کبد آگاهی یابی 10-از راه چیزهای غذایی و دوائی که با کبد سازگار یا ناسازگار باشند میشود چگونگی حال کبد را دریافت. 11-از عمر بیمار از عادات بیمار در زندگی و چیزهایی که به سن و عادات انسان تعلق دارند می توانی حال کبد را درک کنی. -چگونه از این نشانی ها استفاده می کنی ؟ -گفتیم در معاینه از راه لمس کردن می توانی بر حال کبد آگاهی یابی.چگونه؟ -اگر در دست زدن آن طرف که بر کبد قرار دارد گرم بود.دلیل بر این است که کبد سومزاج  گرم دارد.و اگر در لمس احساس سردی کردی دلیل آن است که کبد به سو مزاج سرد گرفتارشده است. اگر در حال لمس کردن احساس سفتی کردی دلیل آن است که کبد به نوعی سفت شدن مبتلا است .یا ورم سفت وسخت رخ داده است. اگر در لمس کردن احساس کردی که باد کردگی در طرف کبد است بدان که ورم در کبد پیداشده است یا کبد باد کرده است.در معاینه ی اولی اگر با لمس احساس باد کردگی و جای باد کرده حلالی شکل بود باید حکم دهی که باد کردگی در خود کبد است و اگر جای باد کرده در لمس مستطیل و هئیت غیر آن بود که باد کردگی کبد نشان می دهد احتمال دارد باد کردگی در غیر کبد باشد و ماهیچه های شکم باد کرده باشد. روی آورها وبیماری های کبد: اگر کبد درد می کند و دارد منتشر می شود و سنگینی در کبد احساس می شود دلیل آن است که راه بندانی وسیله ی باد جمع شده در گداری روی داده ویا کبد ورم کرده است. اگر کبد درد می کند اما احساس سنگینی نیست .گناه را به گردنی باد انداز که در کبد جمع آمده است. اگر کبد درد را احساس نمی کند اما چیزی بر کبد سنگینی می کند دلیل بر یکی از حالت زیر است:1-ورم در جرم کبد است و ماده ی ورم در این جرم جای دارد. 2-راه بندانی در جرم کبد روی داده است. اگر چیزی بر کبد سنگینی می کند در عین حال دردی همانند درد خلیدن سوزن احساس می شود دلیل بر آن است که راه بندان در نزدیکی پرده ی پوششی کبد است. اگر در کاربرد کبد خللی ایجادشده است دقت کن! اگر کبد در هضم کردن ناتوان است یا به خوبی یا به حالت طبیعی غذای خود را جذب نمی کند یا خون را چنان که شاید و باید از خود خارج می سازد باید سبب را در بدن جستجو کرد .که در این حالات ممکن است بدن بیمار باشد. اگر ماده ی آبکی را به حالت طبیعی بیرون نمی دهد دلیل بر خلل در کار کلیه است. اگر ماده ی صفرایی را به خوبی جابجا نمی کند کیسه ی زهره را مقصر بدان! اگر ماده ی سودایی را به حالت طبیعی بیرون نمی دهد طحال را معاینه کن! می توانی از حالت تشنگی بیمار استنتاج کمی که خللی در کبد رخ داده است یا نه. روی هم رفته اگر تشخیص می دهی نوعی از بیماری و نوعی خلل در کاربرد کبد روی داده است اندامان همسایه ی کبد را که با کبد شریک اند معاینه کن!اگر سبب را در هیچ یک از آن ها نیافتی معلوم می شود که کبد خود بیمار است. حال به مساله اندامان مشترک با کبد بپردازیم.مثلا حالت تشنگی. اگر موجد تشنگی معده باشد اکثرا از چگونگی کبد خبر می دهد. حالت سکسکه اشتهای بیمار هضم شدن خوراک در معده همه از کبد خبر می دهند. بد نفسی(سو تنفس)هرچند که از حجاب و ریه سرچشمه گرفته باشند ممکن است کبد سبب اصلی آن باشد. ممکن است از معاینه مدفوع و معاینه انواع بول  حال کبر را بشناسی. ممکن است از راه معاینه سردرد بیماری های سر و بیماری های طحال از چگونگی حال کبد آگاهی یابیم. در معاینه زبان که آیا زبر است یا صاف یا هموار؟رنگ آن چگونه است؟این ها از کبد نشانه هایی دارند.رنگ لبان نیز از چگونگی حال کبد گزارشاتی دارند. گاهی رخ می دهد که در میان قلب و کبد سازگاری یا اختلاف و درگیری به وجود می آید. این ها را در باب راجع به مزاج های کبد شرح خواهیم داد. از حالات گوناگون انسان چگونه حال کبد را به طور عموم می شود شناخت؟ اگر رنگ رخساره ی انسان سرخ و سفید طبیعی بود دلیل بر سلامت کبد است . اگر رنگ رخساره زرد بود دلیل آن است که کبد سو مزاج گرم دارد. اگر رخساره به رنگ توسی زد و مانند ارزیزبو-دلیل آن است که کبد سو مزاج سرد دارد. اگر رنگ رخساره زرد مایل به سیاهی و مات باشد دلیل آن است که کبد سو مزاج سرد وخشک دارد و دلیل بر بیماری یرقان است که بر کبد آمده است. اگر رخساره چاق و گوشت آلو است دلیل آن است که کبددارای مزاج گرم وتر است. اگر چاقی رخساره همراه پیه زیاد است دلیل آن است که مزاج کبد سرد وتر است. اگر رخساره لاغر است دلیل آن است که کبد مزاج خشک دارد. کبدرا چگونه از احوال تن به طور عموم بشناسیم؟ اگر تن حرارت داشت و در معاینه تشخیص دادی که این حرارت تن از تاثیر حرارت زیاد قلب نیست بدان که کبد حرارت مزاج دارد .و دلایل حرارت کبد را که سابقا شناخته ای بررسی کن! می توانی از بررسی اوضاع ورید ها حال کبد را بشناسی .اگر ورید بزرگ و گدار گشاده است حکایت از بزرگی و گشادی گدار های داخل کبد دارند. کوتاهی و درازی انگشتان نیز خبر از کبد می دهند انگشتان کوتاه دلیل بر کوچکی کبد و انگشت های دراز دلیل بر بزرگی کبد هستند. می توان از معاینه مو که بر جای کبد روییده همان قیاس را مراعات کنی که حالت اندامان دیگر را که از رویش موی بر رویه ی خارجی مقابل آن ها روئیده است و از آن استفاده کنی که دلالت مو را ذکر کرده ایم. چگونه از آن چه از خود کبد روید نتیجه گیری کنیم که کبد در چه حالی است؟ چنانکه دانستی ورید ها از کبد روییده اند . اگر دیدی که ورید ها کلفت و پرمایه هستند و بروز کرده اند بدان که مزاج اصلی کبد گرم است .اگر ورید ها سبک مایه و باریکند دلیل آن است که مزاج اصلی کبد سرد است.پس از این علامات گرمی و سردی مزاج اصلی معلوم می شود.لیکن باید این را در نظر داشته باشی که حرارت مزاج کبد سردی مزاج کبد و نرمی و سختی کبد هم چنان رخ دهد. چگونه از تولیدات کبد نتیجه گیری کنیم؟ اگر ماده ی صفرایی بیش از حدطبیعی از کبد تراوش می شود بدان که کبد حرارت مزاج دارد. تراوش ماده ی سودایی بیش از حد طبیعی از کبد دلیل بر سو مزاج گرم بسیار شدید کبد یا دلیل بر مزاج سرد و خشک کبد است چنان که شرح این را در آینده یاد می گیریم! اگر کبد خون خوب و پسندیده تولید می کند دلیل بر سلامت کبد است.کبد که خون پسندیده و سازگار با بدن را از خود جدا می سازد . به بدن می رساند وخون بدن را با خود دم ساز می سازد معلوم است که درست و سالم است و حکایت از سلامت تولید کننده دارد اما هنگامی که کبد خون صفرا آلود یا سوداآلود یا خون کم مایه را به سوی بدن می فرستد معلوم می شود که کبد سلامت نیست و خللی در کارش پیدا شده است و انتاج بر منتج دلیل است. اگر کبد ماده ی آبکی چنان از خود می پراکند که سزاواری پیوستگی با بدن را ندارد-چنان که در حالت بیماری استسقای گوشتی مشاهده می شود-از بیماری کبد خبری صحیح می دهد. اکنون ببینیم از سازگارها با کبد و ناسازگارها با کبد چگونه حال کبد را شناسایی کنیم؟ سابقا یاد گرفتی و می دانی که سازگار با مزاج طبیعی و ناسازگار با مزاج طبیعی کدام ها هستند از بررسی حال آن ها حال کبد را می شناسی او درباره ی مراحل عمده عادت های انسان و آن چه ارتباط به عادت دارند و دلیل یافتن از آن ها را همگی در گفتار های عمومی شناخته ای و میتوانی از آن ها استفاده کنی و حال کبد را دریابی.گفتیم گاهی ممکن است قلب و کبد با هم سازگار و گاهی با هم ناسازگار باشند چگونه؟ بدان!که اگر قلب حرارت زیاد داشت بر حرارت کبد چیرگی می یابد اما این چیرگی زیاد نیست و زیاد تاثیر بر کبد نمی گذارد رطوبت قلب نیز نمی تواند بر خشکی مزاج کبد چیرگی یابد اما خشک مزاجی قلب شاید بر تر مزاجی کبد کمی تاثیر بگذارد. حرارت کبد نیز بر سرمای قلب چیره می شود اما نه چندان که زیاد به حساب آید رطوبت کم نیز تا اندازه ی بر خشکی مزاج قلب چیره می شود.سردی مزاج کبد نیز اثری بسیار کم بر گرمی مزاج قلب می گذارد.خشکی مزاج کبد کاملا بر رطوبت قلب چیره خواهد شد. سرد مزاجی قلب درتاثیر بر حرارت کبد اثر بخش تر است از خشک مزاجی قلب بر رطوبت کبد. گرمی مزاج قلب در اثر گذاشتن و چبره شدن بررطوبت مزاج کبد بیشتراز اثری است که خشکی مزاج کبد بر رطوبت قلب دارد و گرمی مزاج قلب می تواند کاملا بر سرد مزاجی کبد چیره شود . فصل سوم انواع مزاج طبیعی کبد علامت های مزاج گرم طبیعی کبد: 1-گشادی و برجستگی وریدها. 2-گرمی خون. 3-گرمی بدن مشروط به اینکه فلب تاثیر برآن نگذاشته باشد.زیرا حرارت قلب می تواند سردی کبد را کلا تحت الشجاع قرار دهد. 4-در شرایطی از ایام جوانی که نیروی جوانی به منتهی درجه رسیده است ودر عنفوان است کبد دارای مزاج گرم طبیعی در اندازه ی بسیار صفرا می کند. 5-در مرحله ی بعد از عنفوان و جرگه ی منتهی درجه ی جوانی کبد گرم مزاج طبیعی ماده سودایی زیاد تولید می کند. 6-موی زیاد بر رویه ی خارجی مقابل سرد نده های نزدیک شکم دلیل بر کبد دارای مزاج گرم طبیعی است. 7-اشتهای زیاد خوراک ونوشیدنی دلیل مزاج گرم طبیعی کبد است. علامت های مزاج سرد طبیعی: علامت های مزاج گرم را در نقطه مخالف قرار بده!تا علامات سرد طبیعی کبد را به دست آوری.مبثلا سردی بدن.وباید این را بدانی که تاثیر وچیرگی سردی قلب بر حرارت کبد کم تر از چیرگی حرارت قلب بر سرد مزاجی کبد است.واز آنجا که دارنده ی کبد مزاج طبیعی خونش کم مایه و آبکی است و نیروی کم دارد اکثرا به تب مبتلا می شود. نشانیهای مزاج خشک طبیعی کبد. 1 - کم خونی . 2- خون غلیظ وپرمایه . 3-سفتی وریدها. 4-خشکی در تمام بدن. 5-کلفتی و فرفری بودن موی بدن. لازم به یادآوری است که رطوبت مزاج قلب شاید بر خشکی کبد نوعی چیرگی یابد اما به آن درجه نمی رسد که به حساب آید بلکه می توان گفت که رطوبت قلب هیچ تاثیری که دارای اهمیت باشد و بر خشک مزاجی کبد ندارد.