درمان داروی سنتی با ابوعلی سینا ورواندرم

درمان داروی سنتی با ابوعلی سینا ورواندرمانی علمی

 

شفا تن با ابوعلی سینا :

  بادرود برجویند گان شفای تن وروان  ترتیب مقالات وبلاگ دیماه 89 وبعد اذر90 وبعد تیرماه 91و25 و27 مرداد 91می باشد ترتیب مطالعه موثر دردرک کامل میگردد  بنام اهورا مزدا خداوند پاکی و نیکی و درستی و تندرستی که پیامبری در علم تن و روان آدمی فرستاد که مانند زنبور عسل باوحی ازخرد بیداروطبیعت سبزگلچینی از علوم گیاهی راخرمن کرد بنام ابوعلی سینا که این درمن مکتوب برآن روش بزرگوار استوار است، که نهاد طبیعت چهار عنصر است آب، آتش و خاک و باد و نهاد بشر ترکیب از این چهار عنصر است مثلا می گویند فلان کس آتش مزاج است ، فلانی سرد و خشک است دلیل غلبه بر یکی از عناصر در بدن آن شخص و انسان در زمان بستن نطفه است که با حاکمیت عنصر آتش در نطفه فرد می شود مزاج خون و با حاکمیت عنصر آب در نطفه فرد می شود مزاج آب و با حاکمیت عنصر باد فرد می شود مزاج سودا و با حاکمیت عنصر خاک فرد می شود مزاج صفرا که البته عناصر ترکیبی هم داریم مزاج های بلقمی و خونی (آب و اتشی )مزاج های سودا خونی (باد آتشی) مزاج های خاک و خون (صفرا و آتش )و تعداد دیگری که علت علاقه مندی افراد به نوع ، مزه و حتی رنگ غذاها از طبع افراد متمایل می گردد. افراد صفرایی (خاک) به غذاهای شیرین و چرب وتند علاقه مند هستند مانند حلوا موز و شیرینک و شکلات های قهوه ای و بر خلاف افراد بلقمی غذاهای ترش و شیرین و کم ادویه دوست دارند که طبع سرد دارد مثل آلوچه ، تمبر هندی و هندوانه علاقه دارند. افراد مزاج خون به غذاهای معتدل علاقه مندند.مانند انار شیرین ترش یا آش سبزیجات چرب و ترش و خورشت سبزی و کرفس و غیره.افراد سودایی (باد ) به غذاهای سرد و ترش علاقه مند هستند مثل سوپ های رقیق جو با آبلیمو سوپ های سبزی با بقولات که فرآیند بادگیری دارد و از هیدرو کربورها مثل گندم و برنج و جو بیشتر به نان های برنجی و خود برنج و پلو با خورشت ترش علاقه دارند. این غذاها و نوشیدنی ها و تنقلات معتدل به علت عدم تاثیر شدید مورد علاقه همه مزاج ها می باشد مثا ل :بستنی ، فالوده بستنی بدون آبلیمو ، خورشت های ایرانی که اکثرا نه سرد و نه گرم می باشند مثل خورشت سبزی ،خورشت فسنجان کم چرب ، خوراک مرغ با رب انار و گردو و نمونه های تنقلات که مخلوت مثل نخود کشمش و خرما شیرین گندمک است و به علت علاقه همه مردم از فروش بالا برخوردار می باشد.حال در شروع خوردن غذا افراد صفرایی سریعا به غذاهای شیرین و چرب دست می برند و افراد بلقمی سریعا به غذاهای نان با طبع گرم مثل نان و کباب دست می برند نان را به خاطر گرمی ذاتی گندم که روح انسان بلقمی که سرد مزاج است ارضا و معتدل می شود و حتما مقداری نان (کربو هیدرات) که طبع گرم دارد جهت ارضا روحی لازم است می خورد و بعدا غذاهای دیگر را انتخاب می نماید. برنج همان کربوهیدرات با طبع سرد می باشد توسط افراد صفرایی انتخاب می شود چون طبع روح فرد صفرایی گرم و داغ می باشد خوردن برنج و پلو را ترجیح می دهد و بعدا خوردن غذاهای شیرین و چرب را ادامه می دهند.

 

 

چهارنوع اخلاص به شرح زیر میباشند: 

                                                      
1- دموی (خونی) عبارت است از قرمز بودن ، برنگ خون بودن که با خصوصیاتی چون خوش خویی ، زور مندی، تحرک در جریان خون ، زنده دل بودن ، در طلب بهترین بودن ، افسرده نبودن ، اعتماد به نفس داشتن مشخص می شود.

2- بلغم ماده غلیظ لزجی که از دستگاه گوارش و مجاری تنفسی ترشح می شود و با سرفه خارج می گردد.بلغمی کسی است که فزونی در ترشح بلغم داشته باشد.این افراد حلت کند و تنبل دارند و در اعمال جسمی و روانی تحریک پذیری کم تری دارند و چلاک و زنده دل نیستند.

3- صفراوی فزونی صفرا در شخص را گویند که با افزایش تحریک پذیری و آتش مزاج بودن و عصبی بودن همراه است .

4- سودا فزونی صفرای سیاه را گویند و سودایی فردی است که با خصوصیاتی چون با افسرده گی های روحی ناشی از غم و اندوه دل مردگی و دل تنگی مشخص می شود.

تشخیص حالات مزاجی

شناسایی حالات مزاجی مبتنی بر ده دستور است:

بسودن :(لمس کردن):مقیاس مراج برای سرزمین های معتدل معلوم است. در معاینه یک فرد اورا بوسیله لمس معاینه می کنند. اگر حالت شخص در این لمس کردن با مقیاس معتدل برابر باشد مزاج او را معتدل می شمارند. اما اگر معاینه کننده خود معتدل المزاج باشد و در ضمن معاینه ، گرمی یا سردی و یا زبری بیشتر از وضع طبیعی را حس کند و در پیدایش این حالات تاثیرات خارجی مانند هوا، شست و شو ، شنا و غیره در کار نباشد و زبری یا نرمی را از حد لازم خارج کرده باشند، چنین مزاجی نامعتدل معرفی می گردد. از نرمی و بری . خشکی ناخن ها می توان به چگونگی مزاج پی برد آنهم به شرطی که عوامل خارجی در کار نباشد . لیکن نتیجه گیری از نرمی و سختی موقعی صحیح است که گرمی و سردی در حال اعتدال باشد و گرنه بسیار ممکن است که گرمیزیاده از حد اعتدال – که کارش گداختن است-سختی وزبری را به چنان حالت نرمی درآورد که پنداری نرم و تر مزاج است.همچنین شاید سرد بیش از اعتدال – که کارش انجماد است – سخت را چنان نشان دهد که خشک است. مثال برای این دو حالت وضع برو پیه است برف از آنجا که انجماد کننده است و پیه از جهت که غلیظ است . بیشتر سرد مزاج ها به ویژه اگر لاغر باشند، بدن نرم دارند زیرا نارسایی و خامی در آنها زیاد است.

بیماریهای ناشی از سوء مزاج

اگر بیماری ناشی از سوء مزاج بود و ماده ای همراه نداشت فقط سوء مزاج را اصلاح می کنیم . اگر بیماری سوء مزاج همراه ماده ای باشد،باید آن ماده تخلیه شود.ممکن است بیماری را تنها بوسیله ی تخلیه از بین ببریم ، به شرطی که قبل از پیدا شدن ماده ، سوء مزاج ایجاد نشده باشد. اگر سوء مزاج قبل از پیدایش ماده بوده باشد و تخلیه ی ماده آنرا از بین نبرد باید بعد از آنکه از تخلیه ی فراغت حاصل شد به اصلاح مزاج بپردازیم .

میگوییم : معالجه سوء بر سه وجه است:

الف-اگر سوء مزاج پابرجا و مستحکم شده است ، در اینصورت تنها چاره اش بوسیله ضد آن است و اینرا معالجه مطلق می گویند.

ب:ممکن است سوء مزاج در حدی باشد که بتوان بوسیله ی تداوی هم با صلاح آن پرداخت و هم در همان حال  با عامل بیماری مبارزه کرد و آن را از بدتر شدن خفظ نمود.این نوع معالجه را پیشرفت بوسیله پاسداری می نامند.

ج:پیشرفت با پاسداری بدون تداوی : مانند آنکه کسی که سوداء بر روی چیره شده است و برای تب سه روزه در میان آمادگی دارد او را بوسیله خربق به تخلیه وادار می کنیم یا کسی که صفرا بر وی غالب شده است و آماده ی ابتلا به تب نوبه است بوسیله سقمونیا به تخلیه وادارش می سازیم.                                                                                                             تاثیرات اب وهواوخاک درمزاج افراد قطعی ولی موقت است میتوان از صورت ظاهر افراد اسکیمو ها و افریقایی ها و زرد پو ستان تاثیر اب وهوا را شناخت.اما کسانی که عمری ساکن یک +

اقلیم باشند و بصورت توارثی دارای فاکتورهای وراثتی ان اقلیم میگردند مثل هندی ها با خوردن ادویه فراوان از  غلبه رطوبت دربدن مانع گشته وتعادل مزاج یابند که در شمال اروپا به علت غلبه سرما ورطوبت ونخوردن ادویه کافی رنگ سفید پیه مانند داشته وبه فقر حرکت ورقص مبتلا هستند                                خبرفوق العاده شادیبخش                                                                                                                                                                                با دارو گیاه وغذا تغییر دهیم                                                                  فرد تند خو وعصبی مزاج صفرا سیاه به فرد خوشخو ودوست داشتنی صورتی مزاج خون تقییر دهیم                                           البته ظرف 3سال                                    مزاج شما را                                                                 پس منتظر ادامه مقاله باشید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 18:49  توسط علی فتوره چی  | 

15 درمان داروی سنتی با ابوعلی سینا ورواندرمانی علمی

درود برجویند گان شفای تن وروان  ترتیب مقالات وبلاگ دیماه 89 وبعد اذر90 وبعد تیرماه 91و25 و27 مرداد 91می باشد ترتیب مطالعه موثر دردرک کامل میگردد