اما خشکی مزاج کبد بر رطوبت قلب بسیاراثر گذار است ودر مقابل حرارت قلب بر رطوبت کبد بسیار تاثیر بخش است و آن را تحت الشعاع خود قرار می دهد. علامت های مزاج تر طبیعی کبد: عکس علامت های مزاج خشک طبیعی علامت های مزاج تر طبیعی کبد هستند. امکان دارد قلب که خشک مزاج باشد تا اندازه ای بتواند رطوبت کبد را تلافی کند اما در مقابل نشانی های مزاج گرم و خشک طبیعی کبد: 1-خون غلیظ. 2-روییدن موی زیاد و سیاهرنگ بر بالای دنده های نزدیک شکم. 3-گشادی وریدها پری وریدها از خون سفتی وریدها 4-دراواخر مرحله ی جوانی صفرا و سودای زیاد از کبد تراوش می شود. 5- حرارت و سفتی بدن.مشروط بر اینکه قلب در آن دخالت نداشته باشد و در مقابل کبد واکنش نشان ندهد. نشانی های مزاج گرم و طبیعی کبد: 1-خون بسیار زیاد بدن. 2-خون دارای قوام زیبا و پسندیده. 3-گشاد بودن وریدها در اندازه ی بسیار زیاد همراه نرمی و دور از سفتی. 4-رنگ خون سرخ وخالص بدون هیچ گرایشی به زرد رنگی. 5-موی زیاد بر بالای دنده های نزدیک شکم.کمتر از آنکه در حالت وجود مزاج گرم وخشک طبیعی کبد پدید آید و کمتر از آن به پرپشت.همچنین مو دارای پیچش وفری فری است. 6-از آنجا که حرارت و رطوبت بر مزاج طبیعی کبد موجود است بدن دارنده ی چنین کبدی نرم است. اگر حرارت بر رطوبت در مزاج طبیعی کبد قالب باشد جسم سالم وبدن بیماری می ماند. نگرانی از بیماری کم است.و اگر رطوبت در چنین مزاجی –که ویژه کبد بوده وطبیعی است-بر حرارت چیره می شود دارنده ی کبد باید منتظر بیماری های عفونی باشد که به سرعت به سراغش می آید. مزاج سرد و خشک طبیعی کبد علامت هایش از این قرار است: 1-کم خونی. 2-کمی گرمای خون و بدن. 3-تنگی رک ها ناپیدا بودن و سفتی رگ ها. 4-رویش موی کم در بالای مراق . 5-خشکی سراسر جسم . علامت های مزاج سرد و تر طبیعی کبد: علامت های مزاج گرم وخشک طبیعی کبد را بررسی کن و کاملا عکس آن ها را در علامات مزاج سرد تر طبیعی کبد مورد استفاده قرار ده. فصل چهارم بیماری های کبد 1-بیماری های هستند که مخصوص گوهر کبد می باشند که عبارتند از بیماری های مزاجی. 2-همچنین کبد به بیماری های ترکیبی گرفتار آید. 3-گاهی کبد به ورم مبتلا می شود. 4-دیده می شود که کبد سوراخ گردد.کبد از سایر اندامان دیگر بدن بیشتر استعداد سوراخ شدن دارد.گاهی که سوراخ یا دریدگی در کبد روی می دهد بیم آن نمی رود که مرگ بیمار زودرس باشد.مگر در حالتی که همراه ورم رگی بزرگ پاره شود وخون بپراکند. گاهی کبد از شراکت با اندامان دیگر وبه ویژه از شراکت با معده طحال کیسه ی زهره کلیه حجاب ریه ماساریقا و روده ها به بیماری مبتلا می شود.در این شراکت نامیمون قبل از هر چیز وریدهایی که از ته و گودی کبد روییده اند و بیرون آمده اند.دچار بلا می شوند و بعداز آن بیماری به کبد می رسد و امکان دارد در آنجا ماندگار باشد.این در حالی است که در بیماری کبد معده و طحال و کیسه ی زهره و ماساریقا شرکت داشته باشند.اما در نوع بیماری کبد اگر حجاب یا ریه یا کلیه سهمی داشته باشند نخست وریدی که از کوژی کبد سر برآورده است به بیماری گرفتار آید و از آن به کبد سرایت می کند و ممکن است بیماری در کبد ماندگار باشد و جای خوش کند. اکثرا بیماری کبد از اشتراک معده به وجود می آید.خوراک در این حالت فاسد می شود و بدون هضم شدن بیرون ریخته می شود مگر اینکه سببی دیگر –غیراز فساد خوراک در میان باشد. در حالتی که بیماری کبد در کوژی کبد باشد اکثرا ماده ی بیماری به وسیله ی دفع ادرار یا خون دماغ یا عرق جسم به بیرون راه می یابد و ماده ی بیماری پاک سازی می شود.اما اگر بیماری در قسمت گودی کبد باشد ماده ی بیماری را از راه پایین به وسیله ی اسهال دادن یا قی کردن ماده ی صفرایی و برآوردن از راه دهان وبسا ممکن است وسیله ی تعرق پاکسازی کرد. این ها را همه به خاطر بسپار!که گفتیم و شرح دادیم. فصل پنجم نشانی های سومزاج کبد علامات سو مزاج گرم کبد : 1-تشنگی شدید که هر چند آب بخورند سیراب نمی شوند و تشنگی برطرف نمی گردد. 2-کم شدن اشتهای خوراک. 3-التهاب و حرارت شعله ور. 4-زردی و رنگ آمیز شدن بول. 5-سرعت نبض و نبض پیاپی. 6-گرم شدن شدید خون وگوشت. 7-از گرما آزار دیدن(گدازیدن از اثر گرما. نسخه). پیامد های سو مزاج گرم کبد از این قرا است: 1-نخست خلط موجوددر بدن می گدازد. 2-در درجه دوم گوشت کبد شروع به گداختن میکند. 3-دردرجه ی سوم پوست اندازی در کبد و خراش در کبد رخ می دهد. 4-گاهی ممکن است سو مزاج گرم کبد سبب یبوست زیاد شود بدون اینکه بیمار احساس درد در دنده ها یا سنگینی کند 5-به حد زیاد ماده ی زرد رنگ و سرخ رنگ گند نایی رنگ را قی می کند. 6-مدفوع زهره آلوده و زیاد است و به ویژه اگر سو مزاج گرم کبد همراه ماده باشد. 7-اگرسومزاج گرم کبد همراه ماده نباشد خون اندک می شود زبان زبر وتن لاغر گردد. می توانی از حالات بیمار سن بیمار پیشه و کار بیمار طرز غذا و بهداشت بیمار دلایل وجود سومزاج گرم کبد را دریابی! سومزاج گرم کبد از حیث شدت و سبکی میانگین باشد کبد بیشتر از هر چیز صفرا تولید می کند. -اگر سومزاج گرم کبد بیش از اندازه و از حال متوقع بسیار پا فراتر نهاده است کبد بیشتر ماده ی سودایی تولید می کند.همچنین از بیماری مالیخولیا و دیوانگی و غیره  بر نوع سومزاج گرم و درجه شدت آن می توانی آگاهی یابی! -اگر اسهال به رنگ آبی که با آن گوشت شسته اند درآید و همراه اشتها از بین رفتن شروع شود. اکثرا از اثر ناتوانی کبد است که این ناتوانی کبد از اثر سومزاج گرم است. اکثرا کسانی که کبدشان سومزاج گرم دارد مدفوع خشک و سوخته دارند.و این خشکی مدفوع وقتی از بین می رود که از اثر سومزاج گرم کبد خون و خلط و ماده ی گوشتین کبد بسوزد.که در آن شرایط مدفوع بیرون می رود و این خشکی را از دست می دهد. هرگاه سومزاج گرم کبد به حدی برسد که خون را بسوزاند مدفوع دردی مانند می شود یعنی مدفوع به دردی شراب می ماند. اگر کبد از اثرسومزاج گرم به حالتی برسد که سوختگی در آن روی دهد یا ورم یا دملی در کبد پیداشود آن گاه چیزی غلیظ و سیاه رنگ با مدفوع بیمار باشد.بدان!که این چیز غلیظ سیاهرنگ گوشت کبد است که متعفن شده است. اما نباید و نشایدهرچه را که سیاهرنگ است و با مدفوع بیرون می آید به فال بد بگیری و آن را نشانه ی بد حالی بیمار بدانی.امکان دارد اسهال به رنگ آبی که در آن گوشت شسته اند درآید ویا اسهال خون ـآبه ی چرک آلود رخ دهد و بعدا محتوای معده غلیظ شود و سر انجام سیاهرنگ غلیظ و بدبو از آب درآید.چنان که مبتلایان به بیماری وبایی با چنین حالتی روبرو می شوند احتمال دارد که بعد از بیرون دادن ماده ی خون آبه ی چرک آلود از معده اول خون و سپس ماده ی سودایی آبکی دفع شود. نشانی های سومزاج سرد کبد: 1-سفید شدن لب ها 2-سفید شدن زبان. 3-کم خونی سستی و دشواری در جریان خون. 4-بلغم زیاد. 5-تشنگی کم. 6-تباهی رنگ و از بین رفتن آب و مینای پوست رخساره.ممکن است چهره ی سیاه مایل به سبز یازرد مایل به رنگ پسته شود. 7-بول سفید بلغمی و غلیظ است زیرا از سرما یخ بسته است. 8-سستی و نامنظمی در نبض مشهود است. 9-معده احساس گرسنگی زیاد می کند.هضم به خوبی به انجام نمی رسد.وهرگاه سرد مزاجی کبد به منتهی درجه برسد اصلا اشتها نمی ماند. 10-مدفوع بیمار یا خشک بی بو است یا از اثر ناتوان شدن نیروی کشنده ی خوراک تر است ورنگش به سپیدی می زند و بوی گندش کم است گاهی میشود که مدفوع تر است و می درخشد(رقیق است. نسخه).لیکن بر دوام چنین نمی ماند و هرچند روی آورهای سرد مزاجی کبد در تاثیر گذاشتن بر معده به طول بیانجامد اسهال شدن زیاد نیست اما گاه گاهی رخ می دهد در اواخر مرحله های بیماری مدفوع چیزی همانند خون گندیده می شود اما نه همرنگ خون خالص. 11-گاهی به دنبال بیماری سرد مزاجی کبد که مدتی برشروع آن بگذرد انسان به تب مبتلا می شود زیرا کبد به حالتی در می آید که خون آبکی کم مایه و متعفن را می پذیرد و بدن را برای پذیرش تب های سخت آماده می سازد.این بحث را در باب تب ها توضیح و تفصیل می دهیم.احتمال می رود در وهله ی اول که تب روی آورده است مدفوع خون آبه ی چرک آلود آبکی باشد و به تدریج غلیظ و سیاه رنگ گردد. 12-اگر مدفوع شبیه آبی بود که گوشت تر در آن شسته اند و هم از اول اشتهای بیمار خوب بود دلیل بر سردمزاجی کبد است. اگربعداز بیرون دادن چنین مدفوعی که اول به آب خونابه آلود گوشت شسته  شبیه است وبعد سیاه و غلیظ می شود- اشتهای خوراک از بین رفت شاید سبب تباهی خلط و تبهکاری خلط باشد و امکان دارد از سبب دیگر باشد.مثلا از تب و امثال حالات تب که  آن هم اکثرا دلیل سرد مزاجی کبد است.که اشتهای خوراک برمی گردد و اکثرا اشتها شدیدتراز حالت طبیعی می شود. 13-پرده پوششی بالایی(مراق)متشنج می شود. 14-امکان دارد از مراحل عمر بیمار عادات بیمار غذای بیمار سبب هایی که سابقا ذکر کردیم به مزاج سرد کبد پی برد. 15-امکان دارد سرد مزاجی کبد از اثر ناشتا نوشیدن آب سرد و همچنین نوشیدن آب سرد بعدازسرعت آب زیاد می مکد(برمی گزیند.نسخه) 16-درصورتیکه سرد مزاجی کبد همراه ماده باشد: الف-مزه ی دهان ترش است. ب-مدفوع مرطوب است و امکان دارد رنگ مدفوع که مرطوب است به سیاه و سبز مایل باشد و زردی و سرخی نداشته باشد. ج-امکان دارد که بعد از گذشت مدتی از شروع سومزاج سرد کبد تب هایی بروز کند.سبب این است که کبد خون رقیق کم مایه ای را بپذیرد که عفونی شده است و تب دنباله ی آن از تب های پلید است که در باب تب ها آن را شرح می دهیم که در آینده خواهدآمد. نشانی های سومزاج خشک کبد:1-دهان و زبان خشک می شوند. 2-تشنگی. سختی نبض. 4-آبی بودن بول. 5-گاهی ممکن است زبان سیاه رنگ شود. اگر سومزاج خشک کبد همراه ماده ی سودای یا صفرایی باشد دلیل آن هاراخوب می دانی که در بحث از اصول شرح داده شده اند و یاد گرفته ای! علامت های سومزاج تر کبد: 1-برانگیختگی رخساره و چشم. 2-سست و کم مایه شدن گوشت نزدیک دنده های روبه شکم. 3-تشنگی کم.مگر اینکه حرارتی چنان رخ دهدکه رطوبت را به جوش بیاورد. 4-زبان تر ومرطوب است. 5-رنگ رخسار سفیداست و ممکن است کمی زردرنگی با سفیدی باشد. 6-اگرسومزاج سرد کبد شدت زیاد یابد و رطوبت نیز چیره باشد ممکن است رنگ چهره مایل به سبز گردد. 7-اگر بدن سست گوشت باشدبیمار لاغر و ناتوان خواهد شد. فصل ششم معالجه ی کبد به طور عموم هرگاه می خواهی به معالجه کبد بپردازی حتما باید به طور عموم دستورات زیر را در نظر داشته باش وبدان ها عمل نمایی! 