 ضربت خوردن و صدمه دیدن کبد گاهی رخ می دهد که از اثر ضربت خوردن یا افتادن شخص بر کبد، کبد آسیب ببیند که باید زود بهسر وقتش رفت که مبادا خونریزی رخ دهد یا ورمی بزرگ سر بر آرد. اگر از اثر ضربت خوردن یا افتادن انسان بر زمین کبد به ورم مبتلا شد، سابقا علاج ورم کبد ضربت خورده را شرح داده ایم. امکان دارد که از اثر ضربت خوردن یا بر زمین افتادن انسان یکی از زایده های درشت کبد از جای تکان خورد و بویژه اگر از زایده های درشت باشد که در پهلوی راست و در زیر سردنده های رو به شکم است، درد و آزار هم احساس می شود. می توانی این درد را وسیله دستور زیر از بین ببری! با سر انگشتان جای درد را فشار بده. بیمار را به این سو و آن سو بجنبان و تکان ده؛ این تکان دادن و جنباندن در حالی باشد که بیمار سینه را راست نگه دارد و بلند شود و مستقیم بایستد، که زائده از جا تکان خورده به جای خود باز می گردد و فورا رد را تسکین یابد. اگر مسئله تنها تکان خوردن زائده از جای خود نبود، و علاج دیگر می خواهد، از این قرار: قبل از هر چیز رگ بزن و خوناز بیمار بکی! و اگر حرارت شدید در بیمار ظهور کرد، داروی سردی بخش و بازدارنده ورم بخورد و داروی سردی بخش و بازدارنده بر کبدش بمالد. اگر خون مورد نیاز را بیرون کشیدی، داروهای تناولی و مالیدنی را با داروی گیرنده قاطی کن! اگر نه حرارت شدید بود، و نه نزیف خود بود یا حرارت و نزیف خون قبلا بوده اند و آرام   گفتار چهارم آب در کبد فصل اول ترشحاتی که از کبد بیرون می جهند منظور از این ترشحات مواد رطوبی است که به اشکال مختلف از کبد بیرون آیند که سبب های پیدا شدن آنها و ریزششان به سوی خارج از کبد نیز متفاوت است. ماده ای رطوبی که به سببی از سببها در کبد پدید آمده است و از کبد می چکد، از حیث گوهر ماده احتمالات زیر هست: گوهر ماده رطوبی، چیزی است کیلوس مانند. گوهر ماده رطوبی به رنگ آب است ماده رطوبی چکیده از کبد به رنگ آبی است که گوشت در آن شسته اند. ماده کذائی مراری رنگ است و صفرا مانند است. ماده چکیده از کبد چرک خونالوده، یا خون چرکالوده است. ماده چکیده از کبد به ریم و چرک زخم شبیه است. ماده رطوبی از کبد آمده سیاهرنگ  آبکی و کم مایه است. ماده رطوبی زائده کبد سیاهرنگ است و به ته نشین ( دردی ) شراب می ماند. ماده گذائی، سیاهرنگ و به ماده سودائی شبیه است. شاید این چنین ماده ای در هر رنگی که هست بدبو باشد. ممکن است ماده رطوبی یاد شده بدبو نباشد. ممکن است ماده سرازیر شده از کبد خون خالص و بی آلایش باشد. شاید ماده از کبد بیرون جهیده غلیظ و سیاهرنگ و جزئی از گوهر گوشت کبد باشد. که اتفاق می افتد چنین ماده ای (خونی خالص ) از بد به معده بریزد یا با قی کردن از راه دهان بیرون آید؛ و دلیل آن احساس نکردن درد است. این جهیدن و ریزش کردن مواد از کبد از چیست و سبب کدام است؟ - آنهم چندین جهت دارد:   شایدورم در کبد ترکیده است. ماده ریزش کرده چرک ورم ترکیده است. راه بندان در کبد بوده و باز شده است و مواد بند آمده و معوق مانده بیرون جهیده اند. گسستگی یا ترک در جرم کبد یا در رگهای کبد رخ داده است و مواد از راه کسسته یا دریده به بیرون جهیده اند. سبب گسستگی و ترک چندین جهت دارد: بریدگی در کبد رخ داده. ضربت بر کبد وارد شده. آزار زیاد بر کبد تاثیر گذاشته است. قرحه در کبد سبب خرابکاری شده است. خوره در کبد سبب گسستگی در کبد شده است. نیروی گیرنده و نگه دارنده ماده غذائی در کبد ناتوان شده و از عهده کار خود بر نیامده است. نیروی کشنده ( جاذبه ) از جذب غذای لازم به کبد درمانده و ناتوان است. نیروی هضم کننده غذا در کبد ناتوان است. مقدار غذائی را که دریافت می کند هضم نمی شود. اگر غذا به هضم کامل نرسد بدن آن را نمی پذیرد و دفع می کند. شاید نیروی دفع کننده بیش از حد لازم در دفع کردن نیرومند باشد در نتیجه مواد رانده شده بیش از حد طبیعی گردند و زاید از وضع طبیعی، مده غیر طبیعی یاد شده باشد. کبد به سوء مزاج چنان مبتلا باشد که ماده غذائی را بگذارد و سیلان دهد. یا حالت سرد مزاجی ناتوان کننده بر کبد روی آورده است که یکی از علل آن پاکسازیهای بسیار و بیش از حد لازم است. پرشدگی و زیاد جمع شدن ریختنی ها – که طبیعت نیازمند بیرون راندن این چیزهای زاید و بیکاره است – و این حالت پرشدگی ( امتلا ) در تمام بدن رخ داده یا تنها در خود کبد واقع شده است. که آنهم چند احتمال دارد. الف – کبد خون را تولید کرده است و آماده توضیع است. اما لوله رگهای خون رسان – که باید توضیع را انجام دهند – تنگ شده اند و در نتیجه خون راکد مانده است. ب – یا نیروی جاذبه کبد ناتوان است و از کشیدن غذا به معده – به حد لازم – کوتاهی می ورزد و آنچه به جای طبیعی خود نرسیده است به خارج می ریزد. ج – شاید راه بندان در کبد واقع شده، که سبب را سابقا ذکر کردیم. د – ورم در کبد است، که راجع به ورم کبد و حالاتش نیز بیانیتی داشتیم. شاید پرشدگی و لبریز کردن پر شده ها از ماده، سببش ترک ورزش عادتی باشد. ممکن است از زیاد غذا خوردن و افزایش مقدار غذا این حالت رخ دهد. شاید از بریده شدن اندامی باشد، که این بحث را در کتاب بطور عمومی ذکر کرده ایم. ممکن است از اثر بند آمدن ماده باشد که بایستی از جریان نیفتد؛ مثلا خون بواسیر، خون حیض و غیره. ..................... کبد سرحال و بدون خلل می بودند ماده، دفع می شود و به آن حد نمی رسید که درد و آزار ببار آرد. یا اگر این آزارو درد همراه ماده گزشی تند مزاج بود، از راه طبیعی بیرون داده می شد. این امکان هم هست که ماده ریزش ریزش کرده در راه بیرون آمدن با چیزهایی برخورد کند و بر شدت وحدت خود بیفزاید؛ چنانکه این حالت را در اثنای بحرانها مشاهده می کنی. شاید سبب در ورید باب ( ماساریقا ) نهفته باشد. راجع به ماساریقا دراین باره توضیح داریم و باید آن را در نظر داشت: صحیح نیست همه سببهائی را که برای کبد در این حالات ذکر کردیم همگی در ماساریقا تحقق یابند. اما ممکن است از بابت ورم کردن ماساریقا و از راه بندانها در ماساریقا چنین حالتی – که پرت کردن ماده به خارج از راه غیر طبیعی است رخ دهد. مسئله خلل نیروی جاذبه در ماساریقا را نمی توان به حساب آورد؛ زیرا بسیار دور به نظر می آید که نیروی جاذبه کبد سرحال و بی نقص باشد و نیروی جاذبه ناتوان شده ماساریقا مانع انجام کار کبد شود. ناتوانی نیروی جاذبه در ماساریقا نسبت به نیروی جاذبه خود کبد ناچیز است. و اگر ناتوان شود زیان چندانی به کار کبد نمی رساند که زیاد اهمیت داشته باشد. ممکن است سبب،س کردن و ب آمارجسته شدن کبد باشد؛ که در این حالت بدن غذای وارده از سوی کبد را نمی پذیرد. و برمی گردد و سبب راه بندان و غیره می شود. رویهمرفته، سبب جهش و ریزش مواد گوناگون را که کبد و ماساریقا و غیره ریزش می کنند، می توان یکی از دو حالت اصلی نیرومندییا ناتوانی دانست. پیامدهای ناتوانی ترک برداشتن و شق شدن، قرحه بوجود آمدن، خللی که از سوء مزاج پدید آید و کوتاه آمدن نیروهای چهارگانه ( کشنده، گیرنده، هضم کننده و راننده )، در انجام کارهایی که دارند، می باشد. پیامدهای نیرومندی باز شدن راه بندان، ترکیدن دمل و بیرون راندن مواد ناباب است. اگر نیروی کبد ممتاز و ایده آل نباشد، نمی تواند دمل را وادار به سر باز کردن کند. اگر کاملا نیرومند نباشد، خون تباه در اندازه بسیار در کبد جمع آید که دفع نمی شود. اگر کبد نیروی کافی نداشته باشد، در پالایش مواد و از هم جدا کردن صفرا و سودا و آب و خون درمی ماند؛ و خونی که پالیده نباشد دراندازه زیاد می شود و آماده ریزش به خارج می گردد. یا ماده دیگری غیر خون جمع می شود و کوشش می کند که راه خروجی را بیابد. اگر دیدی که خون بیرون آمده است و بو بد می دهد، نپنداری که ناتوانی کبد مقصر است، زیرا ممکن است چنین خون زیاد در جایی مانده و از رکودی که داشته گندیده و بد بو شده است. سرانجام طبیعت آن را دفع کرده است که به رنگ ته نشین سیاه رنگ دیده می شود. همچنین خون در قرحه می گندد. شاید خون گندیده از اثر نیرومندی کبد باشد، بیمار بعد از ریزش آن خود را سبک می بیند و نوید خوب به همراه دارد. گفتیم که گندیدگی و بدبوئی ماده ریزش کرده، همیشه علامت بدحالی نیست. اگر بد بوئی ماده ریزش کرده علامت بدحالی نبود و سیاهرنگ و بد بو بود، بیشتر جای امید در بهبودی است. سایر مواد ریزش کرده – در هر رنگ و هر شکلی باشند- ممکن است نوید بخش شفا یافتن و سبک شدن بیماری باشند. پس کسانی که طبیبند و کوشش می کنند که این نوع از مواد را از ریزش بازدارند و بند آورند راه را خطا می پیمایند. و از آنها خطاکارتر کسانی هستند که می خواهند وسیله ی داروهای بند آور و گیرنده، ماده را در جای خود حبس کنند و از بیرون آمدن آن جلوگیری نمایند. می خواهم این را بدانی! که ممکن است در حالتی که کبد ناتوان است و از عهده جدا کردن چیزهای زاید و ریختنی برنمی آید، نمی تواند از پرشدگی جلوگیری کند. بعدا از سببی نیرو می گیرد و به کار خود می پردازد. و یا ماده جمع آمده و پاکسازی نشده از سببی روی آور آمادگی کامل برای بیرون شدن وریزش کردن به خارج پیدا می کند. بند آمده ها باز می شوند و از فشار مواد بند آمده – که آزاد شده اند – مواد ریختنی آسان تر دفع می شوند. گفتیم که گاهی ماده کیلوسی راه بیرو ن شدن را در پیش می گیرد. و این نوعی حالت اسهالی است که برای کبد و نزدیکان کبد رخ می دهد. این حالت اسهالی یکی از سببهای زیر را دارد: نیروی جاذبه غذا در کبد ناتوان است. راه بندان در کبد روی داده است. ورم در قسمت گود کبد سر بر آورده است. راه بندان یا ورم در ورید باب ( ماساریقا ) پدید آمده است. و ماساریقا از اثر راه بندان که رخ داده است، نه یارای کشیدن غذا را دارد نه حتی می تواند غذای تحویل گرفته را به صورتی تغییر دهد. و ما این نوع راه بندان ماساریقایی را در بحث از روده ها شرح خواهیم داد. و خواهیم گفت که اگر در علاج چنین حالتی اهمال شود و زود به دادش نرسند، سبب پژمردگی و ناتوانی بیمار می شود؛ و اگر ماده گیر کرده در راه بندان همچنان ماندگار و زندانی باشد، بلندیها را به بادکردگی مبتلا می سازد، بالاترها را آزار می دهد و نفس تنگی را سبب می شود. درباره ماده کیلوسی گفتیم شاید یکی از سببهایش نوعی حالت اسهالی است که از اثر راه بندان در ماساریقا باشد. حال به خود ماده کیلوسی که احیانا راه خود را گم می کند و رو به خارج می آید بپردازیم: ماده کیلوسی زیاد است و نیروی جاذبه کبد یارای کشیدن همگی آن را ندارد، بخشی را که لازم دارد به سوی خود می کشد و اکثریت مازاد بر احتیاج دست نخورده می ماند. این از اندازه طبیعی بشتر شدن ماده کیلوسی از چیست؟ -شاید سبب زیاده روی معده در اشتهای غذا باشد و غذا را بسیار بیشتر از حد بایسته در خود بپذیرد. که از غذای بیش از اندازه کیلوس بیش از اندازه به سوی کبد فرستاده می شود، کبد فقط سهم مناسب برای خود را می پذیرد و بقیه پشت در می ماند. این مازاد راه هر گداری را بیابد پیش می گیرد. گفتیم ماده ریزش کرده ممکن است به رنگ آبی باشد که گوشت در آن شسته اند، سبب آن : نیروی تغییر دهنده و جدا کننده که در بد است ناتوان شده است و ماده آبی را کاملا از خون جدا نکرده است. ماده ای که باید در کارگاه کبد به کار افتد بیشتر از آن است که ظرفیت کارخانه تحمل می کند. نیروی گیرنده و نگه دارنده غذا در کبد ناتوان شده است. که در این حالت مسئله کبد به مسئله معده شبیه است. که به اسهال و قی گرفتار می شود نیروی گیرنده و نگهدارنده در معده ناتوان است؛ غذایی را که معده پذیرفته است قبل از هضم و آماده شدن برای دفع، راه بیرون شدن را در پیش می گیرد. نگهبان و نگهدارنده – که نیروی غذاگیر و نگهدارنده است – یارای جلوگیری از ان را ندارد. اگر علت ناتوانی نیروی گیرنده و نگهدارنده معده نباشد، از ناتوانی نیروی معده تغییر دهنده که همانا نیروی هضم کننده است این حالت پیش می آید. غذا هضم نشده و تغییر نیافته راه خروجی را در پیش می گیرد. در هر حال نتوانی نیروی گیرنده و ناتوانی نیروی تغییر دهنده معده و ناتوانی کبد در این دو حالت از سوء مزاج است. اگر نیروی گیرنده ناتوان است از سوء مزاج گرم رطوبی است؛ و اگر نیروی تغییر دهنده غذا ناتوان است از سوء مزاج سرد است. و تو! شاید که حکم دهی هر ماده ریزشی شبیه آب گوشت در آن شسته، تنها از اثر سوء مزاج گرم و یا تنها از سوء مزاج سرد است. اما احتمال قوی و ضعیفی وجود دارد. اکثراً ناتوانی نیروی گیرنده سببش سوء مزاج گرم رطوبی است و البته احتمال دارد که بر عکس باشد اما این احتمال ضعیف است. و اکثر ناتوانی نیروی تغییر دهنده غذا از اثر سوء مزاج سرد است، و احتمال ضد آن هم هست لیکن اندک. برای بوجود آمدن ماده شبیه آب گوشت در آن شسته که از اثر سوء مزاج گرم یا سوء مزاج سرد باشد، نشانیهایی دارم که بعدا ذکر خواهیم کرد. در هرحال این ماده – از اثر سوء مزاج گرم و رطوبی یا از اثر سوء مزاج سرد باشد – کم کم به سرخ خونی تبدیل می شود، زیرا با شدت و تندی از بدن می جوشد و در نتیجه به حدی می رسد که مانند ماست بند آمده است. اسهال ماده مراری از چیست؟ سبب ریزش ماده مراری به سوی خارج، بیشتر از حد طبیعی بودن آن است، و در عین حال توان نیروی دفع کننده در کبد می باشد. ریزش ماده چرک خون آلود یا خون چرکالود سببش چیست؟ چند احتمال دارد که از این قرارند: خون یا خلط سوخته و یا خلط گداخته است؛ و شاید این سبب سوزاننده یا گدازنده جرم کبد را بسوزاند و بدنبال خلط دفع شده پاره هایی از جگر سوخته را بیرون دهد. احتمال دارد که ماده چرک و خونالود چکیده از ورم یا دمل باشد. وبارها رخ می دهد که چنین ماده ای از کبد تراوش کند، که در این آماسیدن و برجسته شدن، جرم کبد دخالت دارد. ماده ریزش کرده از کبد اگر سیاه، غلیظ و پر مایه چون دردی و ته نشین شراب باشد، سببش چیست؟ چند جهت دارد چکیده دمل درونی است که ترکیده است. راه بندان باز شده است. قرحه متعفن و خوره این ماده را فرستاده است. خون در اطراف کبد سوخته و تغییر یافته است؛ زیرا از اثر سوء مزاج گرم کبد و اطراف کبد نتوانسته چنانکه باید و شاید نفوذ کند. یا حرارت کبد به اندازه ای است که خون را در داخل رگها تغییر داده و فساد گردانیده که با ذوق بدن ناسازگار شده و در نتیجه بدن آن را پس داده است، غلیظ شده و به شکل دردی درآمده و بوی بسیار بد گرفته است و از اثر جوشیدن و گداختن کف مانندی در آن مشاهده می شود. و نیز از اثر حرارت زیاد است که ماده مراری با این ماده دردی مانند بدبوی کف کرده همراه است. گاهی که ماده خونی چنین تباه و تا این حد فساد می شود، طبیعت نیرومند آن را به بیرون سوق می دهد. به وجود آمدن و ریزش چنین ماده ای در بدن او پدید آمده حتما بسیار لاغر و پژمرده است. این ماده، در رنگ، قوام و بدبوئی با ماده سودائی فرقهای زیر را دارد: الف – سیاهی رنگش کمتر از سیاهی ماده سودائی است. ب – غلیظ و پرمایه تر از ماده سودا است. ج – بوی گندی دارد که بوی گند ماده سودا به گردنش نمی رسد. دلیل ایجاد چنین ماده سیاه و غلیظ  دردی مانند، یکی از چند حالت زیر است: الف – سرد مزاجی آنقدر زیاد است که ماده خونی را منعقد و یخ بسته کرده است. ب – حالتی از ناتوانی بر کبد آمده که ماده آبکی شبیه آب گوشت در آن شسته را به خون و دردی شراب مانند تبدیل کرده است. این حالت اخیر مگر به ندرت و الا ناگهان و یکباره پیدا نمی شود و همیشه مقدماتی دارد. اما اگر بدون مقدمه و به حالت ناگهانی پدید آمد، اکثراً از اثر شوء مزاج گرم سوزانده است؛ زیرا سوء مزاج سرد ماده هنوز ناپخته را سیلان می دهد، در صورتی که گرمای سوزاننده آن را منعقد می سازد و به شکل دردی در می آورد. ج – گوشت جرم کبد سوخته و غلیظ است، و بدبوئی از اثر تاکل دارد و قرحه می باشد؛ و یا زیاد راکد مانده و سوخته است. اگر این حالت اخیر باشد ( سوختن از اثر زیاد راکد ماندن ) یکی از دوراحتمال زیر را دارد: خون صاف و بی آلایش دارای نیروی زیاد است و نیاز بدان نداشته که زائد را بیرون براند. در نتیجه آن زائد از حد لازم مدتی زیاد از حد طبیعی مانده و تغییر یافته است. آنگاه نیروی دفع کننده سروقتش آمده و آن را به بیرون پرت کرده است. احتمال دارد گسستگی پیوندی رخ داده باشد. بقراط فرماید: « اگر کس کبدش پر از آب باشد سپس این ماده مایع ترکیده و به سوی غشای درونی آید، هرگاه به شکم رسید و آن را پر کرد بیمار می میرد. و بدان! که هر کس زیاد از اندازه نبیذ تازه ساخته بنوشد، به آماسیدن و برآمدگی کبد مبتلا می شود. بیماری که مبتلا به آماس و برآمدگی کبد است اگر در معاینه کردن دست بر کبد آماس کرده و بر آمده بگذاری و کمی فشار دهی، بیمار بسیار ناراحت و افسرده شود و همینکه در برداشتی آسوده گردد. چنین بیماری بیم مرگش می رود. اگر انسانی مسن و سالخورده که سابقه بیماری طولانی دارد و بسیار لاغر است و در همان حال کبدش آماس کرده و برآمده است طوری که اگر دست بر کبدش بگذاری بسیار آزار ببیند، بدان! که چنین شخصی علاوه بر اینکه به بیمار آماس کبد مبتلا است، گداره های غذارسان در بدنش خشک شده اند و مواد غذائی در بدن چنانکه باید، توزیع نمی شود و غذا به بدن نمی رسد. نشانیها گفتیم گاهی ماده ای ناباب از اطراف کبد فرومیریزد و ماده مورد بحث را شرح دادیم که چندین احتمال دارد. و اشاره کردیم که ممکن است ریزش ماده مستقیما از کبد نباشد، مثلا از طرف ماساریقا، روده ها و غیره باشد. چگونه بدانیم که ماده ریزش کزده از خود کبد است یا نه؟ اگر از خود کبد نیست از کحاست؟ اینک نشانیها: خلط بدجنس یا خون، همراه پوست اندازی روده است و نمونه ای از پوست و قشر روده با خود دارد که همراه با ریزش آن درد شدید است. درد پیچش شکم ( مغص ) وجود دارد. ماده ریزش پیاپی و کم کم آید و منقطع نمی شود. اما اگر از کبد به پایین ریزش کرده و از روده نیست، این نشانیها را دارد: ماده ای که فرو ریزد زیاد است و آمدنش پیاپی و مرتب نیست، گاهی می آید و زمانی متوقف می شود و باز می آید. فرو ریزی ماده از کبد – خون باشد یا ماده خلط بد جنس – درد و آزاری همراه ندارد. از معاینه مدفوع بیمار نیز می توان نشانیهایی را بدست آورد: اگر ماده مورد بحث ما با مدفوع درآمیخته است، بدان که از روده ها است. اگر جدا از مدفوع بیرون می آید، یا بعد از بیرون آمدن مدفوع می ریزد، اکثراً از کبد است. که عادتا ماده کذائی اگز از کبد آمده باشد بعد از ریزش مدفوع می آید و کمتر با مدفوع آمیخته است. چگونه بدانیم که ماده فرو ریخته از کبد نیست و از معده آمده است؟ الف – اگر ماده ریزش کرده از کبد کیلوس تمام عیار است؛ زیرا معده اعمال خود را بر آن انجام داده و اثری از معده با خود ندارد، اما تاثیری که کبد گذاشته باقی است. ب – اگر از معده باشد ماده سیلانی، از جنس ماده هضم نشده و بیرون آمده است. ج – اگر از معده باشد، معده احساس سنگینی می کند و آسیبهای ویژه معده در آن نمایان می شود. د – احتمال دارد چیزی هضم شده بیرون آید و تنها از معده نباشد، بلکه کبد درایجاد آن اشتراک داشته باشند. که کبد بر معده اثر گذاشته است. اما آن را هم باید به حساب معده آورد، زیرا معده است که ماده را به این حلت درآورده است. چگونه بدانیم که که ماده کیلوسی فروریخته، از کبد است یا از ماساریقا سرچشمه گرفته است؟ اگر ماده کیلوسی ریزش کرده از کبد باشد، نشانیهای ناتوانی کبد را در رنگ آن – با مدفوع آید یا با بول می ریزد – می بینیم. اما در ماده کیلوسی ریزش کرده از ماساریقا ( وریدباب ) چنین علامتهایی نیست. اگر ماده ریزش کرده ماده صدید ( خون چرکالود یا چرک خون آلود است ) شناسه از کجا دارد؟ اگر ماده چرک خون آلود یا خون  چرک آلود، از قرحه چکیده است و یا از ورم تراوش کرده است، نشانیش حالت تب است که قبل از ریزش ماده بر بیمار دست دهد. اما اگر از قرحه یا ورم نباشد، بدون تولید حالت تب شروع می کند، و اگر بعد از شروع به ریزش کردن حالت تب دست دهد، از سببی جداگانه است. اگر ماده چرک و خون ( صدیدی ) – که ذکرش آمد – از ماساریقا و از ورم ماساریقا باشد، ماده ای که بیرون ریزد کیلوس خالص است و هیچ نشانی از ناتوانی کبد که دلالت بر ورم کبد، درد کبد و تغییر رنگی که از درد کبد باشد، همراه ندارد. حالت تب که همراه آید سبک است و شدت ندارد. در هر حال چرک خون آلود که ریزش می کند و بیرون می این اگر از کبد باشد رنگش آمیزه ای از سپیدی و سرخی است. چنان است که گوئی چکیده از ورم چرکین شده است. گفتیم که ماده ریزش کرده و بیرون آمده احتمال دارد ماده بنده آمده (منعقد شده ) باشد. چگونه بدانیم که از اثر نیروی زیاد کبد نیست که قهرا آن را بیرون داده. یا ماده بیرون مزبور را از قرحه و خوره دمل سرچشمه نگرفته است؟ اگر از اثر نیرومندی کبد باشد، بعد از آنکه بیرون می آید بیمار احساس می کند که بیماری اش سبک شده است. همراه با ماده چرک و خونی چیزهای ناشناخته و عجیب و غریب هست و نشانی از هیچ ورمی ندارد. شاید این ماده که از کبد آمده است و کبد نیرومند آن را بیرون داده است از ماده ای باشد که قبلا در راه بندان گیر کرده و آزاد شده است. در هر حال، ریزش چنین ماده ای – اگر از کبد باشد – تب جلودارش نیست، پژمردگی همراه ندارد، قبا از ریزش آن مایع شبیه آبی که در آن گوشت شسته اند، با برنگ خون آبکی و یا خون همراه چرک نیست. اگر ماده ریزش کرده و بیرون آمده سببش ورم کبد باشد و ورم کبد خون را در خود حبس و فاسد کرده است و این ماده همان خون فاسد شده است که از ورم آمده و از دمل کبد نیست، نشانیش از قرار زیر است: اگر ورم در کبد باشد علامات ورم کبد را در بیمار می یابی! البته نه همه علامات را ( نه علامت جمع شدن ماده در ورم. نسخه ). است. بعدا و در نهایت غلیظ می شود. اگر ماده ریزش کرده و راه خروج در پیش گرفته از اثر ناتوانی کبد باشد، که در سرآغاز ریزش شبیه آبی است که گوشت در آن شسته اند و در نهایت به دردی شراب مانندی تبدیل می شود. علامتش این است که قبل از ریزش، تب و پژمردگی روی آور است. ریزش چنین ماده ای به ندرت پیش می آید که ناخودآگاه و بدون مقدمات باشد. و اگر ناخودآگاه و بدون پیش درآمد هم باشد و رنگ بیمار را عوض کند و اشتها را از بین ببرد، باز ازاثر ناتوان شدن کبد است. اگر سبب ماده ریزش کرده مورد بحث، هر نوع سوء مزاجی باشد، تو علامات سوء مزاج را می دانی! اگر سبب ریزش ماده کذائی حرارت زیاد و بیش از حرارت طبیعی باشد، حالات زیر را دارد: دردی ماننده ای است که به خون سوخته شبیه است. قبل از پیدایش آن گداخته شدن خلط و اندامان رخ داده است. ابتدا ماده چرک خون آلود بیرون می ریزد. تشنگی روی آور است. اشتها کم می شود. آب بسیار قرمز رنگ است. احتمال دارد که تب همراه داشته باشد. مدفوع بیمار در این حالت – از حیث دربوئی زیاده از حد، غلظت و تیره رنگی که سرانجام خون سیاهرنگ بیرون آید – به مدفوع بیماران مبتلا به تب ولائی شبیه است. اگر سبب ریزش ماده مورد بحث سردی مزاج باشد، این نشانیها را با خود دارد: ماده به خونی می ماند که خود به خود گندیده و متعفن شده باشد و به گوشت گداخته شباهتی ندارد. بدبوئی زیاد دارد، اما این بدبوئی بدان شدت نمی رسد که از گرمی مزاج باشد. پیاپی آمدنش نیز بدان حد نیست که در حالت گرمی مزاج رخ می دهد. تیره رنگی دارد اما نه بدان حد که در حالت گرمی مزاج هست. احتمال دارد که خونی آبکی و سیاهرنگ باشد. که گوئی خون تا اندازه ای کدر شده و گل آلود است اما لخته شده نیست. در اکثر حالات شبیه آبی است که گوشت در ان شسته اند. در اوایل تشنگی بیمار کم است. اشتهای خوراک بیشتر از سابق است. از عفونتی که دارد ممکن است تب بدنبال داشته باشد؛ که در این حالت اشتها به کلی از بین می رود و بیماری استسقا رخ می نماید. خلاصه اینکه ریزش ماده کذائی که سببش سردمراجی باشد، دیرپاتر از سایر حالات است و دیر دست بر می دارد. اگر سوءمزاج تر یا سوءمزاج خشک سبب تولید و ریزش ماده کذائی باشند. از قوام مدفوع و از حالت تشنگی – که کم یا زیاد است – آن را تشخیص می دهی. اگر ماده ریزش کرده چکیده از دمل باشد، نشانیهایش به قرار زیر است: چرک غلیظ زخم. خون تیره و بدرنگ. خلط زیاد. که شاید مخلوط چند خلطی با هم باشد، چنانکه در حالت وقوع راه بندان در کبد رخ می دهد. فرق میان آنچه از دمل آید با آنچه ازاثر راه بندان در کبد پدید آمده است این است که: اگر نشانیهای رسیدگی و پخته شدن و ترکیدن دمل کبد را – که سابقا یاد گرفته ای و می دانی – در ماده بیرون ریخته یافتی، متوجه می شوی که از دمل است و از اثر راه بندان نیست. احتمال دارد که دمل یا ورم کبد در سرآغازهای پیدایش، ماده چرکین خون آلود از خود تراوش کنند، و هنگامی که ترکیدند ریم از خود جدا کنند و باز ممکن است خون همراه این ریم باشد. اگر سبب پیدایش و ریزش ماده بیرون آمده قرحه، یا خوره باشد و ماده چیزی از گوشت کبد را با خود همراه دارد؛ ماده ای است غلیظ و سیاه رنگ، به ناتوانی بیمار می انجامد و بویژه وقتی که زنگ مرگ به صدا در می آید این ناتوانی پدیدار است. اگر سبب ریزش ماده مورد بحث پرشدگی ورم، یا بند آمدن غیر طبیعی موادی باشد که عادتا نباید بند آیند و یا اندامی گسسته است و ماده از آن بیرون ریخته، یا از ترک ورزش همیشگی و یا امثال اینهاست، می توانی خود سببها را شناسائی کنی. و اضافه بر این علامتهایی ارد که از این قرارند: ماده ریزشی یکباره آید و بسیار آید و به سرعت قطع می شود. نوبتی آید و همیشگی نیست. اگر کسی به چنین حالتی  مبتلا است و بی اشتهائی طویل المدت دچار شده است و ماده ریزش کرده دردی مانند یا چرک خون آلود و یا غیر آنها است، تا به حالتی نرسد که ماده ریزش کرده و بیرون آمده سیاه رنگ شود، امید شفا یافتن کم است. شاید از داروها و مواد غذائی گیرنده – قبوضیت آور تغذیه دهنده بهره بیند و تا به اندازه ای خوبتر شود. لیکن داروها و غذاها نمی توانند بیمار را به بهبودیکامل برسانند. علاج این حالت اخیر را در بحث از حالات اسهالی – که بعدا آید – ذکر خواهیم کرد.   فصل دوم سوء قنیه هرگاه حال کبد تباه شد و، ناتوانی بر آن چیرگی یافت، حالتی که برای کبد رخ می دهد که پیش درآمد بیماری استسقا است. این حالت را سوء قنیه گویند و به اسم سوءمزاج یا تباهی مزاج نیز شناخته می شود. نشانیهای سوء قنیه: قبل از هر چیز رنگ پوست بدن و چهره به سپید مایل به زرد می گراید. هیجان ( برانگیختگی ) در پلکهای چشم، چهره و طرفهای دست و پا رخ می دهد. و حتی ممکن است که این هیجان در سراسر بدن رخ دهد. بدهضمی رخ می دهد. احتمال دارد که اشتهای بیمار بسیار و شدید باشد. قبوضیت و حالت اسهالی شکم بدون نظم و ترتیب گردد. خواب بیمار نیز در این بی نظم و ترتیبی به حال اسهال و قبوضیت شکم در می آید. گاهی نیست و گاهی هست. احتمال دارد گاهگاهی غش کردن رخ دهد. بیخوابی کشیدن زیاد. بول و عرق کم است. باد شکم زیاد است. مراق به شدت به باد کردگی مبتلا می شود. احتمال دارد که بیضه ها نیز باد کنند. اگر قرحه ای گریبانگیر بیمار شود، بهم آمدن و خوب شدن آن دشوار است زیرا سوءمزاج مانع خوب شدن قرحه می شود. لثه بیمار می خارد و این خارش از اثر بخار تباه است که بالا رفته و به لثه رسیده است. بدن بیمار تنبل و فروهشه و سست است. گاهی اتفاق افتد که از اثر جمع آمدن آب در ریه حالتی شبیه حالت سوءقنیه رخ دهد، که سروسیمای بیمار در کلیه علامات به حالت بیمار استسقایی درمی آید. فصل سوم بیماری استسقا استسقا نوعی بیماری است که از اثر ماده خارجی سردمزاج و سردی بخش روی می آورد. ماده سبب بیماری استسقا، داخل اندام می شود و در آن اندام رشد می کند و افزایش می یابد. اندامانی که آمادگی پذیرش ماده بیماری استسقا را دارند، عبارتنداز: کلیه اندامان ظاهری و پدیدار بدن. فراغهایی که در نزدیکی آنها غذا و خلط جابجا می شوند و به کار می روند. بیماری استسقا سه حالت دارد: استسقای گوشتی. سبب  بوجود آمدن استسقای گوشتی، ماده آبی بلغمی است که همراه خون در اندامان تن پراکنده و توزیع می شود. استسقای خیگی. سبب استسقای خیگی، ماده آبکی است که در قسمت های پایین و خالی درون و اطراف ان می ریزد. استسقای طبلی. سبب استسقای طبلی ماده بادی است، که در فراغهای درونی و به علاوه بر هر یک از انواع سه گانه آن نشانیهای ویژه به خود را دارند. هر استسقایی از انواع سه گانه حتما از بیماری کبد نشانی دارد. یا تنها کبد بیمار است و استسقا از آن نشات گرفته است و یا کبد در بیماری که دارد و سبب استسقا شده است، با اندام بیمار دیگری شریک است. و ممکن است که کبد بیمار باشد اما استسقا بدنبال نداشته باشد. حال ببینیم که یبب های ویژه به کبد بدون اشتراک اندام دیگر، کدامند: نخستین و بیشترین سبب که موجب استسقا می شود، ناتوانی نیروی هضم کننده در کبد است. و تو گوئی سبب مستقیم و در رابطه با تولید بیماری استسقا، همین حالت بدهضمی در نیروی هضم کننده کبد است. پیش درآمدهای حالت بیماری کبد که سبب ایجاد بیماری استسقا می شوند عبارتنداز: بیماریهای کبد ه از سوءمزاج کبد رخ داده باشند. بیماریهای ابزاری از قبیل: کوچک بودن جگر در خلقت، راه بندان در کبد، ورم گرم، ورم سرد. ورم سست و ورم سخت که دهانه رگ کشنده غذا را بسته باشد. سفت سخت شدن پرده پوششی نازک صفاق که پیرامون کبد را پوشانیده است. بیمارهای واکنش سوءمزاج کبد: الف – سوءمزاج گرم و التهابی در کبد. ب – سوءمزاج سرد در کبد. ج – سوءمزاج خشک در کبد. اما بیماری استسقایی اکثراً پیامد مزاج خشک و یا مزاج سرد کبد است. مزاج خشک و مزاج سرد هر کدام که بر کبد چیره باشند، در چند حالت اثر بر کبد می گذارند و استسقا رخ می دهد. در هریک از دو حالت سوءمزاج خشک و سرد، حرارت غریزی کبد به تدریج تحلیل می رود، یا یکباره خاموش می شود. منظور از کلمه تحلیل رفتن – که اطباء آن را تفسی می کنند – اینکه: امکان دارد از اثر گرما یا سرما، حالتی بر کبد آید که نیروی سرشتی آن کم کم تحلیل برود، یا خاموش گردد. مثلا با: نوشیدن آب سرد ناشتا، نوشیدن آب سرد درست بعد از حمام، نوشیدن آب سرد بعد از خستگی زیاد در ورزش و نوشیدن آب سرد بعد از جماع. استعمال به افراط چیزهای بسیار رطوبتی بخش. استعمال چیزهای بسیار خشک کننده و خشکی بخش به افراط بعد از گدازیدن در درون از اثر پاکسازیهای خارج از حد طبیعی و لازم. که آن پاکسازیها از راه عرق کردن، ریزش بول زیاد، اسهال، فساد معده و قشر انداختن آن، ریزش خون حیص بیش از اندازه و خونریزی بواسیر صورت گیرد. زیان بخش ترین پاکسازی به افراط آن است که موجب خونریزی می شود. راجع به بیماریهای ابزاری در کبد – که سبب بیماری استسقا می شوند – هر یک از آنها را در بحث ویژه به آن اندام ابزاری ذکر کردیم و شرح دادیم که چگونه و در چه حالی سبب بیماری استسقا می شوند. گفتیم ممکن است کبد بیماری اشتراکی داشته باشد. یعنی کبد با اندامی دیگر در بیماری همکار و همدرد باشد و این بیماری اشتراکی به بیماری استسقا بیانجامد. این حالت اشتراکی چند جهت دارد: سراسر بدن در بیماری با کبد شرکت کرده است. مثلا خون در بدن بسیار و بیش از حد متداول گرم است. یا خون در بدن  بسیار سردمزاج است. که البته حتما سببی بوده خون را گرم یا سرد گردانیده است. معده در این کار سهیم است. یعنی معده سوءمزاج سرد دارد و به سردی گرائیده است. بویژه در حالتی که فساد معده رخ داده باشد. در این حالت کبد و معده دست به دست هم داده و استسقا را ایجاد کرده اند. احتمال دارد که وریدباب ( ماساریقا ) در بیماری با کبد شرکت داشته باشد و در نتیجه بیماری استسقا ایجاد شود. احتمال دارد که در این خرابکاری، طحال دست داشته باشد. طحال برآمده و بزرگ شده، ورم سفت در درون دارد، ورم نرم یا گرم دارد، یا ماده سودائی اگر از طحال منتشر شود و با حرکت تند به کبد برسد آن را خسته و سرد گرداند. یا دست کم به کبد آزار می رساند. امکان دارد که آزار ماده سودائی برآمده از طحال به صورت غیر طبیعی و در اندازه زیاد، به مغز هم برسد و بیماری وسواس ببار آورد. بزرگ شدن و تورم طحال سبب بیماری استسقا می شود و کبد را نیز ناتوان می کند و در این دو عمل دو سبب هست: اولا مسئله عرضه و تقاضا است. کبد – چنانکه دانستی – منبع ماده سودائی است و آن ماده را به طحال تحویل می دهد. سهم طحال از ماده سودائی که از کبد می رسد، اندازه معین دارد. اما اگر طحال برآمده و بزرگ شد ماده سودائی بیشتر می خواهد. کبد در زیاد کردن ماده سودائی سهمیه طحال باید بیشتر کوشش کند. ناچار خسته می شود و نیرویش به کاستی می گراید. ثانیا کبد که سرگرم فراهم آوردن ماده سودائی بیشتر است که مایحتاج طحال بزرگ شده را تامین کند، کمتر از حالت طبیعی می تواند به تولید خون خوب و پسندیده بپردازد در نتیجه از بی خونی ناتوان می شود. ممکن است کلیه در بیماری شریک باشد در آن صورت کلیه و کبد که هر دو بیمارند در ایجا استسقا همکاری می کنند و احتمال دارد کبد خود هیچ نوع بیماری ویژه به خود نداشته باشد اما بیماری کلیه بر آن اثر گذارد. مثلا کلیه سردمزاج یا گرم مزاج است. که گرم مزاجی کلیه در این باره ویژگی دارد. یا راه بندان در کلیه رخ داده است، کلیه به سفت شدن گراییده است و نمی تواند ماده آبی را چنانکه لازم است جذب کند. شاید از اشتراک روده ها با کبد استسقا بوجود آمده باشد. بویژه اکثراً روده روزه دار در این خرابکاری سهیم می شود. زیرا روده همسایه نزدیک کبد است. روده روزه دار بیمار می شود و بیماریش بر کبد تاثیر می گذارد. ممکن است از مشارکت آبدان ( مثانه ) باشد. احتمال دارد از اشتراک زهدان باشد. بعید نیست که ریه در بیماری کبد که سر به استسقا کشد شرکت داشته باشد. شاید حجاب در این خرابکاری شریک باشد. اگر بیماری استسقا از اثر شرکت گرده ( کبد ) با کبد است، گفتیم در حالاتی روی دهد که کلیه گرم یا سرد مزاج باشد یا راه بندان در کلیه رخ دهد یا کلیه سفت شود. اما باید این را نیز اضافه کنیم که ممکن است علت نه از سوءمزاج سرد و گرم و نه از وقوع راه بندان و سفت شدن کلیه باشد، بلکه ورم در کلیه پدید آید و آنچه سبب راه بندان می شود ورم باشد که مانع کار جذب کردن ماده آبی شده است. همین طور است حکایت روده ها روده هرگاه حالت متغیر بر آن وارد شود و بیمار به شمار آید ممکن است در بوجود آمدن بیماری استسقا با کبد شریک شود. اما تنها تبدیل و تغییر حالت روده ها نیست که می تواند در پدید آوردن استسقا با کبد شرکت داشته باشد. بلکه ممکن است از ... و آزارهای روده مانند: پیچش شکم ( مغص )، پوست اندازی و قولنج بشدت آزاردهنده و غیره باشند که سبب ناتوانی کبد می شوند. منظورمان از اشتراک زهدان تنها آن نیست که حالت زهدان تغییر یابد؛ منظور اصلی این است که از آزار در زهدان و از بند آمدن خون حیض در آن، ناتوانی به کبد روی آورد. شاید مقعد طرفی از این اشتراک باشد مثلا خون بواسیر که بایستی جریان یابد در آنجا بند آمده است. و این بند آمدن خون بواسیر در مقعد بر کبد اثر گذاشته و کبد را ناتوان کرده و کبد ناتوان استسقا را تولید کرده است. همین حالت اشتراک مقعد در به وجود آمدن استسقا، بر سایر اندامان نامبرده نیز تطبیق می کند. یعنی در هر کدام از آنها خونی که باید بیرون رود، که نمی رود ممکن است سبب ناتوانی کبد شود و سرانجام بیماری استسقا راموجب گردد. در حالی که اندامان جابجا کننده ماده مدفوع در بیماری کبد که به استسقا می انجامد با آن همکاری دارند اکثراً با قسمت گود کبد در ارتباط هستند؛ اندامان جابجا کننده ادرار در بیماری کبد که به استسقا می انجامد اگر شرکت داشته باشند، با قسمت کوژ کبد در ارتباطند. اشتراک اندامان در بیماری کبد که سر به استسقا می کشد اکثراً کلیه، و روده روزه دار طحال و ماساریقا هستند. طبیبی گوید: « احتمال دارد که ورم در جاهای تهی از درون رخ دهد و سبب استسقا گردد. بویژه ورمی که سوء مزاجش بر کبد آید و کبد را نیز با خود همراه سازد و زیان به کبد برساند. گاهی ممکن است خون آمیزه با ماده سودائی در کبد بند آید و در اطراف نزدیک و مرتبط با جای بند آمدن راه بندهایی رخ دهد و سبب تباهی حال کبد شود. ورم ذکر شده در سرآغاز این بیان، درد و آزاری در تهیگاه ایحا می کند که ثابت می ماند و با هیچ پاکسازی و دارویی از بین نمی رود. چنین ورمی بعد از ببار آوردن این درد و آزار در تهیگاه، بیماری استسقا را با خود همراه دارد. اینکه تا اینجا گفته شد فرموده یکی از اتبا بود فرمایش او ممکن است صحیح باشد اما در اینکه فرموده اند درد تهیگاه کذائی بسیار صعل العلاج و حتی از طاقت داروها خارج است فرمایشی است که به دل نمی چسبد. بدترین حالت استسقایی آن است که همراه با بیماری گرم باشد. راجع به اینکه کدام از استسقای گوشتی سه گانه بدترند و کدام سبک ترند اختلافاتی در میان اطبا هست. برخی عقیده دارند که استسقای گوشتی بدتر از خیگی و طبلی است. زیرا تباهی و فسادی که از استسقای گوشتی پدید می آید سراسر کبد و کلیه رگهای بدن و گوشت بدن را در بر میگیرد و تاثیرش به حدی است که قسمت اعظم عمل هضم سوم از بین می رود. دسته دیگر گویند: استسقای گوشتی سبک تر از استسقای خیگی و حتی سبک تر از استسقای طبلی است. عقیده من در این باره چنین است: استسقای خیگی باید از هر دو نوع دیگر سخت تر و دشوارتر باشد. استسقای گوشتی ممکن است از هر دو سبک تر باشد و ممکن است در حالاتی بسیار بد باشد. یعنی بر حسب حال و احوالی که استسقا در آن بوجود آمده است. و در ظاهر حال و نیز اکثراً آنچه از آزمودن بدست آمده، باید عموما استسقای گوشتی سبک تر از خیگی و طبلی باشد. البته این لازم نیست در حالت سبکی نوعی از استسقا کبد همان ناتوانی را داشته باشد که در سایرین داشته است. منظور این است که ممکن است نیرو کاملا ناتوان نباشد اما سبب تولید استسقا شده است. که با حالت دیگر از استسقا که از ناتوانی بیشتر کبد سرچشمه گرفته است حتما فرق دارد و سبک تر است. بدترین و بغرنج ترین حالت استسقایی در انسان وقتی است که شخص دارای مزاج طبیعی خشک باشد و به بیماری استسقا مبتلا شود. زیرا چنین شخصی به نوعی مبتلا شده است که بر ضد مزاج طبیعی اوست و این حالت وقتی روی می دهد که سببی پر خطر در میان باشد. بیماری استسقا اگر از اثر سخت شدن طحال باشد، کم خطر از آن استسقایی است که از اثر سخت شدن کبد رخ دهد؛ زیرا استسقای حاصل از سختی طحال امید معالجه اش می ورد. گاهی رخ می دهد که ماده بیماری استسقا فزونی یابد و برآید و سبب بوجود آمدن بیماری آسم و نفس تنگی و سرفه گردد. که چنین حالتی زنگ خطر مرگ است و شاید بیمار ظرف سه روز بمیرد. شاید بالا آمدن استسقایی و در نتیجه ایجاد مزاحمت برای نفس نفس زدن را دگرگون سازد و ماده رطوبی دخالت نداشته باشد، که در این حالت تهدید به مرگ کمتر است و این حالت سالم تر از آن است که ماده رطوبی مجرای تنفس را تر کرده باشد. شاید بیمار استسقایی هنگامی که مرگش نزدیک است، از اثر بخار بدجنس و ناسازگار، دهان و لثه هایش قرحه و جوش درآورد؛ که به دنبال آن، قرحه در بدن پدید می آید؛ که این قرحه های بدن از اثر سوء مزاج خون است. گویند: اگر بیمار استسقایی چیزی زغال مانند فرو ریخت آژیر مرگ است. کسی که بیماری مالیخولیا دارد اگر به بیماری استسقا مبتلا شود، بیماری مالیخولیا از بین می رود. زیرا بیماری استسقا از رطوبتی که دارد ماده مالیخولیا را تر گرداند. این را بدان! که اسهال شدن در بیماری استسقا خطر است و بیمار را می کشد. باید بیمار استسقایی همینکه شکمش باد کرده و بالا آمد، دقت کند که آیا این باد کردگی از اطراف زهار و پاست، یا از پشت و هر دو کلیه و دنده کمر است، یا از بادکردگی از روده ها است؟ باید بیوست و نرم شکمی بیمار در نظر گرفته شود. اگر قبض باشد بهتر است، بویژه اگر آماس استسقایی از کمر یا هر دو کلیه شروع کرده باشد. اگر آماس استسقایی از کمر شروع کند، اکثراً شکم بیمار نرم است. زیرا رطوبتهای غذا از معده به روده برمی گردد. اگر آماس استسقایی از جلو بدن شروع کند، معده بیمار اکثراً قبض و خشک است. و باید به جای رویش موهای عورت و خودزهار را معاینه کنی که آیا لاغر و ناتوان است یا گوشتالو. اگر گوشتالو باشد دلیل بر نیرومندی بدن است و حالت اسهال را تحمل می کند. و باید به کیسه خایه های بیمار ( کیسه بیضه ) نگاه کنی. آیا آماسیده است. یا نه؟ اگر کیسه بیضه آماسیده باشد، بیم آن می رود که ماده استسقایی از آنجا تراوش کند. و اگر چنین شود، آزار و درد زیاد ببار آورد. و قرحه های پلید با خود آورد که به دشواری معالجه شوند و با زحمت شفا یابند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 13:45  توسط علی فتوره چی  | 

درمان داروی سنتی با ابوعلی سینا و رواندرمانی علمی

 

مولف مهندس الن فتورهچی..

درود برجویند گان شفای تن وروان  ترتیب مقالات وبلاگ دیماه 89 وبعد اذر90 وبعد تیرماه 91و25 و27 مرداد 91می باشد ترتیب مطالعه موثر دردرک کامل میگردد

بررسی و تایید دکتر محمد جواد فتورهچی

درمان بدن ارتباط مستقیم به روان درمانی و به اصطلاح ما بررسی روان تنی دارد که ناشی از واکنشهای بدن در مقابل عمل  فکری روانی و تصمیم  درونی و فکری افراد می باشد.

کنش و تاثیر مستقیم بر روی بدن و یک به یک اعضاء میگذارد در قانون گردش ... الکترومگنتیک جسمی انسانها گردش انرژی بدن مثلا عمل بد ناشی از افکار بد تاثیر در گردش انرژی طبیعت بیدار گذاشته و در برگشت انرژی هر عمل بدی در بدن اثری منفی بجا میگذارد و اثر و این اعمال در گردش انرژی های انسانی بعنوان قانون کارما در شرق عنوان شده مجدد بازتاب به زندگی فرد مینماید و اثرات منفی اعمال بد یا خوب مجدد به زندگی فرد برگشت مینماید و اعضاء بدن در این گردش انرژی بد دچار فعل و انفعالات فشردگی و امراض میگردد.

نمونه بک فریاد بلند عصبی، لرزش و تشنج های عصبی ایجادومنجربه ترشحات اسید معده منجربه بیماری ورم گاستریت معده میگردد   ..در جدول کامل دانشمند لوییز هی روانشناس معنویت گرا اثرات واکنشها ... روحی روانی بر اعضاء بدن کاملا بیان گردیده و آشکار و راه های معالجه روانی آن نیز بتدریج گردیده

آموزش سفر خیالی به درون بدن

عضلات بدنتان را ریلاکس کنید و چند نفس عمیق بکشید. به هنگام بازدم، سعی کنید بدنتان را عمیقتر ریلاکس کنید. آگاهیتان را بر فرق سرتان متمرکز کرده و خیال کنید که موهایتان در حال نفوذ به فرق سرتان می باشند. آگاهیتان را توسط رشته ای از موهایتان، به سمت پایین و درون بدنتان نفوذ دهید. در آنجا، با جنگلی از ریشه های مو روبرو خواهید شد. از موهایتان به خاطر این که مانند تاجی به شما شکوه و جلال بخشیده اند، تشکر کنید. همچنین این سپاسگذاری را از فرق سرتان به خاطر حمایتی که از موهایتان می کند، به عمل آورید. فرق سرتان را در حالی به تصور درآورید که گویی کلمات تشکر آمیزی را به تمام سلولهای پوست سرتان، به خاطر خدماتی که نسبت به بدنتان انجام می دهند، ابراز می دارد.

آگاهیتان را کمی پایینتر بر روی جمجمه تان متمرکز کنید. از جمجمه تان به خاطر اعمال قهرمانانه اش تشکر کنید. جمجمه تان را در حالتی تصور کیند که از تمام سلولهای استخوانی، به خاطر فراهم آوردن ساختاری محکم و قوی، تشکر می کند.

بازهم پایینتر بروید و بر روی مغزتان تمرکز کنید. با ابراز قدردانی از مغزتان تشکر کنید – عضو با شکوه و هوشمندی که همانند کامپیوتر بر کار بدن نظارت می کند و ظهور هوش و استعداد را تدارک می بیند. با نفوذ عمیقتر، از چشمهایتان به خاطر قوه بینایی، از بینی تان به خاطر حس بویایی و نقش تنفس آن و از زبان و دهانتان به خاطر نقش آنها در گفتار، قوه چشایی و هضم غذا تشکر کنید.

همانطور که از طریق گلو به سمت معده پیش می روید، از هر دو عضو به دلیل نقش قابل توجه شان در بدن سپاسگذاری کنید. در اطراف معده، لوزه المعده، کبد، کیسه صفرا و طحال قرار دارند. از تمام این اعضا به خاطر ایفای موثر نقششان در زمینه هضم غذا و سایر عملکردهایشان، تشکر نمائید. از این قسمت تا ابتدای روده بزرگ، سفر پر پیچ و خمی در پیش دارید. از روده کوچکتان به خاطر نقش آن در تکمیل فرایند هضم غذا، و نیز نقش آن در جذب مواد غذایی و انتقال آن به سلولهای بدن، تشکر کنید. وقتی که وارد روده بزرگ می شوید، در ابتدای آن با راست روده ( کولون ) و در انتهای آن با آپاندیس رو به رو می گردید.

از روده بزرگ به خاطر نقشی که در انتقال مواد زائد بدن به خازج دارد، کمال تشکر را به عمل آورید.

هنگامی که هنوز در داخل شکمتان قرار دارید، از کلیه هایتان به خاطر تصفیه خون از مواد آلاینده، تشکر کنید. از عضلات شکمتان تشکر کنید و از آن بخواهید که این تشکر و قدردانی را به سایر عضلات و بافتها انتقال دهد.

اکنون وارد سرخ رگها و سیاه رگ ها بشوید و سوار بر امواج جریان خون به گردشتان ادامه دهید. از سرخ رگها و سیاه رگها به خاطر تمیز بودن مجاری آنها و نقشی که در انتقال خون به تمام اعضا بدن به عهده دارند، سپاسگذاری کنید. از خود مایع خون و نیز مواد شناور در خون همچون گویچه های قرمز و مخصوصا گویچه های سفید که نقش سربازان مدافع بدن را ایفا می کنند، قدردانی نمائید. همچنین، از آنها به خاطر نقشی که در ایمن ساختن بدن در برابر بیماریها به گردن دارند، تشکر کنید.

موقتا از جریان خونتان با ورود به ریه ها، خارج شوید. از ریه ها به خاطر تامین اکسیژن جریان خون که نهایتا آنرا به اعضاء بدن انتقال می دهند، سپاسگذاری کنید. همچنین از نقشی که ریه ها در تبدیل دی اکسیدکربن بدن به اکسیژن دارند، تشکر کنید. دوباره وارد جریان خون بشوید و به سمت قلب حرکت کنید. از قلبتان به خاطر پمپاژ بیس و چهار ساعته خون به اعضاء بدن، کمال سپاسگذاری را به عمل آورید. با ورود به جریان خون، به سمت بالا حرکت کیند تا به فرق سرتان برسید. با توسل به یک رشته از موهایتان از بدنتان خارج شوید. مانند گذشته با شمارش از 1 تا 5 چشمهایتان را باز کنید و با احساس از هوشیاری کامل از خیالات بیرون آئید.

روشهای ویژه کمک به پزشکان

با رفتن به سفر خیالی به درون بدنتان، شما می توانید پزشکتان را در برخی زمینه های خاص یا در زمینه ی برخی اختلالات جسمانی یاری رسانید. داروهایی که توسط پزشکان تجویز می شوند تاثیرات مشهودی بر بدن می گذارند و جهت عملکرد آنها از سطوح خارجی به سمت لایه های درونی است. ولی ذهن در شفابخشی اختلالات جسمانی، نقش نامشهودی ایفا می کند و جهت عملکرد آن از لایه های درونی به سمت سطوح خارجی است.

به منظور تسهیل اثربخشی داروها، شما می توانید به محض مصرف آنها، با قرار گرفتن در سطح آلفا و با داشتن تصویری ذهنی از خودتان در حالت سلامتی کامل، خیالاً تصور کنید که این داروها به سمت محلی که قرار است، در حرکتند. اثراتی که از آنها انتظار می رود، از خود به جای می گذارند. با این کار، شما به لایه های درونی ذهن خود نفوذ کرده و با هماهنگی با سطوح خارجی، روند درمان را سرعت خواهد بخشید.

اگر شما بیمار باشید، خود عمل در سطح آلفا قرار گرفتن، ممکن است برای شما خاصیت درمانی داشته باشد. ما به شما توصیه می کنیم که به هنگام بیماری، روزانه سه باز و در هر بار پانزده دقیقه در سطح آلفا قرار بگیرید. مناسبترین موقع برای انجام این کار، بار اول صبحها زمانی که از خواب بیدار می شوید، بار دوم ظهرها بعد از نهار و برای بار سوم، شبها قبل از خواب است. در این زمانها، احتمال قرار گرفتن شما در حالت ریلاکس و در نتیجه، رفتن به سطح آلفا، بسیار بیشتر از سایر زمانهاست.

ایده آلترین مریض برای پزشکان، کسی است که از نظر روانی و جسمانی ریلاکس باشد – یعنی بتواند در سطح آلفا قرار بگیرد. چنین شخصی با دید خوشبینانه ای، هر نوع دارویی را که برایش تجویز کنند، به راحتی مورد مصرف قرار میدهد. اما بدترین بیماران افراد بی قرار، پرتنش و عصبی مزاج هستند.

اکنون، شما در حال فراگیری نحوه در کنترل گرفتن فعالیتهای جسمانی، فعالیت مغز، احساس آگاهی تصاویر ذهنی و قدرت آنها در حل مشکلات و نیمکره راست مغز و قدرت آن در شفا بخشی می باشید. اگر شما سلامتی خود را از دست داده باشید سطح آلفا به شما کمک خواهد کرد که مشکلتان را از قلمروی ملموس بدن به قلمروی نا ملموس ذهنتان انتقال دهید. در آنجا، قوه تصور شما این مشکل را بر طرف کرده و پس از چندی اثرات آن در قلمرو ملموس بدنتان آشکار خواهد گشت.

در کنترل گرفتن سطح آلفا و استفاده بهینه و تحت کنترل ازتصویر سازی ذهنی، عامل ایجاد کننده سلامتی است و شما با انجام تمرینات ریلاکس و شمارش معکوس صبحگاهی کم کم به این کنترل خواهید رسید. اگر شما کنترل افکارتان را در اختیار بگیرید، می توانید ذهناً و جسماً ریلاکس شوید و در نتیجه به مسئله مرکزی طیف امواج مغزی خود دست پیدا کنید – جائی که ذهن و آگاهی با نیمکره راست مغز هماهنگ می گردد.