1-به وسیله ی غذا یاداروی سازگار با کبد بهداشت کبد را تامین کنی. 2-اگرورم یاقرحه یا آسیبی در اندازه ی طبیعی کبد یا راه بندانی در کبدرخ داده است.یاغیر این ها است....تو علاج این حالت ها را چنان که در علاج اندامان دیگر یاد گرفته ای پیروی کن! 3 -بهترین وقت و هنگام برای تناول داروی علاج کبد و به ویژه برای باز کردن بندآمده و امثال آن وقتی است که حدس می زنی چیزی که از معده به کبد رسیده به مدت کافی در کبد مانده و هضم شده است.بایدمیان وعده ی خوراک تا وعده ی دومی وقت کافی و مناسب حال بگذرد. عادتا مردم عقیده دارند که وقت خوب برای داروخوردن بیمار کبدوقتی است که از خواب تازه برمی خیزد.یاتازه از حمام بیرون می آید وبا آب گرم آب تنی می کند. 5-هرگاه داروی تحلیل برنده وبازکن بندآمده را به بیمار می دهی حتما بایدآن را با داروی قبوضیت آور تقویت کننده مخلوط کنی به ویژه در بیماری های بند آمدنی ها و در بیماری های ورم کبد.مگراینکه قبوضیت بیمار به افراط  واز اندازه ی متوقع بسیارپافراتر گذاشته باشد. 6-تامی توانی کاری مکن که مزاج کبد را بسیار سرد گردانی زیرا بیم آن میرود که بیماری استسقا گریبانگیر بیمار شود. 7- وتا می توانی کاری مکن که کبد بسیار گرم مزاج گردد.که پژمردگی بیمارراباخوددارد. 8-بایداندازه ی سومزاج کبدو نوع آن را به دقت بررسی کنی و بدانی که مزاج طبیعی کبدی که تو معاینه می کنی و به علاج آن می پردازی چه نوع و چه درجه ای بوده است تا اگرخواستی که سومزاج  رارفع کنی و کبدرا به حالت طبیعی  ومزاج طبیعی برگردانی موفق باشی.هرگاه دیدی که مزاج رابه حالت طبیعی برگردانده ای از معالجه تعدیل مزاج دست بردار! 9-بدان!که اگر در معالجه ی کبد اشتباهی را مرتکب شده ای نه تنها به کبد زیان رسانیده ای بلکه آسیب اشتباهت دامن گیر رگ ها ودر نتیجه همه ی بدن می شود. 10-بسیاردقت کن نکندبیمارراادراردهی دروقتی که نیاز به اسهال دارد.یابیماررااسهال دهی درشرایطی که باید ادرار داده شود.مثلا ماده ی بیماری در ته و گودی کبد است که باید وسیله ی اسهال پاک سازی شود اگر بخواهی وسیله ی ادرار به کاربری اشتباه بزرگی کرده ای. یا مثلا ماده در قسمت کوژکبدقراردارد که نیاز به ادرار داردتامعالجه شود توبیماررا اسهال دهی کاملا اشتباه است. 11-داروهایی که باید در بیماری کبد به خورد بیمار دهی بدین قرار است: الف- دارای گوهر لطیف باشد که بتواند به آسانی به کبد برسد. ب- باید خرد وساییده و نرم شده و زبری در آن نباشد. ج-دارو در مزاج گرم و سرد یا گیرنده باشد فرقی نمی کند باید شروط بالا را در آن ملاحظه کنی. 12-دارو های لطیف و لطافت بخش با اینکه باز کننده ی بندآمده هستند لیکن نوعی تندی به خون می بخشند پس باید این را در نظر داشته باشیم و داروهایی را در معالجه ی کبد تجویز کنی که هم باز کننده و هم لطافت بخش باشند که در این زمینه آب ریشه ها(ریشه های چهارگانه ریشه ی کبر و رازیانه و کاسنی وکرفس)هردو کارراانجام می دهد:هم لطافت بخش است هم بازکننده والبته احتمال دارد تناول کردن آب ریشه ها تولید خلط های گوناگون در کبد کندپس بایدبیماری که آب خلط تولیدشده از اثر دارو بیرون ریزد. 13-اگر خواستی دارویی ادرار آور در علاج بیماری کبد به کار بری آب ریشه ها تنها کافی است و ادرار آور خوبی است. 14-آب کاسنی و به ویژه آب کاسنی تر که تمایل به حرارت دارد در علاج درد کبد-که از حرارت نباشد-خوب است. 15-اگربیمارسو مزاج سرد کبددارد دارو رابا عسلاب بخورد. 16-اگر بیمار گرمی دارد و دارای مزاج گرم کبد است دارو را همرته اسکنجبین تناول کند. 17-جگر گرگ در بیماری های کبد خاصیت دارد و مفید است. 18-گوشت حلزون نیز در بیماری های کبد بهره رسان است. فصل هفتم چیزهای ناسازگار و زیان رسان به کبد چیزهایی که به مبد زیان می رسانند و باید انسان از آن ها دوری جوید به ترتیب از این قراراند: 1-انسان سر باشد و باز بخورد وخوراک بر خوراک در معده انبار شود یا ترتیب و نظام نوعیت خوراک را مراعات نکند.مثلا نخست خوراک غلیظ و دیر هضم بخورد وبعدا خوراک سبک و زود هضم بر آن وارد کند بیشتر از هر چیز به کبد زیان می رساند. 2-ناشتا فورا بعد از حمام بعد از جماع وبعد از ورزش کردن و خسته شدن آب سرد نوشیدن کاملا به زیان کبد است. نوشیدن آاب سرد در این اوقات و حالات ممکن است سردی زیاد به کبد ببخشد و کبد را سرد گرداند زیرا از حرکاتی که ذکر شد کبد ملتهب و شعله ور می شود.با حرص و طمع زیاد و به سرعت زیاد آب سرد را در خود می پذیرد وباز آب سرد را به کرات بیشتر می خواهد که ممکن است به بیماری استسقا بینجامد. اگر انسان در حالات فوق نمی تواند از خوردن آب امساک کند دست کم باید آب را با شرابی قازی کند.وباز آن آب زیاد سرد نباشد.یکباره سر نشد جرعه بعد از جرعه و کم کم بنوشد. 3-هر ماده ی غذایی که لزجی در آن باشد به زیان کبد است.زیرا ماده ی لزج غذا سبب بند آمدن ها در کبد می شود .مثلا گندم نوعی لزجی دارد که برای کبد خوب نیست اما برای اندامان دیگر غیر کبد زیانی ندارد.آری هرگاه ماده ی لزجی که در گندم است به کبد راه یابد و در کبد هضم شود کبد ازآن زیان بیند.اما نه هر نوع گندم بلکه بعضی از انواع گندم این لزوجت ناسازگار با کبد را در بر دارند گندم های دارای چنین ماده ی لزج به نسبت گندم های سازگار با کبد در اقلیت هستند. 4-شراب شیرین مواد ناپسند را از سینه می زداید و برای سینه بسیار خوب است اما برای کبد چنان نیست.شراب شیرین مزه در کبد راه بندان هایی به وجود می آورد.؟ کبد شراب شیرین را دوست دارد و از آنجا که شراب                نمی کند.سرزده رو به کبد می رود.کبد که آن را دوست دارد صبر ندارد که به تدریج و کم کم این مهمان عزیز وارد شود.اگر این پذیرش شراب از جانب کبد به تدریج می بود و شراب آنقدر می ماند که دردی و ته نشین آن جدا شود و صاف و پاکیزه مهمان کبد گردد زیانی دربر نداشت اما همینطور درسته با ته نشین و ماده ی غلیظ داخل می بیند که راه ورود گشاد و آماده است .راهی که شراب از معده به کبد می پیماید در قیاس با رگ هایی که در کبد اند و شراب باید از آن ها گذر کند بسیار گشاد است.وانگهی هنگامی که به کبد داخل می شود آنقدرها می ماند که ماده ی ناسازگار  با کبد از او جدا گردد وشراب هضم لازم را در کبد ببیند فورا ماده ی لطیف شراب که به سرعت زیاد نفوذ می کند خود را به رگ های تنگ می رساند و از آنجا-که گدار تنگ است-ناچار لای و دردی خود را پشت سر می گذارد این دردی باقی مانده با کبد ناسازگار است. اما همین شراب شیرین که با کبد بی لطفی می کند با ریه کاملا سازگار است زیرا وقتی که به ریه می رسد پالایشگاه هایی در انتظارش هستند که در منفذهاها و گدارها ه مری به صورت تراوش تصفیه می شود واین زمانی است که از گدار تنگ به گدار گشاد منتقل می گردد و برای دومین بار دررگ توخالی این تصفیه صورت می پذیرد وقتی که به ریه داخل می شود پاک و بی آلایش است و تصفیه شده دردی و لای و اشیا غلیظ راباخودنبرده است و آن ها را پشت در گذاشته است.همچنین شراب شیرین در اندامان دیگرنیز حالتی چنین دارد امادر هیچ یک از اندامان چون ریه به تصفیه کامل نمی رسد. فصل هشتم چیزهای سازگاربا کبد به طور کلی چیزهایی که با کبد سازگارند با آن سرد دوستی دارند عبارتند از: 1-هر تلخی که باز کننده ی بند آمدنیها است ویا هر نیروی دیگری که باز کننده در آن باشد .البته باید با اینکه بازکننده است دارای نیروی گیرندگی هم باشد که نیروی گیرنده کبد را تقویت می کند. باید دارو یا خوراک یا هر چه این شرایط را دارد خوشبوی هم باشد.خوشبویی چنان که با گوهر روان مناسسب باشد و از تعفن جلوگیری کند.دارچین شکوفه ی گورگیاه مر و امثال آنها واجد این شرایط هستند. 2-هر چه در آن خاصیت شستن و زدودن هست. 3-هرچه ماده ی خونابه و چرک آلود را تنقیه می کند.این در شرایطی لازم است که سستی رسانی چنین ماده ای به آن حد از شدت نرسیده باشد که نیاز به شستشو داشته باشد. 4-هرچه پخته گردانیدن و نرم کردن را در بر داشته باشد و به ویژژژزه اگر با خاصیت گیرندگی و نیرو بخشی به کبد همراه باشد.مانند زعفران. 5-هرچه همراه پخته گردانیدن و نرمش بخشیدن خوشمزه هم باشد مانند مویر. 6-هرچه لیز و نرم کننده و به اضافه ی آنها به سرعت نفوذ کند مانند شراب ریحانی.شراب ریحانی برای اکثر کبدهایی که حرارت شدید داشته باشند بسیار سلزگار است. 7-اگر دارویی دارای شرایط فوق الذکر خوش مزه باشد چه بهتر.که کبد آن را دوست دارد و ازبرخورد با وی سرحال می آید.که این شرایط در مویز انجیر و فندق موجود است. 8-هرچیز که بسیار بهره رسان است اگر در عین حال از تباه شدن و متعفن گشتن دور باشد فایده اش بیشتر است. کاسنی بیابانی و کاسنی کاشتند با کبد بسیار دوست و سازگارند.واز خاصیتی که دارند در مقابل بیماری هایی کبد قد علم می کنند وبر ضد بیماری به کار می پردازند.هر چند برخی از پزشکان نوع کاسنی تلخ مزه را-که بسیار تلخ است-گرم مزاج می پندارند که این نوع بسیار تلخ ازتلخی که دارد دربازکردن بند آمده هابسیار فعال است و از آنجا که خاصیت قبوضیت دارد کبد را نیرو بخشد و دیگر از ویژگی هایش این است که در بیماری های سرد کبد بسیار مفید است که علاوه بر گرم مزاجی باز کننده ی بند آمده ها و نیرو بخش کبد نیز هست. هر گاه کبد به سرد مزاجی شدید مبتلا شد هرکدام از این دو نوع کاسنی را با عسل مخلوط کن که بیمار بخورد. عسل در برابر سردی مزاجی که جای بیم است مقاومت از خود نشان می دهد.وکبد را در کاربردش کمک کند.اگر هر دونوع از کاسنی را (بیابانی و کاشتنی)در  هم ریزی و بهم زنی وبا عسل و آب عسل بخورد یا در عسل و یا در عسلاب آنها راباهم بپزی بسیار بهره رسانند که هم بند آمده را باز می کنند هم خلط سرد مزاج را همراه بول بیرون می رانند. 