نیمکره راست مغز جایگاه تصورات ماست که سرشار از نیروهای خلاق است. این نیمکره، قدرت ایجاد تغییرات از لایه های درونی به سمت سطوح بیرونی و از قلمرو ذهنی به قلمرو فیزیکی و مادی را در خود نهفته دارد. فردا صبح، وقتی که چشمانتان را می بندید و آنها را به آرامی به سمت آبروهایتان حرکت می دهید و شروع به شمارش معکوس می کنید سلسله وقایع زیر در شما به وقوع خواهد پیوست:

1- ریلاکس شدن بدن 2- ریلاکس شدن ذهن 3 – کاهش فرکانس امواج مغزی 4- فعال شدن نیمکره راست مغز. سپس زمانی که خودتان را در ذهنتان فردی سالم می بینید یا زمانی که به یک سفر خیالی به درون بدنتان می روید وقایع زیر حادث می شود:

تصویری که ایجاد می کنید به عنوان یک نیاز در ذهن گرفته می شود.

ذهن شما، بدن انرژی مانندتان را تغییر می دهد.

این تغییر در بدن انرژی مانند، در بدن جسمانی شما آشکار می شود.

انچه که ذهناً به تصور در آورده اید، مادی و واقعی میگردد.

با تولید امواج آلفا با فرکانس 7 تا 14 سیکل در ثانیه و فرکانس مغزی 10 سیکل در ثانیه، ذهن درواقع با هردو نیمکره مغز ارتباط برقرار می کند؛ در صورتی که با تولید امواج بتا و در حالت بیداری کامل، چنین ارتباطی ممکن نیست.

در سطح امواج آلفا، ذهن بسیار قوی است. مشکلات جسمانی شما، حتی قبل از آنکه در سطوح امواج بتا در ابعاد بدنی ظهور یابند، در سطح امواج آلفا توسط ذهن کشف می گردند. در سطح آلفا، شما به صورت الهام گونه ای احساس می کنید که در بدنتان چیز باید مورد توجه قرار گیرد. این کشف و شهود، قبل از این که توسط نیمکره چپ آشکار شود، توسط نیمکره راست صورت می پذیرد چراکه کارکرد نیمکره راست کارکردی اثری و زمینه یاب است، در حالیکه کارکرد نیمکره چپ کارکردی تاثیری و آشکارساز می باشد؛ لذا شما در سطح آلفا می توانید با پیش آگاهی از بیماری خود، در امر پزشکی به پزشکتان کمکهای موثری بنمائید.

اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از ابتلا به بیماریهای خطرناک

اعتقاد من بر این است که عامل اصلی اکثر بیماریهای خطرناک و غیر قابل درمانی همچون سرطان و ایدز، ضعف سیستم دفاعی بدن است. درواقع هر زمانی که سیستم دفاعی بدن تضعیف می گردد، زندگی ما در خطر می افتد.

علت تضعیف سیستم دفاعی بدن چیزی نیست مگر استرس

سه علت عمده ایجاد استرس در انسان به این قرارند:

احساس گناه – هنگامی که شما عملی انجام می دهید که این عمل هم از نظر خودتان و هم از نظر اجتماع مطرود است، دچار احساس گناه می شوید. احساس گناه، یکی از عوامل عمده تضعیف سیستم ایمنی بدن است. اکنون ممکن است این سوال در ذهن شما ایجاد شود که آیا این می تواند علت بیماری ایدز باشد؟ آیا سیگار کشیدن و متعاقب آن احساس گناه کردن چنین عواقبی به دنبال خود دارد؟

احساس فقدان عمده – زمانی که شما، چیز یا شخصی مهم و با ارزش را از دست میدهید، و قادر نیستید که جای آن را پر کنید، استرس شدید تمام وجود شما را در بر می گیرد، و در نتیجه، سیستم ایمنی بدنتان دوباره تضعیف می گردد.

زندگی و اشتغال در محط و شرایطی که فرد نسبت به آنها شدیدا احساس تنفر میکند، از عوامل ایجاد استرس مزمن است. استرس مزمن فیزیکی از عوامل تضعیف سیستم ایمنی بدن به شمار می رود.

علاوه بر این سه عامل، عوامل استرس آور دیگری نیز وجود دارند که ممکن است تاثیرات عمده ای بر روی سیستم ایمنی بدن داشته باشند. تاثیرات این عوامل، شدیدا در ارتباط با طول و دوام آنهاست. فی المثل، اگر شما در حالی که دیرتان شده در ایستگاه منتظر باشید، در این صورت، گذشت هر ثانیه ای برای شما استرس آور خواهد بود. اما اگر پس از چند دقیقه کوتاه، اتوبوس از راه برسد، این احساس موقت، تاثیرات دیرپایی همچون استرسهای طولانی مدت برجای نخواهد گذشت. می گویند اگر شخصی ده هزار تومان به شما بدهکار باشد، این بدهکاری مشکل و عامل استرس آور خود آن شخص خواهد بود. ولی اگر او صد هزار تومان به شما بدهکار باشد، این دیگر مشکل و عامل استرس آور خود شما خواهد بود. بنابراین، مشکل شما هرقدر بزرگتر باشد، میزان استرس شما نیز شدید خواهد شد.

اکنون که درباره استرس مطالبی آموختیم، چه کاری از دست ما ساخته است؟ بهترین جواب ممکن برای این سوال این است: ما باید طوری رفتار کنیم که احساس گناه نکنیم، فقدان و از دست رفتن چیز یا شخص با ارزش و عزیزمان را فیلسوف منشانه بپذیریم و با آن کنار بیاییم، محیط زندگی یا کار نامطلوبمان را تغییر دهیم و مشکلاتمان را قبل از اینکه بزرگ و حاد شوند، حل نماییم.

ارئه چنین راه حلهایی در مقام گفتن بسیار آسان است، ولی در عمل، اجرای آنها با مشکلات عدیده ای روبرو می شود. زندگی آن چنان که باید همیشه در کنترل ما نیست ولی ذهن ما تحت کنترل ما قرار دارد یا اینکه باید تحت کنترل ما قرار داشته باشد. با به کارگیری متد سیلوا، شما طوری می توانید ذهنتان را برنامه ریزی کنید که رفتارهای نامطلوبتان را اصلاح کنید، کمبودهایتان را بپذیرید، و از نظر ارتباطات انسانی و میزان دارائیها در سطح بالایی قرار بگیرید. اغلب مشکلات بزرگ و کوچک، در سطح امواج آلفا قابل حل هستند، شما می توانید در زمانی که منتظر بروز آثار برنامه ریزیهای خود می باشد، هر روز سه بار و در هربار به مدت پانزده دقیقه در سطح آلفا قرار بگیرید و از احساس آرامش، خلاء صفا و صمیمیت لذت ببرید و در عین حال به تقویت سیستم ایمنی بدنتان بپردازید.

مروری بر مراحل تمرینات صبحگاهی

اکنون به مرور مراحل در کنترل گرفتن سطح امواج آلفا می پردازیم:

صبح که از خواب بیدار می شوید، نخست به حمام بروید و بعد از استحمام، دوباره در بسترتان دراز بکشید. سپس ساعت شماطه داری را طوری تنظیم کنید که پس از 15 دقیقه زنگ بزند تا چنان چه اگر در طول تمرینات به خواب رفتید، با زنگ ساعت از خواب بیدار شوید. بعد چشمهایتان را ببندید و به آرامی به سوی بالا به طرف ابروهایتان حرکت دهید و آنها را در همانجا ثابت نگه دارید. سپس شروع به شمارش معکوس کنید.

به مدت ده روز از 100 تا 1 به صورت معکوس بشمارید

به مدت ده روز از 50 تا 1 به صورت معکوس بشمارید

به مدت ده روز از 25 تا 1 به صورت معکوس بشمارید

به مدت ده روز از 10 تا 1 به صورت معکوس بشمارید

بعد از چهل روز شما می توانید در هر زمان با بستن چشمهایتان و شمارش معکوس از 5 تا 1 در سطح آلفا قرار بگیرید و پس از این که از نتایج به دست آمده رضایت حاصل کردید، می توانید با چشمانی باز با برهم زدن تمرکز نگاهتان و خیره شدن به جایی نامشخص، امواج آلفای مغزتان را فعال سازید.

در این فصل، مطالب اضافی دیگری در زمینه راه یابی به سطح آلفا، برای شما بازگو کردیم. این مطالب را همراه با مطالبی که در فصل دوم آورده بودیم با همدیگر ترکیب کرده ایم که خلاصه آنها به قرار زیر است:

بعد از استحمام، ساعتتان را تنظیم کنید و در بسترتان دراز بکشید

چشمانتان را ببندید و آنها را به آرامی به سوی پرده نمایش ذهنی حرکت دهید و همانجا ثابت نگاه دارید.

2- الف – تمرینات ریلاکس پیشرفته را از فرق سرتان شروع کنید و تا به نوک انگشت پاهایتان ادامه دهید انجام این تمرین اختیاری است.

شروع به شمارش معکوس کنید.

3 – الف – در زمینه علل ایجا مشکلتان به تفکر بپردازید.

3 – ب – شخصی را که با او دچار مشکل هستید در ذهنتان به تصور در آورید.

3 – ج – آن شخص را ببخشید و از او نیز بخواهید که شما را ببخشد.

در خیالتان خودتان را فردی سالم تصور کنید.

در ذهنتان بگویید « جسم و روان من همیشه سالم خواهد بود.»

با شمارش از 1 تا 5 چشمانتان را باز کنید.

 

کمک به شفایابی دیگران

اگر بعد از چهل روز تمرین صبحگاهی، شما بتوانید در سطح آلفا قرار بگیرید به تدریج فرکانس امواج مغزی مرکزی 10 سیکل در ثانیه ( فرکانس مرکزی آلفا ) را تحت کنترل خواهید گرفت و آن منطقه از ذهن شما که سابق بر این به ذهن نیمه آگاه مشهور بود اینک در دسترس شما قرار خواهد یافت – یعنی شما خواهید توانست ذهن نیمه آگاهتان را آگاهانه مورد استفاده قرار دهید.

آنچه که ما در فصلول پیشین آموختیم، ابعاد روحی و روشن بینانه ای نیز داشته است؛ چراکه در فرکانس مرکز 10 سیکل در ثانیه، با فعال شدن نیمکره راست مغز با الهامات خلاقیتها و مسائل روحی بیشماری روبرو می شویم.

حدود ده درصد از جمعیت انسانی دارای استعداد ذاتی روشن بینی هستند. روش زندگی این افراد استفاده از هر دو نیمکره چپ و راست مغز می باشد. در درجه اول پیامبران و بعد فرزانگان جزء این گروه هستند و آنها قادرند بیماران را معالجه کنند، مردگان را زنده گردانند، جذامیها را شفا بخشند و ارواح شریره را از روان خارج گردانند.

چیزی که ما قصد یادگیری آن را داریم، این است که می خواهیم یک شفا دهنده بشویم.

همه ما به کمک همدیگر نیازمندیم. اگر ما بتوانیم به دیگران یاری رسانیم در کمک به خودمان بهتر عمل خواهیم کرد.

دو شیوه شفا بخشی وجود دارد که شما می توانید – در عین ادامه تمرینات – در کمک به شفای دیگران، از این شیوه ها استفاده کنید. در هر دو شیوه برای رسیدن به نتایج مطلوب لازم است که شما توانایی قرار گرفتن در سطح آلفا را داشته باشید. به احتمال بسیار زیاد علیرغم آنکه شما در حال حاضر در نیمه راه آموزشتان قرار دارید، خواهید توانست در چنان عمقی از لایه های ذهن خود قرار بگیرید که انرژی شفابخشتان را به انرژی فرد بیمار بیفزائید و از این طریق به درمان او کمک نمائید.

متدهای شفابخشی سیلوا

شیوه های شفابخشی به دیگران – که در فصول قبل مختصراً به آنها اشاره شد و مستلزم اشتعال انرژی از دستها بودند، هر چند در برخی کشورها غیرقانونی هستند ولی در برزیل منع قانونی ندارد. یک بار در برزیلا، پایتخت برزیل، با استفاده از این شیوه ها دختر جوانی را شفا بخشیدم. این دختر در خم کردن پای چپش ناتوان بود اما درست سه دقیقه پس از اجرای عملیات شفابخشی نقص پای او بر طرف شد.

در شهر پوئرتوآلگر برزیل، تکنیک شفا بخشی را در برابر چشمان عده بیشماری از فارغ التحصیلان متد سیلوا، بر روی زنی که در اثر سانحه ای گردنش آسیب دیده بود اجرا کردم. این خانم، از یک سال و نیم پیش از محافظ گردن استفاده می کرد و بدون آن قادر نبود گردنش را راست نگاه دارد. پس از اجرای متد شفابخش ویژه سیلوا بر روی این خانم او کاملا شفا یافت و آن محافظ گردن را دور انداخت. چراکه دیگر قادر بود گردنش را راست نگاه دارد و آن را در هر جهتی که می خواست حرکت دهد پس از این عملیات تماشاگران شدیدا به وجه آمدند و خانم بیمار با صدای بلند گفت : « اکنون من حتی می توانم رانندگی کنم»

در گوایاکویل اکوادر بیماری زندگی می کرد که در اثر تصادف رانندگی به سه مهره مهره های کمرش آسیب وارد گردیده بود. جراحان این مهره ها را با هم ترکیب کرده بودن و به همین دلیل بیمار قادر نبود کمرش را خم و راست کند. پزشکی که دوره متد سیلوا را گذرانیده بود برای اجرای عملیات شفابخشی بر روی او اعلام آمادگی نمود. پس از اجرای عملیات توسط پزشک مزبور بیمار دیگر قادر بود کمرش را تا انتها خم و راست کند. این پزشک بعدها اعلام داشت که با استفاده از شیوه های رایج علوم پزشکی، او هرگز نمی توانست آن بیمار را درمان کند.

دو تکنیک شفا بخش سیلوا یک متد شفا بخشی ویژه سیلوا و دیگری متد شفابخشی استاندارد سیلوا نام دارد. متد شفابخشی ویژه سیلوا بیشتر در درمان بیماریهایی که در آن بخش اندکی از بدن بیمار اثر گذاشته اند کاربرد دارد. ولی از متد شفا بخشی استاندارد سیلوا در زمینه بیماریهایی با اثرات عمومی و نیز در زمینه بیماریهای محدود اثری که مزمن گردیده اند استفاده می شود.

دست شفا بخش با فرکانس معینی مرتعش می شود

جهت به کار گیری متد شفابخشی ویژه سیلوا لازم است که شما طرز ارتعاش دادن دستهایتان را یاد بگیرید و منظور از ارتعاش دادن دست حرکت دادن سریع دست است. در ارتعاش دادن به دستهایتان شما باید به سرعت 10 ارتعاش در ثانیه دست پیدا کنید . به این منظور می توانید تمرین ارتعاش دست را به ترتیب زیر بر روی میز صافی انجام دهید:

دستتان را طوری بر روی میز قرار دهید که نوک انگشت دستتان با سطح میز تماس مختصری داشته باشد. سپس بدون این که تماس انگشتتان با میز قطع شود دستتان را با سرعت 10 ارتعاش در ثانیه به لرزش در آورید.

با استفاده از ساعتی که به دست دیگرتان می بندید می توانید به شمارش ارتعاشات دستتان بپردازید تا به سرعت 10 ارتعاش در هر ثانیه دست پیدا کنید.

این تمرین ارتعاش دست کارآمد بودن شفادهنده ای را که فرکانس امواج مغزی اش در سطح 10 سیکل در ثانیه قرار ندارد تضمین می کند؛ زیرا وقتی که شفا دهنده دستش را با چنین فرکانسی به ارتعاش در می آورد از این طریق پیامی به مغز او فرستاده می شود تا عملکرد آنرا به سطح 10 سیکل در ثانیه برساند. هنگامیکه مغز شفا دهنده در سطح 10 سیکل در ثانیه به فعالیت می پردازد میزان انرژی ذهن و بدن او ( اورا ) با فرکانس 10 سیکل در ثانیه شروع به ارتعاش می کند. اگر در چنین وضعیتی فرد دیگری در داخل این میزان انرژی قرار داشته باشد اورای وی نیز به صورت هم حسگرایانه ای در سطح 10 سیکل در ثانیه به ارتعاش در خواهد آمد. اگر شما بتوانید دستتان را در سطح 10 سیکل در ثانیه به لرزش درآورید در این صورت برای اجرای متد سیلوا آماده شده اید.

متد شفابخشی ویژه سیلوا

برای اجرای این متد شفا دهنده نوک انگشتان دست راست خود را بر روی قسمت چپ سر بیمار قرار می دهد و انگشتاننش را طوری از همدیگر باز نگه می دارد که تمام سطح نیمکره چپ بیمار را پوشش دهد سپس شفادهنده دست چپش را همانند دست راستش به همان شیوه بر روی نیمکره راست بیمار قرار می دهد و با انگشتانش تمام سطح آن را پوشش می دهد.

پس از اینکه انگشتان هر دو دست شفا دهنده با سر بیمار در تماس قرار گرفتند هم شفا دهنده و هم بیمار چشمانش را می بندد سپس شفا دهنده بعد از یک تنفس عمیق ، نفسش را در سینه حبس نموده سر خود را خم کرده و شروع به ارتعاش دادن دستهایش می نماید.