9-غذاهای خوب کیموس .برای کبد خوبند. 10-شیرینیهاباکبدسازگارنندکبدراچاق می کنند جرم کبدرا رشد می دهند و آن را نیرو می بخشند اما از آنجاکه کبد شیرینیها راباشتاب جذب می کند ممکن است راه بندانهایی از اثر شیرینی در کبد پدیدآید و همراه شیرینی خلط نامناسب با کبد داخل کبد شوند.پس باید کسانی که ورم در کبد دارند از خوردن شیرینی دوری جویند که شیرینی در چنین بیمارانی به سرعت با خلط مراری در کبد برخورد می کنند و راه بندانهایی را نیز ایجاد مینمایند شیرینی که غلیظ باشد به زیان کبد است که بندآمدنیهایی رادر کبد پدیدآرد و شیرینی که شیرین مزگی بسیار شدید داشته باشد با مبد سازگار نیست که به خلط مراری تبدیل می شود. 11-پسته از بوی خوشی که دارد و از خاصیت گیرندگی که در اوست واز خاصیت باز کنندگی بند اومده که همراه دارد و نیز از پاک سازی گدارهای غذای کبد که ویژگی پسته است بسیار بهره رسان است اما باید بدانی که به شدت گرمی بخش است. 12-فندق برای هر کبدی و در حالتی بسیار سازگار و مفید است زیرا باز کننده است و کیموس خوب دارد و حرارت زیاد نمی بخشد. 13-در کبد گرگ و در گوشت صدفی ها خاصیتی هست که به نفع کبد است.این ها را همه به یاد داشته باش! فصل دهم کوچکی کبد برخی از مردم کبد کوچک دارند وشاید چندان کوچککه با کلیه همسان باشد کسی که کبد به این کوچکی دارد هرگاه غذا میخورد کبد جایی برای پذیرفتن و نچه داشتن سهمیه ی غذایی خود ندارد و آنچه را که معده برایش می فرستد کبد را در تنگنا قرار می دهد. از اثر ابن بی ظرفیتی کبد بندآمدنیهایی در آن ایجاد می شود و آزار سنگینی رسان و کشیده بهر سو در آن پدید آیند در نتیجه کبد از آنجام کاربرد خویش در میماند و سست می شود زیرا نیروی کاراییش زیر فشاری واقع شده که بر او وارد آمده است کار وبار هضم کردن و جذب کردن و گرفتن و نگه داشتن و جداسازی مواد و دفع کردن-که بر عهده ی کبدند-مختل می شود و خلل در انجام وظایف رخ می دهد امکان دارد کبد به بیماری ذرب(یکی از بیماری های کبد)و اختلاف در عمل دفع مبتلا شود زیرا پالیده ی کیموس که بی آلایش باشد قسمت اعظمش به کبد نمی رسد و جذب نمی کند نشانیهای کوچکی  کبد دلایل کوچکی کبد از این قرار است: 1-بندآمدنیها و باد زیاد در نزدیک کبد و در کبد گردآیند 2-هرگاه دارنده ی کبد کوچک غذا بخورد غذا هرچند معقول باشد-نه زیاد ازحد و نه کم تر از حد-کبداحساس سنگینی می کند در نتیجه بدن که نیاز به غذای بیشتر دارد لاغر می شود و ناتوانی هضم بر دوام است در نتیجه راه بندانها و ورم پیدا می شوند 3-کسی که در خلقت اولین انگشتان کوتاه داشته باشد این است که کبدش کوچک خلق شده است انسانی در زمان جالینوس دائما می خورد و هیچ گاه بدون خوراک نبود اما هیچ وقت سهم غذا به کبد نمی رسید واز معده به بالا نمی رفت.جالینوس حدس زد که این انسان حتما باید کبدش موچک و گدار های کبدش بسیار تنگ باشند بر اساس همین حدس به معالجه اش پرداخت. علاج: علاج این گونه اشخاص کوچک کبد تنها منحصر است به این که  خوراک کم در اندازه و مغذی بخورند و نوعی غذا بخورند که به سرعت نفوذ کنند. بیددرروز و شب چندین دفعه غذا بخورند و چنانکه گفتیم غذا کم و مغذی باشد دارو هایی را استعمال کند که ادرار آور مسهل پاکساز کبد نرمی بخش و لطیف و باز کننده باشند. ناتوانی و سایر احوال کبد فصل اول ناتوانی کبد جالینوس فرماید اگر کسی بدون اینکه سببی آشکار از قبیل ورم و دمل داشته باشد اما در انجام کار خود ناتوان باشد آن شخص کبدش بیمار است.و در حقیقت کبد وقتی ناتوان می باشد که به بیماری های ویژه ی کبد مبتلا گردد. بیماری های کبد را می توان به چندین حالت تقسیم کرد که از این قرارند 1-سو مزاج ساده کبد ساده و بدون ماده. 2-سومزاج کبد همراه ماده که ماده از خود کبد منشا دارد. 3-سو مزاج کبد همراه ماده که ماده ی بیماری از اندام دیگر به کبد سرایت کرده است که قبل از هر چیز محتمل است اندام همسایه ی دیوار به دیوار کبد باشد که سبب بیماری کبد شده اند.این همسایه ها به ترتیب احتمال عبارتند از : 1-کیسه ی زهره.هرگاه کیسه ی زهره به حالتی رسید که یارای جذب صفرا را نداشته باشد. 2-طحال.که به حهلتی در آید از عهده ی جذب ماده ی سودا بر نیاید. 3-کلیه ومثانه. که نتوانند ماده ی آبی را از کبد تحویل بگیرند. 4-زهدان .خون ریزی زیاد در زهدان رخ دهد و کبد را سرد مزاج کند. 5-حیض.مدت زیاد بند آید و خون کبد را تباه گرداند. 6-معده.کیموس خوب و زود هضم را به کبد نفرستد و کبد از معده ی کیموس غذایی آنچنانی دریافت نماید که بد هضم یا فاسد است. 7-روده ها.اگر روده به درد آید –یا خلط لزج در روده زیاد باشد. در میان کیسه ی زهره و کبد راه بندان به وجود آید و در نتیجه زهره از کبد جدا نمی شود.کبد به حالت پر می ماند و نمی تواند سهمیه ی غذایی خود را از خون تحویل بگیرد که اکثرا این حالت در بیماری قولنج رخ می دهد. 8-سبب بیماری کبد از اشتراک اندامان سینه باشد. 9-درسبب بیماری کبد شایدسراسربدن سهم داشته باشدچنانکه در حالت تب رخ می دهد. ممکن است بیماری کبد از اثرسومزاج نباشد بلکه ورم خونی یلبادسرخ.یاسفتی و سختی یاسرطان یا سستی گوشت یاقرحه یاترک و دریدگی ویا عفونت کبدرامبتلا کرده است.ممکن است کبد به کلی مبتلا به بیماری شودکه نیروهای چهار گانه اس نیز به بیماری گرفتار آیند.امکان دارد ناتوانی کبد همه کبدرادربر نگیردبلکه برخی از نیروهایش به ناتوانی گرایندوضعیف گردند. در اکثر حالات نیروی جاذبه و هضم کننده ی کبد از سرد مزاجی ناتوان می شوند. نیروی گیرنده و نگه دارنده ی غذا در کبد از اثر رطوبت کبد ناتوان گردد. نیروی دفع کننده در کبد از خشک مزاجی کبد توان خودراازدست می دهد. نشانی های کبد بیمار 1-رنگ رخساره.کسی که کبدش بیمار است اکثرا رنگ رخسارش مخلوطی از زردی و سپیدی هست. گاهی امکان دارد که رنگ چهره مایل به سبز رنگی و سیاه مایل به زرد باشد.چنانکه این ها ره در بحث از دلیل مزاج های کبد ذکر کردیم. اگر کسی را می بینی که رنگ رخساره اش در منتهی سلامت و کاملا طبیعی است بدان که کبدش سلامت و سر حال است.طبیبی که در کار خود دارای تجربه است بدون چون و چراازرنگ رخسار بیمار کبد وبیمار معده را می شناسد و نیازی به دلایل دیگر ندترد.این رنگ گزارشگر که خبر از بیماری کبد بدهند هنوز چنان نامی ندارند که اسم با مسمی مطابقت کند.یعنی چنان که باید و شایدنام گذاری نشده است. 2-مدفوع وبول.هرگاه بول و مدفوع شبیه آبی بودند که در آن گوشت شسته شده اکثرا دلیل آن است که کبد از عهده ی تصفیه ی خون به خوبی بر نمی آید ویارای آن را ندارد که کیلوس بی آلایش را جداسازد ئ آب را کاملا از خون بگیردپس در این صورت کبد را باید ناتوان دانست. این خونابه در مرحله های اخیربه چندین گونه در می آید: در دارندگان سومزتج گرم خونابه چرک آلودمی شود بعدا به دردی و خون سوخته شبیه می گردد وقبل از آن که این اسهال خونابه ای شروع کند صفرای خالص از شکم روان می شودهکین ماده ی اسهالی خونابه ای سرانجام در بیماران سومزاج سرد کبدمثل خون متعفن می شود ودر هردوحالت همراه ماده ی اسهال شده چیزهایی به اشکال و اندازه های مختلف در مدفوع دیده می شود به ویژه درحالت بیماری سومزاج سرد کبد این حالت مشهود است.اضافه بر آن کبد هم چون معده به ناتوانی هضم گرفتارآید و اکثرا کسانی که ناتوانی کبددارندوقتی که غذارافرو می دهند با آزاری روبرو می شوند که شدید نیست و سبک است و آزارتادنده ی نزدیک استخوان چنبر کشیده می شود. نشانی مزاج ها را می توانی از دستورات که ما درباره ی چگونگی شناسایی مزاج کبد بیان کرده ایم بشناسی. سومزاج گرم خلط را به حالت سوخته درمی آورد. سومزاج سرد خلطرا غلیظ و کندرو می کند. سومزاج خشک خلط را کاهش می دهد و باقیمانده را غلیظ می نماید. سومزاج تر خلط راآبکی می کند. اگر بیماری کبد سببش بیماری کیسه ی زهره است رنگ یرقانی بر چهره ی بیمار پیدا است و شاید مدفوع سفید رنگ هم باشد.زمانی مدفوع سفید رنگ پدید آیدکه راه بندان بین معده و کیسه س زهره بوجود آمده باشد. اگربیمار کبد ازشراکت طحال است و از بیماری طحال بیمارنشده است بیماری های طحال را بررسی کن!رنگ انسان دارنده ی بیماری کبد که از طحال باشد بسیار رنگی می زند و سیاهی و رنگ دیگر چیره است. اگر معده در بیمار کردن کبد شرکت دارند دلیل آسیب های معده و سوهضم را می دانی. اگر روده بیماری خودراباکبدتقسیم کرده دلیلش دل پیچیده بادهاقرقرشکم قولنج و امثال آن است. اگر بیماری کبد ازاثربیماری کلیه و مثانه هست دلیلش رات میتوانی از نغییر رنگ بول و خارج شدن رنگ بول از حالت طبیعی بیابی.رنگ بیمار به رنگ کسانی می ماند که بر هضم و استسقایی هستند. اگراندامان سینه در بیماری کبددست دارند نشانه اش بد نفسی و سرفه ی خشک است.شاید بیمار چنان احساس کند که آویزه های درونی سنگین و کشیده سده اند. اما علامت ورم کبد قرحه ی کبد سفت شدگی آن شق شدن آن و غیره راهریک در جای ویژه به خود بیان خواهیم کرد باید بدان جا رجوع کنی. چگونه بدانیم که کبد به سوهضم مبتلا است؟ اگر غذایی به اندامی از اندامان وارد شد و هضم نشد یا ناقص هضم شد یادر هضم فاسد شد به ماده ی بد جنس تغییر می یابد اکثرا در این حالت که کبد از عهده ی هضم غذایش برنیلید رخساره و چشم برانگیخته و سرخ می شود.اگر بیماررارگ بزنی خونی از او بیرون می جهد که گرایش به آبکی و بلغمی دارد.مگراینکه عمل هضم نشدن غذاازناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده ی غذادر کبد باشد.که نم تواند تا غذا هضم می شود آن را نگه دارد. بدترین حالت در این باره آن است که غذادر کبد اصلا و به هیچ وجه هضم نشود.بعد از آن نوبت در بدی به کم هضم شده می رسد ودر درجه سوم اگر هضم شود اما تباه هضم شود. طبیبی می گوید:(درحالت اولی و دومی یعنی هضم نشدن غذا و کم هضم شدن غذا مدفوع اسهالی ودر اجزای مختلف هستند.امادر حالت سوم-که هضم تباه است-ماده ی اسهالی شبیه خون تازه و صاف بی آلایش است.ومن این رای راباور نکرده ام. اگر مدفوع اسهالی به رنگ خونابه ی باشد که گوشت در آن شسته اند دلیل برناتوانی نیروی هضم کننده همراه کننده اندکی توان هضم کردن است. اگر مدفوع اسهالی سپیدرنگ خالص باشد دلیل برآن است که نیروی کشنده ی غذا به کبد بسیار ناتوان است.وبدیهی است اگرنیروی جذب کننده ی غذا بسیار ناتوان باشد نیروی هاضمه چیزی را نمی یابدکه هضم کند.بویژه اگر غذا آن طور که وارد شده به همان حالت و بد.ن تغییر خارج شود. اگردر مدفوع چیزهای مختلف و از هم جدا موجود باشد دلیل بر تباه شدن نیروی هضم کننده در کبد است. در نشان دادن حالت نیروی هضم کننده بول از مدفوع واضح تر عمل می کند و دلالتش بیشتر است.امامدفوع در نشان دادن حالت نیروی کشنده ی غذا از بول مهمتر است. نشانی های ناتوانی نیروی جاذبه ی غذا در کبد:1-مدفوع در اندازه ی زیاد. 2-نرمی مدفوع. 3-سپیدرنگی مدفوع. 4-اگربا وجود این علمت ها که در مدفوع می بینیم بول هم تغییر رنگ دادباید بدانی که خلل در نیروی جذب غذا به طور قطع در کبد است و بجز جاذبه آسیب به چیز دیگری نرسیده است بویژه اگر هیچ آسیبی به معده نرسیده باشد. 5-لاغر شدن تن نیز خبر از ناتوان شدن نیروی جاذبه کبد دارد. نشانی های ناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده ی غذا در کبد: دلیل های این حالت شبیه دلایل سوهضم کبد است زیرا نیروی گیرنده اگر غذا را چنانکه باید نگیرد و تا هضم شدن نگه ندارد غذایی که به سایر اندامان می رسد به خوبی پخته نشده است و سزاوار اندامان نیست که این حالت با حالت ناتوانی نیروی هضم کننده چندان فرقی نداردتنها فرق این است که بدهضمی نیروهای هاضمه از ناتوانی نیروی جاذبه اثربیشتری بر اندامان می گذارد. کبدی که از اثر ناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده غذای خود بیمار شده باشد بعد از آن که غذا به آن نفوذ کرداحساس پرشدگی و سنگینی اش از بین می رود. دلیل بر ناتوان شدن نیروی دفع کننده ی مبد چیست؟ پالیدن و جداشدن سه ماده ی فرعی یعنی صفرا وسودا وماده ی آبی کمتراز حدطبیعی صورت می پذیرد بول کم می شود و تغییر رنگش کمتر می گردد رنگ مدفوع نیز کمتر از حالت زبیعی می شود و بیمار دفعات اجابت مزاجش کاهش می یابد.وماده ی سودا به سوی طحال نمی آید و چون ماده ی سودایی در میان نیست اشتهای خوراک کاهش می یابد در رنگ رخساره نوعی پف کردگی وزردی مخلوز به سپیدی خودنمایی می کند.بسیار اتفاق افتاد که از اثر ناتوان شدن نیروی دفع کننده در مبد بیماری استسقا عارض شود و به علاوه امکان دارد که قولنج بلغمی را به ارمغان آورد. علاج ناتوانی کبد: نخست باید تشخیص داد که سبب ناتوانی کبد چیست.آیااز سومزاج ناتوان شده است؟آیابیماری ابزاری کبدراناتوان کرده همچنین حالات دیگر که علامت ها را همه گفتیم هرکدام از سبب ها را تشخیص دادی و تهدید کردی آنگاه به معالجه بپرداز!که علاج حالت بیماری ناتوات شدن کبدرا گفتیم. ناتوانی کبداکثراازنوعی سردی و گاهی از رطوبت خشکی و موا بد  جنس در کبد بندآمده است.پس اکثراعلاج کبد باداروهای گرمی بخش لزیف بازکننده رساننده .نرمی بخش مخلوط با گیرنده است.بایدداروی تقویتی وباز دارنده ی عفونت نیز باشد دارویی که به نسبت بسیاری از داروهای خوش بوی دیگر که گرمی بخشی و رسانندگی خلط وگیرندگی بیشتردارد زعفران است ما زعفران را مثال آورده ایم اما هر دارویی این خواص را داشته باشددرچنین موردی مفید است. داروهای ملس مزه.که کمی قبوضیت بخش باشند سودمند واقع می شوند زیرا از ترشی که دارند تقویت کبد می کنند و ماده را پارچه پارچه می کنند و از شیرینی که در آن هاست کبدراجلا داده و چرک را ازآن پاک کرده وبندآورده را بازمی کند.مثلادانه ی انار ملس همین کارراانجام می دهد بایددرجه حرارت یاسردی دارورا برحسب مزاج بیمارمراعات کنی ببینیاین مزاج بیمارداروی گرمی بخش می خواهد یابه داروی سردی بخش نیازدارد. ازاین قبیل داروهای مزاجی-که در هر حالتی بامزاج سازگاراست-مویز همراه دانه است که باید بسیار خوب خاییده شود. اگرنیاز بدان داشتی که ورم را تحلیل ببری یابندآمده را باز کنی و امثال آنها بایدبیمارهمواره قبض باشد.مگراینکه شکم بیماربیش از حدخشکیده و یبوست بسیاربسیار شدید گردد. امکان دارد نیاز بدان داشته باشی که ماده ی بیماری رادر کبد نگه داری و حبس کنی تاقرار رگ زدن یا اسهال را برحسب نوع و حالت ماده میدهی.که ماده یاهمراه خون رگ زدن یاهمراه مدفوع اسهالی بیرون آید. اگربه رگ زدن نیاز نداشتی و خواستی بیماررااسهال دهی که ماده ی بد جنس سبب بیماری و ناتوانی کبد را پاک سازی کنی دقت کن؟اگر تشخیص دادی که ماده ی سرد و لزج است با دارویی همانند قارچ چمنی بیمار را اسهال ده.و اگر تشخیص دادی که ماده ی بد جنس قوام رقیق دارد و کمی مایل به حرارت است و نیز در کبد بند آمدنی هم بود به وسیله ی افشره ی مشکانیه و خاراگوش بیمار را اسهال ده و با چیزی که این نوع دارو را کمک می کند مخلوط کن! احتمال دارد که اسهال و پوست اندازی بسیار باشد.اگر در این حالت طبیب به داروی قبوضیت بخش پناه ببرد زیانی بس زیاد به بیمار می رساند که جبرانش دشوار است.باید در چنین حالتی با داروی باز کننده و تقویت بخش و با خاصیت قبوضیت بخشی میانگین بیمار را در یابی و کوشش کنی که به خوبی و در حد معقول به باز کردن راه بندان بپردازی. داروهایی که در این باره بسیار سودمند اند داروهایی هستند که همراه خواص مذکور خوش بو هم هستند.به ویژه چنین داروهای خوش بوی اگر در شراب ریحانی بپزند-که قبوضیت دارد –نور علی نور است. از داروهایی که برای هرنوع حالات بیماری کبد و برطرف کردن ناتوانی کبد همیشه مفید است.کبد گرگ است کبد گرگ را خشک کن و خرد کن و بسای یک قاشق از آن را با شرابی بخورند. همین که از این علاج های لازم فراغت یافتیم بیمار را وادار کن که پیوسته شیر شتر عرب بنوشد.دارویی ترکیبی هست که برای رفع ناتوانی کبد خوب است و ترکیبش چنین است. نسخه لاک شسته راوند چینی هریک سه در هم .افشره ی مشکانیه در بذر رازیانه بزر سلمک هر یک پنج درهم.خاراگوش رومی شش درهم بزر کاسنی ده درهم کشوث هشت درهم بزر کرفس چهار درهم از آن ها قرص سازند یا گرد مانند کنند و در دهان ریزند داروی ترکیبی دیگر هست که بر داروهای دیگر پیشی دارد ترکیب آن به قرار زیر است : نسخه:مویز تهی شده از هسته بیست و پنج مثقال زعفران یک مثقال (نیم مثقال نسخه )دارچین ختایی نیم مثقال .نی نهاوندی نیم مثقال .مقل یهود دو مثقال و نیم .دارچین یک مثقال.سنبل سه مثقال.گورگیا دو مثقال و نیم .مر چهار مثقال .انگم درخت بنه چهار مثقال.قندول دو مثقال.عسل شانزده مثقال.شراب به اندازه ی کافی.همه را در هم سرشند و از آن تناول کنند و اگر نیاز باشد عفیون و بزر بنگ را هم با این دارو مخلوط کنی روا است. به عقیده ی جالینوس این نسخه از داروهایی ترکیب شده است که هر یک نوعی خاصیت دارند که با کبد سازگار و معالج کبدند.هستند که قبوضیت به اعتدال می دهند و رساننده هم هستند و هستند که می خشکاند و خونابه چرک آلود و بد جنس را پاک سازی می کند.هستند مزاج از راه در رفته را اصلاح می نمایند. هستند که ضدعفونی می کنند و اکثر آن ها در بهره رسانی دو دیگ ابزار خوش بوی می باشند که عبارتند از دارچین و دارچین ختایی. دارچین و دارچین ختایی ضد عفونی کننده اصلاح کننده مزاج دفع کننده ی سبب تباه کننده ی مزاج بر چیننده ی خونابه ی چرک آلود دفع کننده ی خونابه ی چرک آلود پادزهر داروهای سمی و دفع کننده ی اثر داروهای زیان آورند.دارچین از سلیخه(دارچین ختایی)فعال تراست.این دو دارو از کلیه ی داروهای خوش بوی که در این حالات مفیدند بهترند حتی تز سنبل و امثال آن نیز خوب تر است. قندول و زعفران-که در داروی ترکیبی فوق الذکر واردند-خاصیت های گیرندگی رسانیدن نرمی بخشیدن و بازدارندگی عفونت و اصلاح عفونت را در بر دارند . در نسخه ی فوق مویز است اما وزنش به نسبت داروهای همقطارش کم تر است که شرینی زیاد در دارو نباشد.وبرای آن وارد شده است که شیرینی سهمی در دارو داشته باشد و دارو با حضور مویز بهتر کار می کند. مویز از داروهای سازگار با کبد و دوستدار کبد است وبا کبد خود را هماهنگ می کند.واین دوستی داروبااندام بیمار بهترین خاصیت داروی بهره رسان است .درمویز خاصیت پخته گردانیدن نیز هست.مویزخلط سبب بیماری رابه راه اصلاح هدایت می کند و خودزودتباه و فاسد نمی شود. شربت های دارویی سازگار باکبد راکه باداروی ضدعفونی همراه باشداستعمال کن!که آنهاراذکرکرده ایم.مشروط براینکه مانعی دربه کار بردنآنهاسرراه نباشد. عسل راکه خودت می دانی چه فائده هایی دارد. مقل ملین رساننده و تحلیل برنده است. سقزدرخت بنه نیز داروی خوبی است که بازکننده و زداینده است. هرداروی ترکیبی که افیون و بنگ درآن وارد باشدبسیارسودمنداست.داروی مخلوط باافیون وبنگ برای کبدناتوان ودارای حرارت علاج واقع است.هم از این رواستکه معجون فلونیا-چنانکه نسخه ی ترکیبش نوشته شده-برای علاج هرنوع وهرحالت ناتوانی کبدبسیارمفیداست. داروی ترکیبی دیگرنیز بسیارخوب است ودر عین حال گرمی بخشی درآن نیست که ترکیبش چنین است: نسخه:سنبل رومی سه جزخاراگوش رومی دوجزهردوخردوخاش شده و سائیده گردندوباعسل مخلوط کرده و از آن تناول کنند. داروی برکبدبستنی داروهای خوشبوی شناخته شده باشراب ریحانی گس مزه بپزندروغن سنبل رومی یاامثال آن رابرآن اضافه کنندو کعک درآن بریزندو  به هم زنندو بوسیله پشم ازخارج بر کبدبندند. داروی گذاشتنی برکبد دارویی که در اقرابادین آمده است و غوره و جوانه های نازک تاک و گل محمدی درآن به کاررفته خوب است. ضمادهایی رادرعلاج ناتوانی کبدبه کارببرکه در بحث از علاج ناتوانی معده ذکرشده اند.عطریات دارویی.ضمادهایی که مشک زمین مصطکی سنبل کندر سک مشک ثمردرخت سرو شکوفه ی گورگیاه بزرهای دارویی شناخته که مخلوط باشربت سوسن باشند وامثال آن همه در علاج ناتوانی کبدمفیدند.