در مرحله بعدی شفا  دهنده در حالی که هنوز نفسش را در سینه نگه داشته است و به ارتعاش دادن دستانش ادامه می دهد سعی میکند آن نوع احساسی را که به هنگام قرار گرفتن در حالت ریلاکس سطح آلفا دارد در خودش ایجاد کند. وی میداند که این کار را به خاطر بر طرف نمودن و زایل کردن عوامل ایجاد کننده بیماری انجام می دهد. شفا دهنده این کار را تا زمان نفس گیری مجدد ادامه می دهد. زمانی که او دوباره مجبور به نفسگیری شود، دستانش را درست قبل از نفس گیری مجدد از روی سر بیمار بر میدارد. بعد او چشمانش را باز می کند و تا زمانی که تنفسش به حالت عادی خود باز گردد به ارامی کف دستانش را بر روی هم مالش می دهد در حالی که بیمار همچنان با چشمان بسته منتظر می ماند.

پس از اینکه تنفس شفا دهنده به حالت عادی بازگشت او همان رویه سابق را تکرار می کند. اما این بار انگشتان دست چپش را در یک طرف منطقه آسیب دیده و انگشتان دست راستش را در طرف دیگر ان قرار می دهد و دوباره شروع ارتعاش دادن دستهایش می کند. زمانی که شفا دهنده دوباره مجبور به نفس گیری می شود دستانش را از روی ناحیه اسیب دیده بدن بیمار برداشته و کف آنها را تا زمان عادی شدن تنفسش به همدیگر می مالد. هنگامی که تنفس شفا دهنده به حالت عادی خود بازگشت وی دوباره عملیات شفابخش را بر روی سر بیمار تکیه می کند.

در ارتباط با مشکلاتی همچون سر دردها که ناحیه آسیب دیده در سر بیمار قرار دارد شفا دهنده بار اول با ایستادن در روبروی بیمار با تنفس عمیق و حبس نفس در سینه به مانند قبل به اجرای عملیات شفا بخشی می پردازد. در بار دوم شفا دهنده با قرار گرفتن در پشت سر بیمار عملیات را دنبال می کند؛ ولی این بار بر خلاف سابق به جای اینکه ریه هایش را را از نفس پر کند، آنها را کاملا خالی از هوا نگه می دارد و با ادامه ارتعاش انگشتان و داشتن تفکرتی مثبت، همچون سابق عملیات را اجرا میکند. سپس شفا دهنده دوباره در رو به روی بیمار با ریه هایی پر از هوا عملیات شفابخشی را ادامه می دهد.

هنگامی که شفا دهنده در رو به روی بیمار قرار می گیرد ارتعاش دادن دستانش را تا زمان به اتمام رسیدن ذخیره تنفسی و باز کردن چشمهایش  ادامه می دهد. اجرای اول شفا بخشی با ریه هایی پر از هوا را اجرای مثبت می گویند؛ اما زمانی که شفادهنده در بار دوم با ریه هایی خالی از هوا در پشت سر بیمار به اجرا عملیات می پردازد اجرای او اجرای منفی استو اجراهای منفی فقط در پشت سر بیمار و آن هم در زمان شفا بخشی اختلالات مربوط به سر بیمار انجام می گیرد. سایر اجراهائیکه در زمینه شفا بخشی انواع دیگر بیماریهای موضعی انجام می یابد، همگی اجراهایی مثبت هستند.

شفا دهنده با ارتعاش دادن دستاش با سرعت 10 ارتعاش در ثانیه، می تواند باعث وقوع یک سری بی حسیها و خمودگیها در بیمار گردد. اگر بیماری دارای زخمی خونریزی کننده باشد شفا دهنده در عین حال که سعی می کند در ذهنش افکاری در ارتباط با قطع خونریزی و شفایابی بیمار، ایجاد کند شروع به ارتعاش دادن دستهایش بر روی زخم بیمار مینماید؛ سپس جهت تقویت افکار و تصورات خود با صدای بلند اعلام میدارد « درد و خونریزی قطع می شوند» و معمولا نیز چنین می شود.

خلاصه متد شفا بخشی ویژه سیاوا در آخر همین فصل مجددا بازگو خواهد شد.

متد شفا بخشی استانداد سیلوا

سالها پیش، آنتوان مسمر، با دادن پاسهایی جاروکننده، به درمان بیماری خود می پرداخت. این نوع پاسها بعدا به پاسهای مسمری معروف شدند. پاسهای مغناطیس یا پاسهای شفابخش، نام دیگر این پاسها هستند.

کائوناسها یا درمانگران باستانی هاوایی از پاسهای مشابهی جهت زدودن آلودگیهای اورا استفاده می کردند.

امروزه میدانیم که اجرای چنین پاسهایی با دست، باعث انتقال انرژی می شود. در انتقال این انرژی هم ذهن و هم حرکات دست نقش دارند و نقش ذهن، هدایت این انرژی است

انگشتان دست راستتان را با فاصله ای حدود 25 سانتیمتر بر بالای کف دست چپتان نگه دارید و سعی کنید با آنها کف چپ دستتان را نشانه روید. در این وضعیت به دلیل فاصله زیاد، گرمای انرژی شما شما احساس نخواهد شد.

اکنون، به آرامی انگشتان دست راستتان را در حالیکه هنوز کف دست چپتان را نشانه رفته اند، به سوی بالا و پایین حرکت دهید. این حرکات، باید آن چنان آرام صورت گیرد که باعث حرکت جریان هوا نگردد. با انجام این کار متوجه خواهید شد که چیزی بر روی کف دست چپتان بالا و پایین می رود. چیزی مثل احساس گرما یا جریان هوا. اما چیزی که شما احساس میکنید هیچ کدام از اینها نیست، بلکه آن انرژی است – همان انرژی که در جریان شفابخش مورد استفاده قرار میگیرد و به انرژی بسیکوترونیک معروف است.

در متد شفابخش استاندارد سیلوا، با دادن پاسهایی با دست، سعی میشود که از این انرژی روانی بهره برداری شود. از آنجا که کنترل و هدایت این انرژی به عهده ذهن ماست، بنابراین، لازم است است که ذهن ما در حالت ریلاکس ریلاکس بر روی مشکل مورد نظر تمرکز نماید – یعنی باید میلی درونی و قلبی جهت شفابخش وجو داشته باشد.

اثر فوری استفاده از این شیوه بر روی بیمار، ایجاد بی حسی و از بین رفتن درد در اوست. پدیده دیگری که متعاقبا ایجاد میشود، این است که استریل و ضدعفونی منطقه اسیب دیده طوری انجام می یابد که حتی زخمهای عمیق هم، دچار عفونت نمی گردند. روند اجرای متد استاندارد به قرار زیر است: بیمار، در حالت نشسته یا ایستاده، چشمان خود را تا پایان عملیات بسته نگه می دارد. شفا دهنده با قرار گرفتن در سطح آلفا در ذهنش آرزو می کند که بیمار شفا یابد و سپس شروع به دادن پاسهای جاروکننده بر روی اعضاء بدن بیمار از فرق سد تا نوک انگشتان پای او می نماید. پس از این که سرتاسر بدن بیمار در معرض پاسهای جاروکننده قرار گرفت، شفا دهنده یک دستش را بر روی پیشانی و دست دیگرش را در پشت سر بیمار قرار می دهد پس از لحظاتی او هر دو دستش را در طرفین سر بیمار می گذارد و کمی مکث می کند. بعد از آن او یک دستش را بر روی قسمت بالای سینه و دست دیگرش را در قسمت بالای پشت بیمار، نزدیک شانه ها نگه می دارد و در همان حال افکار شفا بخش را در زمینه سیستم ایمنی بدن بیمار، از ذهنش میگذراند. سرانجام، اگر آسیب و دردی موضعی در بدن بیمار وجود داشته باشد، شفا دهنده دستانش را بر روی آن ناحیه قرار می دهد و انرژی ذهنی شفابخش خود را به آنجا هدایت می کند.

نظریه دانشمندان در زمینه قدرت شفابخشی ذهن انسان

در شماره آوریل سال 1984 مجله ساینس دایجست مقاله ای تحت عنوان «ذهن شفا دهنده » چاپ شده بود در این مقاله نویسنده تلاش کرده بود جواب این سوال را که «آیا افکار ما میتوانند جسم و بدن مارا شفا بخشد» بیابد. جوابی که در پایان مقاله به این سوال داده شده بود، مثبت بود – جوابی که ما با اجرای متد سیلوا در طی بیست سال بارها در عمل، آن را تجربه کرده ایم.

نهاد ما و سازمانهای بی شماری همچون انستیتو ملی بهداشت، انستیتو تو سعه بهداشت، دانشگاه جرج واشنگتن و مدرسه پزشکی هاوارد، در قالب مقالاتی سعی کرده اند ارتباط بین استرسهای روانی و ضعف سیستم ایمنی بدن، و نیز تاثیر تصاویر ذهنی مثبت را در تقویت سیستم ایمنی بدن، مورد بررسی قرار دهند.

آیای ما باید منتظر نتایج این بررسیهای علمی باشیم؟ من امیدوارم که هرگز چنین نباشد و امیدوارم که هرکس این کتاب را می خواند، از مطالب آن در جهت تندرسترشدن و تندرستر ماندن استفاده کند و چندان توجهی به پذیرش یا عدم پذیرش وجود انرژهای ذهنی، از طرف مجامع پزشکی نداشته باشد. مع الوصف، من قصد دارم که به طور خیلی خلاصه توضیحات علمی خودم را در این زمینه، برای شما بازگو کنم.

تمام عناصر، و همچنین بدن انسان، از خود انرژی تشعشع می کنند. تشعشعات عناصر و تشعشع انرزی از بدن انسان، با انرژی الکترومغناطیس شمیایی، در ابعادی ملموس ( عینی ) و ناملموس ( ذهنی )، تامل دارند. عبارت دیگر هر چیز عینی همچون میدان انرژی، در بعد ذهنی ضد خودش را داراست.

هنگامی که عملکرد انسان در بعدی عینس و خارجی ( فرکانس مغزی 20 سیکل در ثانیه )، قرار دارد، تفکرات او در جهت تشعشعات عینی تنظیم می گردد. اما زمانی که عملکرد انسان در بعدی ذهنی و درونی ( فرکانس مغزی 10 سیکل در ثانیه ) واقع است جهت تنظیم تشعشعات افکار انسانی، هم عینی و ذهنی است.

اشیاء و موضوعات بی جان، میدان تشعشع کلی و ثابتی دارند که به راحتی توسط تشعشعات ساده دیگر و اواهای ( میدان انرژی ) تنظیم کننده افکار انسانی، تحت تاثیر قرار گرفته و تغییر می یابند. تنظیم یک میدان انرژی – چه عینی و چه ذهنی – به معنی افزودن به ، یا کاستن از، این میدان ثابت می باشد – یعنی اینکه چیزی یا بصیرتی می تواند در تنظیم این میدان دخالت کند.

موضوعات بی جان، میدان انرژی تغییر یابنده ای دارند که توسط تشعشعات ساده اوراهای انسان تغییر پیدا می کنند.

وقتی که انسان در سطح عینی ( فرکانس مغزی 20 سیکل در ثانیه ) با قصد ایجاد تاثیر بر روی موضوعات و اشیاء عمل می کند، قادر است در فاصله ای محدود و معین، بر اشیاء و موضوعات بی جان و جاندار تاثیر بگذارد. اما وقتی که عملکرد انسان در سطحی ذهنی و روشن بینانه ( فرکانس مغزی 10 سیکل در ثانیه ) قرار داشته باشد، او نه تنها می تواند در فاصله ای معین و محدود به اشیاء و موضوعات بی جان تاثیر بگذارد، بلکه، تاثیر گذاری او بر روی جانداران، از فاصله ای نا محدود هم امکان پذیر است.

بدن انسان بعنوان یک تقسیم کننده یا ضرب کننده فرکانس عمل می کند. زیرا صرف نظر از این که عملکرد مغز در چه فرکانسی قرار دارد و صرف نظر از اینکه ما به هنگام تفکر و تصور از کدام نیمکره مغزمان استفاده می کنیم، چه در سطح 20 و چه در سطح 10 سیکل در ثانیه، بدن ما در عین حال که به تولید امواج ماورای سطح پایه می پردازد، امواج مادون قرمز سطح پایه را نیز تولید می کند.

انسان دائماً، آگاهانه یا ناآگاهانه، به ثبت و ضبط اطلاعات درباره اشیاء بی جان و جانداران پیرامون خود می پردازد. انسان با گذراندن برخی دوره های آموزش خاص، می تواند همانند یک روشن بین، ذهن نیمه آگاهش را در ثبت و ضبط اطلاعاتی پیرامون جانداران دور و نزدیک و اشیاء بی جان نزدیک، مورد استفاده قرار دهد. انسان حتی می تواند به اشیاء بی جانی که در فاصله ای بسیار دور واقع هستند، توسط فرد دیگری که در نزدیکی آن اشیاء قرار دارد، از طریق تکرار تاثیر گذارد.

مطالب بیشتری در زمینه شفابخشی از راه دور در فصول بعدی توضیح داده خواهد شد. شما با ادامه تمرینات شمارش معکوس و قرار گرفت در سطح آلفا، در آینده ای نزدیک، منبع الهامات و روشن بینیها قرار خواهید گردید.

ذهن، یک شفادهنده معجزه گر

هزاران نفر، در سطوح سنی مختلف و با درجات اجتماعی، فرهنگ و نژادهای گوناگون، قادرند بر روی آتش راه بروند. این گروه قبل از این کار فقط در سمینار یک روزه ای به فراگیری هیپنوتیزم و تصویرسازی ذهنی مشغئل می شوند. سابق بر این، اسکنان جزیره فیجی، خودشان را تنها مردمی می دانستند که توانایی راه رفتن از روی آتش را دارند؛ ولی امروزه راه رفتن از روی آتش امری جهانی و همگانی است.

چه چیزی انسان را قادر می سازد که از روی آتش راه برود؟ و چرا وقتی که برخی آمادگیهای ذهنی وجود دارد، به هنگام راه رفتن بر روی آتش پای انسان نمی سوزد؟

هیچ کس جواب این یوال را بدرستی نمی داند و تنها جوابی که می توان به این سوال داد این است که ذهن، با تغییر دادن ساختار مولکلی پوست و گوشت، انسان را در انجام چنین کاری توانا می سازد. اصولا در برابر سوالات بی شماری که در زمینه تاثیر ذهن بر بدن پرسیده می شود، پاسخهای اندکی وجود دارد. سوالاتی از قبیل اینکه:

انرژی چه نقشی در درمان دارد؟ ذهن چگونه به هدایت انرژی می پردازد؟ اسمان و اعتقاد شفابخش چه جایگاهی دارد؟ آیا در این زمینه عواملی وجود دارند که ما از آنها آگاه نیستیم؟ آیا ما باید به کار خودمان ادامه دهیم و بگذاریم که مردم این امور را معجزه بنامند؟

چندین سال پیش، روزی یکی از دوستانم به دفتر کارم آمد و خبر داد که برادر کارمندش در حال مردن است.

به او گفتم: ولی من دو روز پیش با برادرت صحبت کردم. دوستم گفت: شب آن روزی که شما با برادرم صحبت کردید، حال او بسیار بد شد و ما مجبور شدیم او را در بیمارستان بستری کنیم، چرا که طبق نظر پزشکان، هر دو کلیه برادرم از کار افتاده بودند و او می باید دیالیز می شد.

متاسفانه در آن روزها، به دلیل این که بیمارستانهای اندکی دستگاه دیالیز داشتند، و تنها دستگاه دیالیز موجود در آن بیمارستان نیز در آن موقع در اختیار بیمار دیگری قرار داشت بیمار ما به دلیل افزایش میزان اوره خونش از حال رفته بود.

پس از این که دوستم دفترم را ترک کرد، به طرف بیمارستان مورد نظرم به راه افتادم. هنگامی که به آنجا رسیدم مجبور شدم از درب اضطراری وارد شوم، چراکه در آنروزها به من اجازه شفابخشی نمی دادند. وقتی که به اتاق بیمار مورد نظر رسیدم، مادر و خواهر او نیز در آنجا حضور داشتند. به ناچار با دروغ کوچکی به آنها گفتم که از طرف یک موسسه مذهبی، جهت دعا و طلب شفای بیمار از خداوند، به آنجا آمده ام.

مادر بیمار، به من اطلاع داد که پزشکان تمام آن روز را مشغول به هوش آوردن پسرش بوده اند، ولی موفق به این کار نشده اند، لذا امید زیادی به زنده ماندن او نداشتند. به انها اعلام کردم که می خواهم مراسم دعا را شروع کنم. با ایستادن در کنار تخت بیمار در حالت تمرکز مراقبه ای ( حالت روشن بینی ) قرار گرفتم. بعد در ذهنم چنین اعتقاد پیدا کردم که کسی در حال گوش دادن به حرفهایی است که من بیان می کنم. سپس در ذهنم چنین گفتم « این مرد 42 سال بیشتر ندارد، ولی دارای بدنی بزرگ و قوی است. کارهای زیادی در زمینه بهبودی او قابل انجام است. من باور ندارم به دلیل اینکه او کلیه هایش را از دست داده است، خواهد مرد: چراکه سایر اندام و اعضای او، غده ها و سیستمهای بدنش، جوان هستند و بسیار خوب کار می کنند پس چرا نباید کلیه های او دوباره به کار افتند؟»

هنگامی که مشغول بیان ذهنی این کلمات بودم. ناگهان بیمار به هوش آمد و مانند خوابگردها به من خیره شد. سفیدی چشمهایش، به دلیل مسمومیت خون با اوره، کاملا به رنگ زرد در آمده بود. او مرا به جا آورد و گفت: هی خوزه تو اینجا چه کار میکنی؟ به او جواب دادم: تو اینجا چه کار می کنی؟ او جواب داد: مگر من در کجا هستم؟ به او گفتم: تو دست در جای خود قرار داری؛ اکنون چشمانت را ببند و دوباره بخواب، همه چیز سرانجام رو به راه خواهد شد.