ضمادازالوارومصطکی هم مفیداست. اگرناتوانی کبدازاثرحرارت باشد-که این حالت به ندرت رخ می دهد-بایدبیمارراوادار کنی که به سبب شامی و گلابی چینی بخورد. اگرتشخیص دادی که راه بندان های کبدزیادنیست وادارش کن که انار ملس و انار ترش رابخورد.خوردن آب تاجریزی و آب کاسنی به نفع بیماران کبداست. به بیمارشفارش بده که سکباج(شوربای ساده همراه سرکه)چربی گرفته بخورد.البه کشنیز در شورباواردباشد.واگردیدی که حرارت بیمارزیادنیست به وسیله دارچین سنبل مصطکی  شوربا را خوشبوی گردان!اگرگوشت در سرکه پروریده باگشنیز سبز و کمی نعناع بپزند و بخورند فایده بینند.وحتی اگردیدی که بیمار زیاد حرارت دارد باز دیگ ابزارهای نام برده رادر غذای بیماربریزی زیانی ندارد. اگردیدی ناتوانی کبدازاثرناتوانی نیروی هضم کننده ی غذادر کبد است به اندازه ی که لازم می دانی بیماررابه وسیله داروی نیروبخش تقویت کن!وبایدداروی خوشبوی ئرساننده باشد.از قبیل:داروهایی که باسنبل بسپایک جوربوا کندر مصطکی نی نهاوندی مشک زمین و امثال آن ها مخلوز شده اند. اگرتشخیص دادی که ناتوانی کبدازناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده غذای کبداست داروهای تقویتی و قبوضیت آور بیشتر به کار ببر و داروهای گرمی آور راکاهش ده یااینکه باداروهای گرمی بخش داروهای سردی بخش-که تلافی زیان گرمی بخش را بکنند-استعمال کن!مثلا دارو را با داروهای گرمی بخش از قبیل:گلنار گل محمدی طراثیث(نوعی قارچ)قاطی کن. اگرمعلومت شد که بیماری و ناتوانی کبداز اثرناتوانی نیروی جذب کننده غذای کبداست در تجویز داروی قبض آور احتیاط کن!فقط همان قدر راتجویز کن که نیروی کبدرا نگه دارد.امافراموش مکن باید دارو خوشبو و گرمی بخش باشد. داروهای گذاشتنی پاشیدنی و مالیدنی برکبد در حالت ناتوانی نیروی جاذبه کبد بسیارمفید واقع می شوند.کوشش کن که بندآمده ها راباز کنی. اگرناتوانی کبد از ناتوانی نیروی دفع کننده کبداست داروهای تقویت کبدراتجویز کن!کلیه و اندامان درونی را گرم کن که وسیله رایادگرفته ای.سوراخ های ریز بدن(مسام ها)را که بسته باشند باز کن و آنرانیز می دانی که چگونه باید آن هارا باز کنی. این رانیز بدان!که شایدبرای هرحالت ازناتوانی ازهر نوع سومزاجی که باشد واجب گردد که اعتدال مایل به سذد مزاجی ایجاد شود تاناتوانی هضم وناتوانی جذب از بین برود وکبد بتواند غذای خودراجذب و هضم کند پس قبل از هرچیز سومزاج چیره رابررسی کن و اندازه و درجه ی آن را بشناس سپس به بررسی حالت ناتوانی کگبد بپرداز لیکن این راهم به یادداشته باش که اکثرا موجب کوتاه آمدن کبد ازهضم سردی است همچنان که دلیل کوتاه آمدنش از جذب نیز سردی است بهترین نوع غذا برای کبد ناتوان غذایی است که غلیظ و لزج نباشد گوشت سبک و زود هضم گندمی که خکیرش کش دار نیست و لزجی ندارد و آب جوبخورد خوب است اگر بیمارحرارت دارد آبجوراساده بخوردو اگر بیمار سرد مزاج است آبجوباعسل بخورد.  زرده ی تخم مرغ نیمرو شده و امثال آن نیز خوب است.  شوربای بهره رسان برای بیماران کبد ناتوان آش انار با روغن زیتون است که بوسیله ی دارچین و فلفل خوشبوشده باشد. مویز چاق و چله بخورند بسیار خوب است.مویز علاوه بر تقویت کنندگی و سازگاری با کبد به حدی مفیداست که اسهال شبیه به آب گوشت درآن شسته راباز می دارد. فصل دوم بندآمدن گدارها در کبد اینکه بندآمدن گدارها درلایه های کبددرکجاودرچه حالتی بوجود می آیندچندین جهت دارد: 1-ممکن است در قسمت گوشتین کبد راه بندانهایی ایجادگردد.سبب چیست؟ -خونی که قسمت گوشتین ریه راتغذیه می کند ودر آن نفوذ می کند نسبتا خون غلیظ است و در حالاتی درراه گیر می کند تو گویی سدی بر مجرای خون ایجاد شده است. چراگیر می کند وگناه این گیر کردن خون درراه نفوذ به قسمت گوشتین مبد به گردن کی و از چیست؟ -امکان دو حالت است: الف-یانیروی راننده ی کبد توان طبیعی خودراچنانکه شاید و باید ازدست داده است و نمی تواند از عهده ی راندن خون در گذارها برآید. ب-یانیروی جاذبه ی کبدتندتر از حالت طبیعی حرکت می کند وحرکت نیروی راننده بذان نمی رسد خون زودتر از آنچه که متوقع است می آید وتا نیروی راننده به کار راندن کامل می پردازد کار از کار گذشته است. 2-گاهی راه بندان در گوشت کبد نیست و در رگ های داخل کبد رخ می دهد.سبب چیست؟ الف-رگ های داخل کبد-بنا به اراده ی خالق-در سرشت تنگ تر از اندازه ی لازم آفریده شده اند. ب-رگهاازسببی در هم ترنجیده اند و تنگتر از حال طبیعی شده اند. ج-پیچیده و ناهموارخلق شده اند و گدارها چنانکه لازم است هموار نیستند. د-ماده ای که به رگ هاداخل می شودو در آنهاجریان می یابد غیرطبیعی است ودر راه گیر می کند وراه بندان بوجود می آورد.این حالت اخیراکثرادرشعبه رگ های وریدباب رخ می دهد. ماده غذادهنده کبداولین منزلش شعبه های ورید باب است و از آنهابه دهانه ی رگهایی میرسد که از رگهای از کبدبرآمده منشعب شده اند دراین تحویل و تحول نوعی دردی از ماده تغذیه دهنده ی کبدجا میماند وراه را برآینده و رونده می بنددازاین رو اکثرا راه بندان در طرف گودی کبدپدید می آید.گفتیم اکثرا اما گاهی رخ می دهد که در قسمت کوژی کبد نیز راه بندان بوجودآیدکه این حالت کمتر اتفاق می افتد. پیامد ایجاد راه بندانها در کبد: این بند آمدن راه گداردر کبد را می توان سبب اصلی و مادر اکثربیماری های کبد به شمار آورد.هرگاه راه بندان بوقوع پیوست وراه به زودی باز نشد ئانسداد طول کشید ماده ی گیر کرده و از جریان افتاده می گندد.و از گندیدن آن تبها و ورمها بوجودآیندتاآنجاکه سربه استسقامی کشد.بادهاییتولید میشوند که سبب آزار ودردسخت برای کبد است. ماده ای که درراه ممکن است گیر کند شناسنامه اش چیست؟ 1-چنین ماده ای یاخلط غلیظ  و یا خلط لزج است و یا در اندازه زیاد است و امکان ندارد بااین انبوهی که دارد از راهی که در پیش گرفته است به آسانی بگذرد و ناچار گیرمی کند. 2-ورم در سرراه جریان پدید آمده و راه رابسته است. 3-بادداخل گدار جمع آمده و مانع امکان جریان شده است. 4-حالتی گیرنده و قبوضیت دهنده بر گدار فرودآیدکه ماده را میگیرد و آن راازجریان باز می دارد. 5-گویند ممکن است گوشتی زائد روئیده یاازگیل سربرآورده ویا چیزی بیگانه همراه خلط غلیظ باشند که این خرابکاری راانجام داده است.من این رای رابعید می دانم و اگرباشدبسیار نادر است.زیرا دهانه ی رگهای غذارسان به کبد پی هستندو چیزی بر چی نمی روید.وانگهی این دهانه ها بسیارند فرض کنیم گوشت زائد یاازگیل در بین راه روئیده است دهانه گدارها یکی دوتانیستند چگونه راه بندان در یک آن واحد درهر مجراو گداری رخ می دهد. اکنون برگردیم به سر آغاز بحث فصل: راه بندان از اثرناتوانی نیروی هضم کننده غذا از ناتوانی نیروی پالایشگاه-که خون راازسایر مواد مخلوط با خون جدا می سازد-و از ناتوانی نیروی دفع کننده مواد از کبد رخ می دهد سبب ناتوانی این نیروها سومزاج گرم یاسومزاج سرد وغیره است که در کبد بوجود آمده یاازاثرهوا و غیره از خارج به کبد روی آورده است. ماده ی بندآورنده ی گدارها ازچه تولید میشود؟ 1-از خوراکیهای غلیظ از گوشت و بویژهاز اثر خوردن گوشت پرنده. 2-از خوراکیهای تباه که پیرو اشتهای تباه می باشند ازقبیل:زغال گچ چوبک رخت شوئی و غیره. 3-ازبرخی سبزی ها و میوه ها از قبیل:قارچ برخی از انواع گلابی زالزالک و امثال آن که اگردر حالتی که تناول شده گوهر غلیظ داشته باشد ممکن است در این رهگذرهای تنگ گیر کند.البته شلید بعضی از این تناولی ها سرد مزاج و کم مایه و لطیف باشند و در راه گیرنکنند و شایدگرم مزاج و غلیظ باشند و حرارت مساوی با غلظت باشد که سبب راه بندان می شود.سابقاگفتم وبازیادآور میشوم که ممکن است ماده ای درقیاس باکبدغلیظ باشداماهمینمه درکبد هضم شد با کبدسازگارگردد.مثلانژادی از گندم دارای ماده ی کشدار ولزج است.این نوع گندم در قیاس باکبد غلیظ است امااگرراه طبیعی راطی کردودر کبدهضم شدنگرانی از غلظت آن رفع می شود و ماده ی کذائی-که گندم کشدارولزج را مثال آوردیم-بعداز آنکه در کبد هضم شد اکثرا طبیعت رانیرو بخشد.زیراکه ماده ی راه بندان بوجودآورنده راپاکسازی کندو براند یادر چاره سازی به زبیعت کمک می کند که در این حالت اگر راه بندان در جانب گودشده کبدباشدماده بندآورنده بامدفوع بیرون رانده می شود.اما اگر راه بندان در قسمت کوژی کبدباشد ماده بندآورنده گدار همراه بول به بیرون می ریزد. 4-علاوه برآنهایی که ذکرشدندگاهی ممکن است خلط در انواع مختلف و غلیظ پیداشوندو سبب راه بندان گردند. نشانیها نشانیهای راه بندان در کبد بطورعموم ازاین قراراست: کبد نمی تواندکیلوس را به سوی خود جذب کند که به یکی از دز دلیل زیر میباشد: 1-کیلوس گیرکرده درراه گدار عبورندارد. 2-حتمانیروی جاذبه کبد-که باید کیلوس رابه سوی خودجذب کند-زیانی دیده است. دراینجامساله به دو بخش میشود: 1-بخشی راجع به چیزی است که بایددفع شود و به راه پیمائی خودادامه داد. 2-بخشی دیگر راجع به چیزی است که ماده راه پیمابه سوی مقصدراحبس کرده است و مانع گذشتن اوست.که تفصیل آن از ایت قرار است: چیزی که باید عبور کندوبندآمده است آبکی کیلوسی و در اندازه بسیار است که در این حبس گرد آمده است آبکی ازآن است که غذای کبد آبکی است واین ماده آبکی درراه رفتن به کبدبوده که بازمانده است. -چراکیلوسی است؟وچرابه این سیه روزی افتاده که همراه آب ودیگر غذاهای کبد در محبسی گردآمده است؟ -کیلوسی خام است و به کارخانه ی خون سازی کبدنرسیده که کبدآنرا به خون تبدیل کندو نتوانسته در مقابل حبس کننده مقاومت کند. -گفتیم در اندازه بسیار منظور از آن چه بود/ -همراه ماده ای که برای تغذیه ی کبدبه سوی آن می آیدقسمتی هست که دردی می شود وباید به یرون رانده میشود و ازراه مدفوع خارج گردد.آن ماده کذائی نیز بر ماده ی بندآمده دیگر که بایستی به کبد داخل شوند وکبدنیروی پالایشگاهی خودرابرآنها به کار اندازد اضافه شده است. از مجموع این مواد کبد قسمتی رابه صورت خون صاف و بی آلایش در می آورد.بخشی دیگر از آن به آب تبدیل می گرددو برخی از آن صفرایی و برخی سودائی می شود. حالااین همه موادیعنی آنچه می بایست خون آب صفراوسوداشودباماده دیگری که سزاوار آن بود دردی گرددو با مدفوع دفع شود جمع آمده اند وناچار بسیار زیاد شده اند گدار تنگ است و راه بسته و شلوغی مواد گیر کرده و معرکه می کند. حال به بحث از بخش دومی که راه بندان در آنجا ایجادشده  وزندان موادذکرشده گردیده است بپردازیم: -چگونه بدانیم که راه بندان در کجاواقع شده است؟اینک نشانی جای راه بندان: درطرف کبداحساس سنگینی می شود.احساسسنگینی چرا؟ -ماده ی غذایی ویژهکبد به سوی آن درراه است همینکه به کبدوارد شود پیش از آنکه به مرحله ای برسد که به خارج کبدمنتقل شود-مثلا به سوی کیسه زهره یا طحال یا کلیه و حتی برای دفع شدن برود.یاازآن نوعی باشد که در کبد ماندگار میشود عادتا حجمش زیاد است و آوندراپر کرده و بخشی از آن درگداری به جریان می افتدکه راه بندان است در نتیجه بر می گرددوراکد می ماندو در اثر آن سنگینی احساس میشود.حال اگراصلا به کبدراه نیابدوهنوز نارسیده به منزل گیرکندچگونه سنگینی ببارنمی آورد. سنگینی درحالی که ورم باشداحساس میشود.اما این سنگینی ازورم نیست بلکه از نزدیک ورم است و سنگینی طرف ورم زیادنیست و شدت چندانی ندارد که بذان زیاداهمیت داد.امادردورم ازدردسنگینی ضدیدتر است. اگرراه بندان رخ داده و خالص است یعنی همراه سببی نیست دردوآزار شدیدنیست واگرباشداندک وناچیز است.به علاوه همراه راه بندان خالص تب نیست. -چگونه بذورمی که سبب راه بندان می شودآگاهی یابیم و بدانیم که ورم کرده است؟ 1-مافبلادلایل ورم راذکرکرده ایم وتو میتوانی بدانها رجوع کنی. 2-بول و مدفوع بیماررامعاینه کن!پی به وجودورم می بری. 3-دلایل دیگری نیز هست که آنهارادربحث از ورم هاذکرکنیم. -نشان وج.دبندآمده درکبدرا می توانی از شخص بیمار کسب کنی بدینقرار: 1-بیماری که کبدش باراه بندهادرگیروداراست کم خون بوده و رنگ رخساره اش زشت و تباه است. 2-اگرراه بندان کبدازبادباشدنشانیش این است که احساس سنگینی در جای راه بندان احساس می شود واین احساس سنگینی منتشرمی گردد. 3-اگرراه بندان در کبد ازاثرقبوضیت و خشکی در گدارهااست.بایدبیمار رااستنطاق کنی.الف-شایدسببهای قبوضیت آورقبلی این کار راکرده باشند.مثلابیمارآب و نوشابه های بسیار قبوضیت آور و گیرنده تناول کرده باشد. ب-خشکی بدن بیمار نیز از گواهان این نوع بندآمدنیهای کبداست. 4-از آتجاکه اندامان نفس کش باکبدشراکت دارنداحتمال داردکه پیرووقوع راه بندان درکبدنفس کشیدن باسختی روبروشود. علاج راه بندانهادرکبد اگرسبب راه بندان در کبدخلط است در علاج آن نیاز به داروهای زیر می افتدک 1-داروهای زداینده. 2-داروهای ملین که به اعتدال نرمی بخش هم باشند.برحسب نیاز چنانگه خودت مصلحت میدانی. 3-اگربندآمده درطرف گودی باشدداروی مسهل به کار گیر. 4-اگرراه بندان کبددرطرف کوژی آن باشدداروی ادرارآور استعمال کن!وبهتر است که قبل از تجویز دارئی مسهل دارئهایی رادر علاج بیمار به کار بری که بازکننده تکه تکه کننده ی خلط و زداینده باشند. اگرراه بندان طول کشیداین دستورعلاجی رابه کار گیر. الف-شاهرگ دست رابزن! ب-داروی مسهل به بیمار بده! زمانی که می خواهی داروی مسهل به بیمار بدهی بعدازآنکه داروراتناول کردچیزی از قبیل آب ریشه ها و هماننآن-که در قانون و در بحث از کلیات آمده است-به بیماربخوران!همچنین داروهای زداینده راکه گفتیم باریشه ی کاسنی آب کاسنی یاباشیرشترعربی که ازرازیانه کاسنی درمنه بابونه گاو چشمی گورگیاه کشوت و شاهتره تغذیه کرده باشدویاداروی زداینده راباشراب یاباآب پزبزرهایاباآب پزخاراگوش بخورد. اگردربول بیمارته نشین آشکارنیست و نشانه پخته شدن ماده پدیدار نیست نبایدداروی مسهل قوی تجویز کرد. اگرسبب راه بندان در کبدورم یاباد است علاجش رادرآتیه ذکرخواهیم کرد. اگرسبب راه بندان کبدورم یاباد است بیمارازنوشیدن شیرشترعرب بهره بیند.بایدبعدازنوشیدن شیذشترداروهای اسهال دهنده از سبزیجات و خیارچنبر دارویی و امثال آنها بخورد.داروی ادراراور سبک بخورد که هیجان برانگیز و حرارت زا نباشد.البته این رانیز در جای خود خواهیم آورد. اگرسبب بندآمده ها در کبد کوچکی کبد در خلقت است و اگرحالت رگ های مبتلا به راه بندان به تباهی گراییده است علاج جگر کوچکان رابه کار انداز!  اگر ازترنجیدگی و خشکی راه بندان ایجاد شده شیرهای لیونت بخش باز کننده ی گرفتگی ها و امثال آن را به کار گیر!که این ها را در بحث تری بخشیدن به کبد آورده ایم. داروهای باز کننده ی سازگار با کبد انواع دارند :سرد مزاج نزدیک به مزاج معتدل و گرم مزاج اگر راه بندان کبد دیرینه و دیرپا است از داروهای باز کننده ی گرم مزاج استفاده کن! داروهای باز کننده ی سرد مزاج سازگار با کبد عبارتند از:کاسنی کاشتنی کاسنی بیابانی (قاصدک)آب گیاه بارهنگ برگ بارهنگ و ریشه ی بارهنگ. داروهایی که با سردی بخشیدن ادرار دهنده هم هستند گیاه کشوث-در بازکنندگی بسیار فعال است و حرارت شدید ندارد-راوند و خاراگوش است.خاراگوش هرچند نوعی حرارت در آن است اما در بازکردن راه بندان ها که از اثر گرمی یا سردی به وجود آمدند سازگار و اثر بخش است که باید بیمار همیشه از آن استفاده کند و یا از آب پز خاراگوش استفاده ی مستمر داشته باشد و اگر خاراگوش یا آب پز خاراگوش را با آب کشوث بخورند.آب کاسنی ریشه ی کاسنی مشکانیه و بادام تلخ همه در تاثیر بخشیدن تقریبا هماهنگ هستند. افشره ی رازیانه ی سبز افشره ی کرفس با اسکنجبین- که با بزرها تقویت شده باشد-نیز برای بیماری راه بندان های کبد سازگار و مفیدند. اگر نیاز داشتید که داروی گرم مزاج تر به کار ببری دارو را با عسلات و سکنجبین عسلی تجویز کن! اگر نیاز به داروی نسبتا معتدل مزاج است لوبیا گرگی انتخاب کن که بهترین داروی باز کننده ی راه بندان های کبد می باشد که نه گرمی بخش است و نه سردی بخش ماشدارو نیز خوب است و اثرش نزدیک به اثر بخشی لوبیا گرگی است.لیکن کمی از لوبیا گرگی گرم مزاج تر است.و اگر ماشدارو را با آب کاسنی تناول کند مزاجش معتدل می شود. سرکه ی پیاز دشتی اسکنجبین پیاز دشتی مارچوبه ریشه ی سوسن و لاک نیز خوبند که بازکننده هستند. اگر مزاج کبد به حرارت تمایل دارد لاک را با آب کاسنی یا با آب کشوث تناول کند-یا لاک رل با شراب وآب بزرها آب لوبیا گرگی آب پز خاراگوش و غیره –که هماهنگ آن ها باشد-تناول نماید. کلیه ی اسکنجبین های بزوری –از هر جنسی باشد –در باز کردن بند آمده ها تاثیر بخشند.سرکه ی سیر سرکه ی انگدان سرکه ی موسیر و سرکه ی کبر همه با کبد سازگار و بازکننده ی سد شده ها هستند. اگر کبد مبتلا به راه بندان گرایش به گرم مزاجی دارد داروهای ادار آور لازم است از قبیل :بر باله دارچیت ختایی کاسنی کوهی .زراوند غلتان(زراوند ماده)روناس زنبق پسته قارچ چمنی سس صغیر پیاز دشتی مریم نخودی لوفای نازک آب لوفا کوشاد  لوبیا گرگی اسکنجبین عسلی پیاز دشتی که روناس در آن قاطی شده انجیر خیسده در روغن بادام نیز سازگار با کبد و باز کننده است. داروهای ترکیبی بسیار اثر بخش نیز هست که به صورت قرص هستند و در اقرابادین آمده اند.که از آن جمله اند:قرص لاک بر خاراگوش قرص اسقولوقندریون داروی لاک داروی زعفران هندی امروسیا اثانا سیا تریاق ادویه تریاق چهاگانه شجرینا ارسطون معجون جنطیالا معجون را وند با محموده و بدون محموده معجون فیحارسطوس معجون انگدان سیاه معجون شهریاران معجون فلفلی معجون پونه ای که ویژگی دارد –فلونیا داروی مشک و مر معجون دیگر که در قرابادین آمده است و مشک در آن وارد است داروهی گرد شده ی دردهن ریختنی قرص هایی که در معالجه ی بند آمده های کبد بسیار خوبند و در اقرابادین. داروهای نیز هست که در بحث از علاج سفت شدن طحال و کبد ذکر کرده ایم د راین زمینه نیز خوبند. این معجون که در زیرآید دربازکردن بندآمدنهای کبدو طحال بسیار خوب است و اثرش شگفت آوردارد. نسخه: انددران یک اوقیه مصطکی کندر از هریک پنج کرمه(ده دانگ)کوشنه مشکانیه هریک به وزن چهار کرمه(هشت دانگ).فلفل دراز هریک به وزن شش درخمی.ساذج هشت کرمه(شانزده دانگ)سنبل الطیب(علف گربه)پشک خرگوش هریک نه کرمه(هجده دانگ)همه راباعسل کف گرفته بسرشندوهرباره یک مثقال از آن راباشراب که برخی از داروای باز کننده ی راه بندهای کبد در آن خیسیده است یاباآب ریشه ها بخورند.(که این از بالایی سبک تر است)   نسخه دیگر سنبل رومی سه جزخاراگوش یک جزهردورابکوبند وبا عسل بسرشندو از آن تناول کنند. نسخه دیگر: قارچ چمنی باافشره ی مشکانیه بخورند که بسیار مفید است. نسخه دیگر: فاوانیا(عودالصلیب)بااسکنجبین تناول شودبهره رسان است. داروی ترکیبی دیگرکه در علاج بندآمده های کبد و طحال مفید است. نسخه: پیاز دشتی پرسیاوشان بادام تلخ شنبلیله برگ های جانبی خاراگوش هریک یک جزراباهم بپزند وپخته اش رابا عسل تناول کنند. معجونی هست که برای راه بندان های نو ظهوردر کبد مفید است که ترکیبش به قرار زیر است: نسخه: فلفل یک اوقیه ونیم سنبل الطیب(علف گربه )به وزن سه کرمه(شش کرمه-نسخه)شنبلیله کوشنه اندران بر باله هریک شش کرمه عسل یک رطل و نیم.داروهاراهمه درعسل بسرشندوهرباره یک مثقال از آن بایکی از شربت های سازگار با کبد تنائل کنند. نوشابه های خوب و اثر بخش در علاج بندآمده ها از این قرارند: 1-اسکنجبین شکری که با بزرها ساخته اند. 2-اسکنجبین عسلی که بابزرهادرست شده و از اسکنجبین شکری تاثیربخش تر است. 3-اسکنجبین پیازدشتی. 4-عسلاب که دیگ ابزارهای خوشبودذآن پخته باشد.ودارای نیروی گیرنده وقبوضیت آورباشند وزیادبرآتش جوشیده باشد. 5-آب پزلوبیاگرگی یلخ مزه که باافشره ی مشکانیه باشد. 6-آبی که در آن ریشه کبرباشدوبرآتش بجوشد. 7-آبی که بیخ رازیانه در آن جوشیده است. 8-ابی که بیخ کرفس در ان بوده ودر آتش جوشیده است. 9-آبی که برگورگیاه براتش جوشیده. 10-ابی که دران لاک جوشیده. 