او چشمانش را بست. به نظر می رسید که دوبانره بی هوش شده استو مادر از دخترش خواست که به دنبال دکتر برود. من نیز فکر کردم که بهتر است فلنگ را ببندم. بعد از دو ساعت که کلیه های بیمار دوباره به کار افتادند، مسمومیت او برطرف شد، تا به حال نیز کلیه ها به کارشان ادامه می دهند. بعدها، راهبه هایی که در آن بیمارستان کار می کردن شفا یافتن آن بیمار را به حساب معجزه گذاشتند.

معجزه گران: خواست، اعتقاد، انتظار

انسان روزی آن چنان ذهن خود را تحت کنترل خواهد گرفت که فعل خواستن او جهت برآوردن انتظاراتش کافی خواهد بود

مسلما خواست و تمایل من جهت درمان آن کارمند بیمار، و انتظار شفا یافتن او، و همچنین آن تصویر ذهنی که من از او در قالب فردی که سلامتی اش را باز یافته، ایجاد کرده بودم ( اعتقاد من )، لید اصلی معمای شفا یافتن او بودند.

باور این مسئله برای دانشمندان کمی مشکل است و از آنجا که افکار، احساسات و سایر فعالیتهای ذهنی از طریق روشهای معمول، قابل سنجش و بررسی نیستند، کمتر مورد مطالعه علمی قرار میگیرند.

با تجزیه و تحلیل فعل خواستن و با شکفتن بیشتر معنای آن، این کلمه در مفهوم روشن کردن کامپیتر ذهنی جلوه گر می شود. با روشن شدن کامپیوتر ذهن، حل مسئله توسط « انتظارات » دنبال گردیده و « اعتقاد » بر اساس پیشرفتهایی که تا به حال بوسیله کامپیوتر و برنامه ریزی صحیح صورت گرفته است، نتایج مطلوب را ایجاد خواهد کرد. خواست، انتظار، و اعتقاد، ذهن ما را در مسیر صحیح خود هدایت می کنند و فقدان آنها به عنوان مانعی در برابر عملکرد طبیعی ذهن به شمار می رود.

هدف تمریناتی که هر روز به هنگام صبح انجام می دهید، این است که شما را در رسیدن سریع و آسان به سطح خلاق ذهنتان یاری رساند و در حل مسائل مرتبط با سلامتی و نیز سایر مشکلات، شما را تواناتر سازد. درواقع، شما برای این تمرین می کنید که می دانید با به خدمت گرفتن نیروهای ذهنی، می توانید، بسیار بهتر از گذشته عمل کنید.

تمرینات شما، برنامه ریزی کامپیوتر ذهنی شما محسوب می گردد.

کامپیوتر شما نخست به پریز برق وصل شده و روشن می گردد ( خواست )

کامپیوتر شما جهت کار کردن دارای مدارها و تجهیزات مقتضی است ( انتظار )

کامپیوتر شما قبلا خوب عمل کرده و این بار نیز خوب خواهد کرد ( اعتقاد )

جهت موفق شدن، کافی است که موفقیت را بخواهید و طلب کنید، اعتقاد داشته باشد که در حال رسیدن به موفقیت هستید و انتظار موفقیت را داشته باشید.

نوع احساسی که در سطح آلفا در ما پدید می آید

با ادامه تمرینات روزانه، شما عمیقتر از پیش در هدایت امواج آلفا قرار خواهید گرف. پس از این که به سطح آلفا برسید، تکرار تمرینات، شما را به سطح عمیقتری از آمواج آلفا فرو می برد ولی از عمیقتر شدن بیش از اندازه آن و در نتیجه از به خواب رفتنتان جلوگیری می نماید.

غالباً این سوال مطرح می شود که موقعی که انسان در سطح امواج آلفا قرار می گیرد، چه احساسی به او دست می دهد؟ در جواب باید گفت که در چنین مواقعی، احساس مطلوبی از آرامش، تمام وجود انسان را فرا می گیرد. احساسی توام با خوشی و صفا و احساس « همه چیز در من و در کل دنیا خوب و زیباست ». نماینده متد سیلوا در هاوایی، دکتر رابرت استون، که در نگارش این کتاب نیز به کمک کرده است، جهت توصیف آلفا از کلمه ALOHA استفاده میکند که به معنی یکتایی است. آلفا در واقع احساسی از سرمستی است. شاید این احساس به این خاطر باشد که وقتی ما از دنیای جسمانی و بیرونی خود جدا می شویم و به سمت دنیای درونمان گام بر میداریم، یک قدم بیشتر به بهشت نزدیکتر می شویم.

زمانی که شما به آلفا برسید، هیچ زنگی، نخواهد نواخت. برهیچ سوتی دمیده نخواهد شد و هیچ صدای به گوش نخواهد رسید. «این آلفاست.»

در سطح آلفا، شفا بخشی یک اثر طبیعی است

اگر شما از نحوه قرار گرفتن در سطح آلفا آگاه باشید، ولی فرد بیماری چنین توانایی نداشته باشد، در این صورت، شما در موقعیتی قرار دارید که می توانید به این شخص یاری برسانید؛ چنان که گویی او در چاهی افتاده است و شما طنابی در اختیار دارید که آنرا به سمت وی پرتاب می کنید. در اینجا اگر آن شخص بیمار را «الف» و شما را «ب» بنامیم. می توانیم بگوئیم که در چنین وضعیتی «ب» در محدوده میدان انرژی «الف» قرار می گیرد.

«ب» قادر است پس از رفتن به سطح آلفا، دستانش را بر روی ناحیه آسیب دیده «الف» قرار دهد و در خیالش چنین تصور کند که بیماری او از بین رفته و سلامتی جای آنرا گرفته است. با این کار نوعی تبادل انرژی بین دو طرف صورت خواهد گرفت – یعنی انرژی شفابخش پس از جدا شدن از دست شخص «ب» وارد بدن شخص «الف» گردیده و مشکل او را برطرف خواهد کرد.

با استفاده از تکنیک عکاسی کرلیان که توسط دانشمندان روسی ابداع گردیده است، می توان از این نوع تبادل انرژی عکس گرفت و آن را نشان داد. اگر شفا دهنده در اتاق تاریک، دستش را که دارای ولتاژ بالایی از انرژی است، بر روی کاغذ حساس محصوص عکاسی قرار دهد، پس از ظهور فیلمها، میدانی از انرژی در اطراف انگشتان دست او به وضوح قابل مشاهده خواهد بود. این میدان انرژی، پس از اجرای یک عملیات شفابخشی، اندک کاهش می یابد ولی پس دقایقی دوباره شارژ می شود. نکته ای که در جریان درمان شخصی «الف» لازم است به آن توجه نمود، این است که دستان فرد «ب» در طول عملیات شفابخشی نباید با یکدیگر برخورد کنند.

در سطح آلفا، قدرت تصویرسازی مغز به اندازه ای زیادی افزایش می یابد. زمانی که شما با نیروی زیادی به تصویرسازی می پردازید، مثل این است که گویی انرژی خلاقی را در جهت خلق سلامتی و بی عیب و نقص بودن، هدایت می کنید.

مسمر، برید، فروید، یونگ، آدلر و کوئه، همگی به نیروی تلقین شدیداً اعتقاد داشتند. از نظو مسمر این نیرو و حالتی از مغناطیس ذهنی بود که آن را مسمریسم نامید، برید نام هیپنوتیزم بر آن نهاد، فروید به دنبال علل نیمه آگاه آن گشت، یونگ آن را در سیستم روانشناسی تحلیلی خود تحلیل کرد و آدلر آن را در روانشناسی فردی خود جستوجو کرد و اما در این میان، فقط کوئه بود که توانست از این نیرو بیشترین استفاده را به عمل آورد. کوئه به بیماران خود توصیه می کرد که هر روز با نگریستن چهره خود در آینه، به خود چنین تلقین کنند:« من هر روز در تمامی زمینه ها بهتر و بهتر می گردم»

اگر ما به صورت ریشه اش با مسئله برخورد کنیم پی میبریم ه در واقع تلقین، نقش تقویت کننده انتظار و اعتقاد را به عهده دارو. اگر شما در سطح آلفا شروع به تلقین کنید، با این کار، در واقع هر دو نیمکره مغزتان را در جهت رسیدن به اهدافتان به خدمت خواهید گرفت و در نتیجه، انرژی خلاق بیشتری از شما آزاد ده و تاثیرات بیشتری به وقوع خواهند پیوست.

کوئه از فرکانس مغزی آلفا آگاهی نداشت. مغز، هنگامی که در حالتی غیر ریلاکس و در سطح امواج بتا فعالیت می کند، در هر یک دقیقه 30 با در سطح امواج آلفا قرار می گیرد، ولی فقط به اندازه میلیونیم ثانیه در این سطح دوام میابد. اگر این میلیونیم ثانیه را در 30 ضرب کنیم، نتیجه بیش از چند ثانیه در هر دقیقه نخواهد بود؛ به همین دلیل تلقینات کوئه که روزانه صدها بار تکرار می شدند، فقط گاهی مواقع موثر واقع می شدند.

اما وقتی که ما در کنترل امواج آلفا قرار بگیریم، می توانیم برای شفا بخشیدن به خودمان و دیگران، تا هر زمان که بخواهیم در این سطح باقی بیمانیم و از انرژی شفابخشمان بیشترین استفاده را به عمل آوریم. لازمه قرار گرفتن در سطح آلفا، خواست اعتقاد و انتظار است. شما فقط کافی است که مشکل خود را به تصویر در آورید و سپس تصویری ذهنی درباره رفع این مشکل بسازید؛ به این ترتیب، ی جلسه شفابخشی آلفا را به اجرا در خواهید آورد.

تلقینات کلامی کوئه در سطح بتا، خوب و موثر بودند. در واقع کلمات ماده اولیه سطح بتا هستند ولی ماده اولیه آلفا تصاویر ذهنی می باشند  و در سطح بتا ما با موضوعات ملموس و عینی دنیای مادی ( دنیای تاثیرات ) سورکار داریم ولی در سطح آلفا سروکار ما با دنیای غیر مادی و معنوی ( دنیای اثرات ) می باشد.

با قرار گرفتن در سطح ذهنی آلفا، ما می توانیم تاثیرات خوش آیندی به بدنمان بگذاریم. خواست، اعتقاد و انتظار با باور نمودن برنامه ریزیها، به ما کمک می کنند که هم در سطح امواج بتا و دنیای تاثیرات مادی و هم در سطح امواج آلفا و دنیای معنوی اثرات، عملکرد بهتری از خود نشان دهیم.

اعتقاد و انتظار بیماری، باعث بیمار شدن می گردد

شخصی که اعتقاد دارد، به دلیل انجام عملی، سرانجام بیمار خواهد شد، و در نتیجه، در انتظار آن بیماری می ماند، دیر یا زود، بیمار خواهد شد. شاید شما بارها شنیده باشید که اگر انسان بیش از اندازه در معرض هوای سرد قرار گیرد، عاقبت سرما خواهد خورد؛ اگر شما این را پذیرفته باشید، در این صورت، چنین پذیرشی جزئی از سیستم اعتقادی شما گردیده است؛ بنابراین اگر شما در هوای سرد از خانه خارج شوید، اعتقادات شما، انتظار سرما خوردنتان را تقویت خواهد کرد و بقیه داستان نیز معلوم است.

بدن ما، دائماً در معرض انواع ویروسها و باکتریها قرار دارد؛ ولی میزان آنها توسط سیستم ایمنی بدن نترل می شود.

ذهن می تواند سیستم ایمنی بدن  را تقویت یا تضعیف کند. پزشکان، کم کم نقش و اهمیت ذهن سالم را در سالم ماندن ما می پذیرند ولی پذیرش این که ذهن ما می تواند ما را بیمار سازد، سالها پیش از این صورت گرفته است.

انتظارات منفی، مارا بیمار می سازند و انتظارات مثبت، حال ما را بهتر می کنن و نیروی هر دوی آنها، با هم برابری می کند. اما از طریق تقویت انتظارات می توان تاثیر آنها را افزایش داد. تقویت انتظارات از طریق تاثیر و تکرار کلامی توسط خود فرد یا توسط دیگران و نیز از طریق تجربه نتایج آنها و همچنین از طریق تصویر سازی ذهنی صورت می پذیرد.

هنگامی که بیماری نزد پزشک می رود، پزشک پس از گوش دادن به سخنان و معاینه او، نسخه ای برای آن بیمار می نویسد. پس از آن، بیمار با دریافت داروهای خود از داروخانه و مصرف انها طبق دستورات پزشک، بهبود می یابد. در اینجا آنچه که بیمار ما از آن آگاهی نداشت، این بود که دکتر – به دلیل اینکه پس از معاینه، با هیچ گونه اختلال جسمانی در او روبرو نگشته بود – فقط چند قرص شکر برای او تجویز کرده بود. اما اعتقاد بیمار به پزشک و علم پزشکی، باعث پذیرش این مسئله در او شده بود که او حتما دارای مشکلی بوده که پزشک آن را درمان کرده است. چنین درمانی به درمان از طریق اثرات دارونماها  معروف است که در طی آن پزشک از ذهن بیمار و اعتقاد و انتظار او در جهت بر طرف کردن مشکلاتش استفاده مینماید.

یک فرمول اساسی برای ایجاد سلامتی در خود و دیگران

یکی از مفاهیم فیزیک نوین، ارتباط زنجیره وار بین فضا و خاصیتهاست. یکی از این خاصیتها، شعور ماست.

تحقیقات چندی در زمینه اثبات وجود این ارتباط، صورت گرفته است. دکتر راپرت شلدریک، یکی از دانشمندانی است که در این زمینه به تحقیق پرداخته است. وی معتقد است، همه ما دارای میدانی عمومی از شعور هستیم. او این میدان را میدان مورفوژنیک نامگذاری کرده است که تداعی کننده ناخودآگاه جمعی کارل گوستاو یونگ است. این میدان عمومی شعور، میتواند با آنچه که ما آن را «شعور والا» می نامیم، مرتبط شود.

تجارب اولیه ما حدود این میدان عمومی را گسترش می دهند و در نتیجه به برنامه ریزی آن می پردازند. گسترش شعور نیز به نوبه خود، ذهن را مورد برنامه ریزی قرار می دهد. من به این دلیل این مطالب را مطرح کردم و بعدها نیز بازگو خواهم کرد که به شما بگویم، ما می توانیم از همان نوع فعالیتهای ذهنی که در توسعه سلامتی خودمان بهره می جستیم، در افزایش میزان تندرستی دیگران نیز، استفاده نماییم. فرمول ساده بهره جویی از نیروهای ذهنی در بهبود بخشیدن به وضعیت سلامتی خودمان و دیگران به قرار زیر است:

با شمارش معکوس وارد سطح آنها شوید.

به طور ذهنی و کلامی خواست، اعتقاد و انتظارتان را تقویت کنید.

این تقویت را این بار از طریق مجسم سازی ذهنی به انجام برسانید.

جهت روشنتر شدن بیشتر مطالب اجازه دهید این فرمول را به صورت مفصلتری بیان کنیم:

اول – چشمانتان را ببندید و آنها را به آرامی به سمت پرده نمایش ذهنی حرکت دهید و تا عدد ی شروع به شمارش معکوس کنید. اگر هنوز در مرحله شمارش از 100 تا 1 باشید، باید شمارش را از همان عدد 100 شروع کیند، اما اگر در مرحله دیگری قرار داشته باشید، شمارش معکوس باید از همان مرحله آغاز شود. شما هر اندازه در تمرینانتان جلو رفته باشید، به نتایج بهتری دست خواهید یافت.

دوم – خواست خودتان را ذهناً مورد تایید و تاکید قرار دهید. مثلا اگر مریض باشید، ذهناً تایید کنید « من می خواهم شفا یابم» یامثلا اگر یکی از دوستان یا خویشاوندان شما مریض باشد، در ذهنتان تایید کنید که شما سلامتی آنها را خواهانید. پس از آن تایید کنید که خواستهای شما واقعاً عملی خواهند شد:« من می خواهم شفا یابم و حتما شفا خواهم یافت».

سوم – در خیالتان بصورت مصور ببینید که آنچه خواسته اید، عملی گردیده است. این تصویر سازی را در دو مرحله انجام دهید نخست آن ناحیه آسیب دیده، را به تصویر در آورید و بعد تصور کنید که اختلالات مربوط به آن برطرف شده اند.

رفتن به سطح آلفا، تایید و تاکید کلامی خواستتان، همراه با اعتقاد، انتظار و تصور اینکه اوضاع و شرایط بهتر می شوند، بیشتر از دو دقیقه طول نمی کشد و هزینه ای نیز در بر ندارد، اما دارای تاثیرات عمده دیرپایی می باشد.

آیا این را نباید قبلا در کودکستان به ما آموزش می دادند؟

 

خلاصه فصل

متد سیلوا شامل سه جنبه ویژه، تفکر مثبت است: خواست مثبت، اعتقاد مثبت و انتظار مثبت. اینها پایه های ایجاد سلامتی و جو روانی لازم برای اجرای موفقیت آمیز سایر تکنیکهای این متد به شمار می روند.

ما در این فصل، تکنیکهای لازمی را که شما می توانید از آنها در جهت کمک به دیگران استفاده کنید، بیان کردیم.

اکنون نیز قصد داریم این تکنیکها را به طور خلاصه بازگو کنیم.