11-آبی که روناس در آن پخته است. 12-آبی که شنبلیله درآن جوشیده. 13-آب پز مشکانیه. 14-شراب خاراگوش . 15-آبی که خاراگوش در آن جوشیده. 16-آبی مه الوارازیانه ی شامی و بادام تلخ در آن خیسیده است داروهای اسهالی که به حالت کبدمبتلابه راه بندان سازگارند. قبل ازهر چیز بایداین رادر نظرداشته باشی که تا نیاز مبرم به اسهال شدن بیمارنباشدنباید داروی اسهال را تجویز کنی وتا ممکن است داروی اسهالس بسیار شدیدنباشدزیرادزچنین حالتی از بیماری-که راه بندان در کبدرخ داده-ماده سبب راه بندان به محل اثر بخشیدن دارو نزدیک است.اگراندام بیمارشده نیروداشته باشدبا کمکی که ازدارو کسب می کند مستواند ماده راازخود براند. اینک دار.های مسهل که در علاج بندآمدنیهای کبد بسیارخوبند: 1-ایراج فیقرا(معجون مسهل تلخ)اگربیمارسرحال و نیرومنداست یک مثقال و نیم بخوردواگر ناتوان است یک مثقال بخورد واگرباآن روغن کرچک بخورد فعال تر خواهذشد وبهتر است. 2-بسپایک. 3-قارچ چمنی. 4-خاراگوش. 5-تربدبامریم نخودی کوهی-چنانکه در اقرابادین آمده است-گرد کنند وبخورنئبسیار بهره رسان است.که یکباره هم باز می کنند وهم اسهال می بخشد. اگرداروی مسهل بسیار اثربخش ونیرومند خواستی حتما بایداز حباصطمحیقون و حب سکبینه استفاده کنیم.و ممکن است بقه تیادریطوس و لغادیانیز نیاز داشته باشی. ضمادها(داروهای برپوست گذاشتنی )که در این بیماری بهره رسانند. 1-ضماددرست شده از مریم نخودی کوهی آرد لوبیاگرگی و بذرهای لدراری آور. ضماددرست شده از سنخ انگداناندران خاراگوش ماشدارو مصطکی زعفران با روغن سنبل رومی و موم . رژیم غذایی بیمار: آنچه که نبایدبخورد:گوشت غلیظ دیر هضم نان فتیر برنیامده نان ازآرد و باربیخته ی    لزج و کشدار شراب غلیظ و شیرین مزه برنج گاورس  پاچه و کله سرخ شده های خشکاننده داروهای خشکاننده خرما شیرینیهای قنادی و بویژه حلواهایی مانند افروشه هریسه(حلیم)پالوده قطاب لوزینه زیراهمه غذایی که ذکرشدندسبب بندآمدنیهایی در کبد میشوند. نباید بعداز غذاخوردن بی درنگ به حمام روند زیراهنوزهضم نشده راه بیرون رفتم را در پیش می گیردونباید بعدازغذازیاد حرکتت کنند ونباید بعد از غدا خوردن ورزش کنندنباید بعدازغذازیادمایعات بنوشند.غزاو شراب را هم نباید باهم بخورند.خوردن شراب با غذا خوب نیست زیرا شراب غذای هضم ناشده را به سوی کبد سوق می دهد. اگر گوشت می خورند در آب پخته باشد از سرخ شده بهتر است. نانی که می خورند باید ازخمیر بسیار ملیه زده و شور مزه و برآمده باشد. جوبلال نخود گندم سبک وزن باقلی همه خوبند وبا کبد سازگارند. اگرشراب خالص کهنه شده ی کم مایه را بخورندرواست. بایدتره و امثال تره راهمراه غذا بخورند مارچوبه نیز خوب است . وتو می دانی که داروها و غذاهای به جز این ها کدام با کبدسازگارند. فصل سوم باد وباد کردگی در کبد گاهی رخ می دهد که ماده بخار در بخشی از اجزای کبدیازیر پرده ی پوششی کبد جمع می شوند.اگرراه بیرون شدن نداشته باشد برهم متراکم و انبوه می شودو سر انجام به بادکردگی در کبد می انجامد. کاری که سبب باد کردگی کبد می شود و دو حالت دارد:یادر اندازه زیاد است و منفذی ندارد که از آن به بیرون رود یاراه را به جایی یافته که راه بندان بوده و به بن بست رسیده.که در این حالت اگرزیادهم نباشدبادکردگی کبدرابه وجود می آورد نشانیها انسان که به بادکردگی کبد مبتلا باشد احساس می کند که چیزی دز کبد و آن طرف سنگینی می کند و اماسنگینی کمتراز آن ست که در حال ورم کردگی کبد یا وقوع راه بندان در کبداحساس می شود بادکردگی کبد تب همراه ندارد. سبب بادکردگی کبدچیست؟ 1-شلیدازناتوانی نیروی هضم کننده در کبدباشد 2-ماده غذایی کبد یا ماده خلطی که به کبد آمده است بادزاباشد. 3-بادی در لایه و قسمت پایین کبدخزیده و حبس شده است چنانکه این حالت در طحال هم رخ میدهد که باانگشت گذاشتن برآن می جنبد و قرقر میکند. دراکثرحالات نشان بادکردگی کبد این است که سنگینی کم در کبد شروع می کند وبیشتر وبیشتر اطراف خودرادربرمیگیردواحساس سنگینی جابجا می شود. بادکردگی کبد تاثیری بر چهره وسیمای بیمار نمی گذارد و رنگ رخساره از حالت طبیعی خارج نمی شود. بادجمع آمده در کبد ممکن است باانگشت برآن سودن پراکنده شود و ازبین برود. علاج باد کبد 1-داروها وعلاج ها یی که در آنهاراه بندان های کبدبه کار می رود در اینجانیز مفیداست که داروهای نرمی بخش که در علاج راه بندان های کبدذکرشده است و معجون های نام برده در علاج راه بندان در کبدهمه در علاج بادکردگی کبدخوبند. 2-بیمارناشتا به حمام برودناشتا شراب خالص کم مایه(رقیق)بخورد و زیادآب سردننوشد. 3-داروی دیگ ابزاری تحلیل برنده رابردستمال گرم شده مالند و به گرمی بر کبد بندند. 4-مصطکی گورگیاه سنبل و ثمر درخت بان را در هم بسرشندواز خارج بذکبد گذارند. 5-پماددرست شده از امثال:روغن نارگیل(سنبل رومی)مصطکی بابزرها را بر کبد مالند. از آنجا که باد جمع آمده در کبدازاثر باند پیچی دارویی به حرکت در می آیند بایدمسیر حرکت باد را در نظر داشته باشی. اگردرد ناشی از بادبه سوی روده ها کشیده شذ نخست داروی اسهالی بده بعدا به تحلیل بردن باد بپرداز! اگر دیدی که درد ناشی از باد کبد به حجاب و عقب دنده های رو به شکم کشیده می شود داروی اسهالی را با داروی ادرار آور تجویز کن آنگاه تحلیل برنده های بادرا به کار انداز چنانکه خودت می دانی! فصل چهارم دردکبد گاهی انسان به دردکبد مبتلا می شود که چندین سبب می تواند داشته باشد: 1-کبددر اطراف پرده ی پوششی باسو مزاج روبه رو است.نوع سومزاج هرچه باشد. 2-درد از باد است که آن را کش می دهد. 3-دردکبد از اثر راه بندان در کبداست. 4-ورم گرم یا ورم سفت و سخت در کبد ایجاد شده و درد کبد همراه دارد اما ورم بلغمی کمتر اتفاق افتد که درد برای کبد در بر داشته باشد. 5- در جالات شدید بیماری(بحران بیماری)خلط به حرکت درآمده است که این حالت رت می توانی از پیش درآمدهاحدس بزنی و بدانی خلط رو به کدام طرف حرکت می کند. 6-کبد خود به خود ناتوان است و به خوبی و چنانکه شاید و باید از عهده ی تحویل و تحولات غذای خود بر نمی آیدجایی از کبد که بر غذا می پیچد و غذا را در بر میگیرد به درد می آید. 7-موادناشی از حالات بحرانی در بیماری های سخت  به حرکت در می آیند و در کبد سنگینی می کنند و کبدرا به درد می آورند که درد در این حالت بسیارشدیداست. 8-درد کبد که از ورم گرم کبد باشد شدید است. 9-درد کبد که از اثر جمع شدن باد در کبد باشد شدید است. دقت کن اگر بیمار درد کبد تب ندارد و درد کبد شدت دارد بدان که سبب درد کبد باد است اما اگر درد کبد باشد و بیمار بعد از شروع درد به تب گرفتار آید باد کبد تحلیل نمی رود چنان که به قراط این را فرموده است. کتابی هست گویندآن کتاب را در آرامگاه ابدی بقراط یافته اند که در مورد طبنوشته است در آن کتاب آمده است:اگر کسی درد کبد دارد برجستگی پشت سر و قسمت عقبی سر خارید و خارش شدت یافت و هردو انگشت شصت پاهایش    به خارش افتاد و چیزی در پشت گردن شبیه دانه ی باقلی پیدا شد آن شخص قبل از سر زدن آفتاب روز پنجم میمیرد. کسی که بااین نوع درد کبد همرا خارش سر و انگشت شصت و باقلی مانند در پشت گردن روبرو است عوارضی را می بیند ازآنجا که بند آمده در کبد است دفع ادرار با دشواری روبرو است و چون ماهیچه ی ادراری ناتوان می شود به چکمیزک مبتلا می گردد. من میگویم اگر ماده ی آبکی پلید در کبد پدید آمد با بول بیرون نمی آید و هر راه دیگری جز مجرای بول را بیابد در پیش می گیرد و در دست و پا نفوذ می کند و آن ماده ی آبکی پلید بر اثر مراری بودن و بررکی بودنش سبب خارش شدید می شود. نشانی های هر نوع از درد کبدرا سابقا ذکر کرده ایم ودر اینجا نیازی به بیان نیست. علاج علاج های انواع درد کبد را نیز در جای خود ذکر کرده ایم لیکن دیگران برخی از دستورات علاجی در این باره دارند و گویند:درهر نوع بیماری کبد بدون استثنا پاره سازند.که به عقیده من آن چه آنها گویند تنهادر علاج ناتوان شدن کبد بهره رسانند.اینک ما برخی از آن ها را بازگو می کنیم و اعتماد بر قول آنها است.گویند:قرص های راوند-که در نسخه های دارویی گوناگون آمده است-در علاج هر حالتی از بیماری های کبد خوب است.معجون راوند دوای گرگم(زعفران هندی)معجون مسهل فیجن(سداب)معجون قردمانا(کرویا)معجون فودبانوس(قردیانوس نسخه)معجون قیصر معجون اثاناسیای کوچک معجون تمری (خرمایی)معجون قونیا(قونیا نسخه)معجون اسفلیناریس(ایلیسقارس.نسخه)قرص های ده گانه معجون جالینزس که منسوب به قومامت(یونافت.نسخه)می باشد. همان اشخاص داروهای ترکیبی را ذکر کرده اند که از قرار زیرند: نسخه: افشره ی برگ صنو برگس مزه (افشره ی برگ سر وتر وتازه.نسخه)به وزن دو اوقیه با اسکنجبین. یاآب پز برگ صنوبر نام برده (برگ سرو تر و تازه.نسخه)دو اقیه همراه دو اقیه اسکنجبین. راوند نیم درهم رعفران سه درهم.باکمی بزر کرفس و رازیانه در هم ریزد و بهم زنند و تناول کنند . نسخه ی دیگر: گل محمدی چهار درهم.سنبل دو درهم.مصطکی دو درهم.افشره ی مشکانیه افشره ی خاراگوش لاک .راوند زعفران شکوفه ی گورگیاه روناس برباله بزرهای سه گانه و عود خام از هر یک به وزن یک درهم.ساقه ی گیاه بلسان نیم درهم. برای علاج درد کبد که همراه با اسهال بیمار باشد این داروی ترکبی را ذکر کرده ان. نسخه: ته نشین سرکه بر آتش جوشیده لاک راوند چینی سنبل هریک یک مثقال.ریم آهن هفت درهم.این ها را با دو اوقیه آب گشنیز تناول کنند. حتما باید بیمار هنگام استعمال این داروها دستورات زیر را مراعات کند: غذای غلیظ نخورد.از خوردن گوشت غلیظ دیر هضم بپرهیزد.تنها گوشت سبک پرنده و غیره که سبک و زود هضم باشد بخورد که این ها را یاد گرفته ای !به ویژه اگر حرارت موجود باشد مراعات این دستور غذایی بسیار لازم است. نسخه: ضماد کراویا ضماد فربیون (گیاه شیر سگ )ضماد شاه افسر(اکلیل الملک)ضمادهایی که اکلیل الملک در آن ها وارد است در علاج درد کبد مفید فائده اند.