متد شفابخشی ویژه سیلوا

این متد، در کمک به دیگران برای بر طرف نمودن یک اختلال موضعی مورد استفاده قرار می گیرد. جهت استفاده از این متد، توانایی رفتن به سطح آلفا حتما لازم نیست ولی به آن توصیه می شود. مراحل استفاده از این متد به قرار زیر است:

ریلاکس کنید و خواست، اعتقاد و انتظارتان را جهت بوقوع پیوستن شفا تائید و تاکید کنید.

دستهایتان را بر روی سر بیمار قرار دهید. یعنی دست راستتان را بر روی نیمکره چپ و دست چپتان را بر روی نیمکره راست. نفس عمیقی بکشید و آن را در سینه حبس کنید. انگشتان دستهایتان را از هم باز کنید و ارتعاش دهید.

وقتی که احتیاج به نفس گیری مجدد پیدا کردید، دستهایتان را از روی سر بیمار بردارید و آنها را به یکدیگر مالش دهید.

در حالی که هر یک از دستهایتان را در یک طرف موضع آسیب دیده بیمار قرار داده اید، ارتعاشات رادوباره از سر بگیرید.

دوباره، مانند مرحله یک دستهایتان را بر روی سر بیمار قرار دهید و شروع به ارتعاش دادن آنها بکنید.

به جلسه ریلاکستان خاتمه دهید.

توجه: همیشه قبل و بعد و بین ارتعاش، کف دستهایتان را به همدیگر مالش دهید. در زمانی که بیمار دچار حالت خونریزی است دستتان را حدود 10 سانتیمتر بالاتر از محل خونریزی قرار دهید و در خیالتان تصور کنید که خونریزی قطع شده است. سپس با صدای بلند بگوئید « درد و خونریزی قطع می شوند»

متد شفابخشی استاندارد سیلوا

از این متد در درمان بیماران مبتلا به اختلالات عمومی تر ( غیر موضعی ) و نیز در درمان اختلالات موضعی مزمن و دیرپا استفاده می گردد:

با بستن چشماها و حرکت دادن آنها به سمت پرده نمایش ذهنی، شروع به شمارش معکوس کیند، تا وارد سطح آلفا شوید.

خواست، اعتقاد و انتظارتان جهت به وقوع پیوستن شفا را به طور کلامی در ذهنتان تائید و تاکید کنید.

در حالی که بیمار در حالت درازکش و با چشمان بسته منتظر می ماند، پاسهای جاروکننده ای را از فرق سر تا نوک پای او بدهید.

دستهایتان را لحظاتی بر روی سر بیمار قرار دهید. یعنی یک دست روی پیشانی و دست دیگر بر پشت سر بیمار. بعد از آن دستهایتان را در طرفین سر او بگذارید و کمی مکث کنید. سپس در حالیکه به سیستم ایمنی بدن بیمار فکر می کنید، یک دستتان را بر زوی سینه و دست دیگرتان را در پشت او قرار دهید. در پایان، دستتان را بر روی موضوع آسیب دیده قرار دهید.

در تمام مدتی که دستانتان را بر روی قسمتی از بدن بیمار نهاده اید، لازم است که مشکل بیمار را در ذهنتان به تصور در آورید و شفا یافتن او را در خیالتان به صورت مصور ببینید.

به جلسه آلفا خاتمه دهید.

یک فرمول اساسی برای کمک به سلامتی دیگران

این یک فرمول سه مرحله ای است که از کنار هم گذراندن مراحل اساسی شفابخشی متد سیلوا پدید آمده است:

به سطح آلفا بروید

خواست، اعتقاد و انتظارتان را با تائید ذهنی و کلامی وقوع حتمی شفا تقویت کنید.

وضعیت و شرایط نامطلوب بیمار را به تصور درآورید و خیال کنید که اوضاع و شرایط به حالت عادی خود بازمیگردند.

کابرد عمده متد سیلوا

در اینجا روشی را می خواهم به شما ارائه دهد که شما، در هر مرحله از تمرینات صبحگاهی قرار داشته باشید، می توانید این روش را جهت استفاده بهینه از متد سیلوا به کار بگیرید. این روش عبارت است از استفاده از فرمول اساسی نه در جهت شفابخشی، لبکه در جهت افزایش توانایی شفابخش. برای این کار:

با شمارش معکوس به سطح آلفا بروید.

با استفاده از کلماتی که در ذهنتان می آید، تاکید کیند که شما قصد دارید آن چنان ذهن خود را در اختیار بگیرید که از آن، در جهت سالم بودن و سالم ماندن خودتان و دیگران بهره بجویید. دوباره تاکید کیند که با آموختن رفتن به سطح آلفا و آموختن تکنیکهای متد سیلوا، شما مسلما قادر به انجام این کار خواهید بود.

سرانجام با تصویر سازی ذهنی، در خیالتان خودتان را در حال انجام دادن تمرینات صبحگاهی شمارش معکوس و نیز در حال ارتعاش دادن دستها و پاس دادن ببینید و مشاهده کنید که تندرستر از پیش شده اید و دیگران به خاطر این که شما در سلامتی آنها اقدامات موثری انجام داده اید، لبخند می زنند.

خلاصه فصل

 

سرنجام، مجامع پزشکی به نقش ذهن و روان در ابتلا به بیماری و نیز تسکین و بهبودی از بیمار، توجه نموده اند این توجه، در متد سیلوا به مدت یک چهارم قرن، سابقه تاریخی دارد.

ما نه تنها از تاثیرات ذهن بر بدن آگاه گشته ایم، بلکه توانسته ایم روشهایی را جهت استفاده موفقیت آمیز از نیروهای ذهنی، در رهایی از بیماریها، ابداع نماییم.

در این فصل، روشهای استفاده از نیروهای ذهنی در مقابله با حوادث و موقعیتهای اضطراری را بیان نمودیم. در اینجا، مجددا این روشها را در شکلی فرمول مانند، بیان می کنیم

پیش برنامه ریزی برای ایجاد بی حسی در دست برای کنترل درد

بر روی یک صندلی که دارای پشتی صافی است، بنشینید و به سطح آلفا بروید

با شمارش معکوس اضافی، سطح آلفای خود را عمیقتر کنید.

دست نامسلطتتان را در داخل یک سطل خیالی پر از آب یخ قرار دهید.

به مدت 5 دقیقه بگذارید دستتان سردتر و سردتر شود.

دستتان را از درون سطل خیالی بیرون آورید، آن را در دامن خود بگذارید و سعی کنید میزان بی حسی آن را با نیشگون گرفتن آن امتحان کنید

بی حسی دستتان را با سه بار مالیدن از مچ دست تا انگشتانتان، از بین ببرید. در همان حال در ذهنتان به خود بگویید « دستم حالت عادی دارد»

به خودتان گوشزد کنید که در آینده هر موقع که لازم باشد فقط با میل و خواستتان این بی حسی را در دستتان ایجاد خواهید کرد و سپس از طریق تماس دستتان با اعضای دردناک، آنها رابی حس خواهید نمود.

جلسه آلفا را به پایان برسانید.

روش بتا یا روش نیمکره چپ برای رهایی از دردهای مزمن

به دردتان اشاره کنید.

شکل و اندازه دردتان را با یافتن ظرفی که دردتان در آن جای گیرد، تعیین کنید.

رنگ درد را مشخص کنید.

مزه درد را مشخص کنید.

بوی درد را مشخص کنید.

مراحل 1 تا 5 را تا زمانی که درد ناپدید شود، تکرار کیند.

پیش برنامه ریزی برای فعالتر کردن بیشتر ذهن به هنگام نیاز

وارد آلفا شوید.

نوک سه انگشت اول هر دو دستتان را روی هم جمع کنید.

ذهناً تاکید کنید « هرزمان که انگشتانم را این چنین بر روی هم جمع می کنم، ذهنم برای مقابله با حوادث و بیماریها در سطح عمیقی از آگاهی، به فعالیت می پردازد.»

به جلسه آلفا خاتمه دهید.

پیش برنامه ریزی برای دسترسی سریع به آلفا در مواقع اضطراری

قبل از خواب شبانه، وارد سطح آلفا شوید

در ذهنتان به خود بگویید « من در بهترین زمان ممکن جهت برنامه ریزی خودم برای مقابله با وضعیتهای اضطراری، خود به خود از خواب بیدار خواهم شد»

از همان سطح آلفا به خواب بروید.

وقتی که در طول شب خود به خود از خواب بیدار شدید، دوباره به سطح آلفا بروید.

نوک سه انگشت اول هر دو دستتان را بر روی هم جمع کنید.

ذهناً بگوئید « هر زمان که من با یک وضعیت اضطراری روبرو شوم، تنها چیزی که احتیاج دارم این است که تمرکز چشمانم را به هم بزنم و با خیره شدن بدون تمرکز، وارد آلفا شوم. این عمل باعث خواهد شد که من بتوانم از ذهنم بیشترین استفاده را در جهت سالم بودنم به عمل آورم»

دوباره از همان سطح آلفا به خواب بروید.

برنامه ریزی برای سرعت بخشیدن به روند التیام جراهتها

به مدت پانزده دقیقه وارد سطح آلفا بشوید، در صورت تمایل می توانید برای وارد شدن در سطح آلفا از تکنیک برهم زدن تمرکز چشم استفاده کیند.

همانگونه که خودتان را در یک آینه تمام قد دیده اید، تصویری از خودتان را در روبه رویتان ایجاد کنید و به مدت دو دقیقه آسیبهای وارده به بدنتان را بررسی و مشخص کنید.

این تصویر را کمی به سمت چپ حرکت دهید و از شفا یافتن خود تصاویری ذهنی بسازید – بریدگیها بهبود می یابند، خونریزیها کمتر می شوند، بافتهای آسیب دیده التیام می یابند و استخوانهای شکسته به هم جوش می خورند. این مرحله را در مدت 12 دقیقه انجام دهید.

تصویر را کمی بیشتر از قبل بازهم به سمت چپ حرکت دهید و در تصاویر ذهنی، خودتان را شفا یافته و سالم ببینید این تصویر را به مدت یک دقیقه در ذهنتان نگه دارید

جلسه آلفا را به پایان برید. جهت نتیجه گیری بهتر، دوباره دیگر این تمرین را تکرار کنید.

بهترین زمانها برای اجرای این تمرین، صبح، ظهر و شب می باشد.

مقابله با خونریزیهای شدید

وارد سطح آلفا شوید. جهت این کار می توانید از تکنیک تمرکز زدایی چشم استفاده نمائید.

خیال کنید که محل خونریزی شما سردتر و سردتر می شود. خیال کنید که قالب یخی در محل خونریزی شما قرار گرفته است.

این عمل را تا زمان قطع خونریزی ادامه دهید و بعد به جلسه آلفا خاتمه دهید.

در فصل بعدی، ما دیگر با وضعیتهای اضطراری کاری نخواهیم داشت. بلکه در زمینه بهبودی سریع از امراض عمومی، تکنیکهایی ارائه خواهیم کرد.

خلاصه فصل

پایان دادن به بی خوابی

نابسامانیها و اختلالات عمده دردناک و رنج آور، در برهم زدن تعادل سلامتی ما دخالت دارند که ناشی از استرس هستند بی خوابی یکی از این نوع اختلالات است. شما می توانید خودتان را طوری برنامه ریزی کنید که به راحتی از شرّ بی خوابی رهایی یابید به اینمنظور فقط کافی است که:

وارد سطح آلفا شوید.

ذهناً به خود بگوئید « هر زمان که دچار بی خوابی شوم، تنها کاری که لازم است انجام دهم این است که وارد سطح آلفا شوم و از 200 به پایین شروع به شمارش کنم. با هر شماره من به شمت خوابی طبیعی خواهم رفت»

به جلسه آلفا خاتمه دهید.

هر زمان که در به خواب رفتن دچار مشکل شدید، به سطح آلفا بروید.

در سطح الفا به آهستگی از 200 به پایین شروع به شمارش نمائید. سعی کنید به هنگام شمارش، تصویر اعداد را در ذهنتان ببینید ... کم کم به خواب خواهید رفت.

 

پایان دادن به درد و سایر احساسهای نامطلوب

 

علائمی نظیر سردرد، احساس کسالت و افسردگی به طریق زیر قابل برطرف شدن هستند:

وارد سطح آلفا شوید و آن را عمیقتر کنید.

با کلماتی که در ذهنتان می گویید، مشکلتان را مشخص کنید.

بر راه حل مسکلتان با بیان ذهنی « وقتی که در شماره 5 چشمانم را باز کنم، دیگر ( در اینجا مشکلتان را عنوان کنید ) نخواهم داشت و احساس من ( در اینجا راه حلتان را بیان کنید ) خواهد بود» تاکید کنید.

تصور کنید که مشکل شما بر طرف گردیده است. این تصویر سازی را سه بار متوالی تکرار کنید، در تصویر دوم، تصویرتان را کمی به سمت چپ بکشید. در تصویر سوم در حالی که ان را بیشتر از قبل به چپ میکشید، خودتان را کاملا سالم و رها یافته از مشکلات، ببینید.

به جلسه خاتمه دهید.

پایان دادن به اقسردگی و فوبیها

در زمینه افسردگی شدید و فوبیهای همراه با حملات هراس، هر دو روشهای عینی و غیر عینی را می توانید با هم دیگر ترکیب کنید. استفاده از ویتامین، ورزش و فعالیتهای اجتماعی، جزء روشهای عینی هستند. به عنوان روشهای غیر عینی و ذهنی، می توانید با بروز اولین علایم مشکلتان از تکنیک 5 مرحله ی زیر استفاده کنند. همچنین می توانید از روش خنثی سازی « باطل، باطل» استفاده کنید. ما بین شروع حملات بیماری، می توانید به جستجوی علت آن بپردازید. بنابراین:

وارد سطح آلفا شوید.

مشکلتان را مشخص کنید.

کشف کنید که چرا این مشکل را دارید.

به ذهنتان اجازه دهید تا در زمینه علل بروز مشکلتان به تفکر بپردازید. مسلماً از این طریق به سر نخهایی در کشف علل مورد نظر، دست خواهید یافت.

به جلسه آلفا خاتمه دهید.

به عنوان یک تکنیک ثابت و همیشگی و تا زمان از بین رفتن علایم بیماری خود، می توانید هر شب قبل از خواب به ترتیب زیر خود را برنامه ریزی کنید:

وارد سطح آلفا شوید.

نوک سه انگشت اول هر دو دستتان را بر روی هم جمع کنید.

ذهناً تاکید کنید«من در تمام طول روز آینده بسیار سرحال خواهم بود»

از همان سطح آلفا به خواب بروید.

تسکین بخشیدن به اختلالات جسمانی ویژه

اختلالات جسمانی ویژه نیز به تفکرات مثبت در سطح آلفا جواب می دهند. نحوه عمل به صورت زیر است:

وارد سطح آلفا شوید و آن را عمیق سازید.

تصویر خودتان را به همراه مشکلی که دارید، در پیش رویتان به تصور در آورید.

تصویر را کمی به سمت چپ حرکت دهید و در تصاویر ذهنی خود ببیند که شما در حال دستکاری مشکلتان هستید و به زودی بهبود خواهید یافت. برای این کار 12 دقیقه وقت صرف کنید.

تصویر را کمی بیشتر از قبل به سمت چپ حرکت دهید و در تصاویری ذهنی، خودتان را کاملا سالم و بدون مشکل ببینید

به جلسه آلفا خاتمه دهید.

برای کل مراحل فوق 15 دقیقه صرف کنید. در زمینه بیماریهای خطرناک سه بار این مراحل کنید. مواقعی که اطلاعات شما برای تصویرسازی ذهنی از مشکلتان به اندازه کافی نباشد، می توانید از اهداف[f1]  کلی مورد نظر خود تصاویری در ذهنتان ایجاد کنید.

با تغییر واکنش ها و انرژی مثبت و تداوم افکار واکنش های روانی – بنحو کامل معالجات جسمی و اعضاء مریض بهبود می یابد که البته کمک داروهای گیاهی و  نوع معالجه ی روحی و فکری و دارو گیاهی معالجه را تسریع و بهبود را میسر مینماید.ادامه برگردیم به شناختومعالجه جسم ومهمترین عضو فیلترمایعات وخون کبدگرانبها

 [f1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 13:19  توسط علی فتوره چی  | 

برداشت وتالیفات مهندس علی فتورهچی و با تایید دکتر جواد فتورهچی وتشکر از مترجم کتاب قانون جناب شر فک

درود برجویند گان شفای تن وروان  ترتیب مقالات وبلاگ دیماه 89 وبعد اذر90 وبعد تیرماه 91و25 و27 مرداد 91می باشد ترتیب مطالعه موثر دردرک کامل میگردد
گفتار اول درباب کبد برداشت وتالیفات مهندس علی فتورهچی و با تایید دکتر جواد فتورهچی وتشکر از مترجم کتاب  قانون جناب شر فکندی چگونگی کبد بطور عموم فصل اول تشریح کبد کبد اندامی است که میتوان آن را کارخانه ی خون سازی خون سازی و پالایشگاه خون وتوزیع کننده ی مشتقات و متعلقات حاصله از خون نامید. ماساریقا(روده بند)گوهر غذایی رابه نوعی از خون تبدیل می نماید وآن را از راه ورید باب تحویل کبد می دهد.کبد بعد ازتحویل گرفتن آن می خواهد از آن تغذیه کند ونیرو گیرد¸آن را همرنگ خود می سازد.کبد گوشت است ورنگش سرخ است واگر دقت کنی به خونی لخته شده می ماند¸که خون نیز در آنجا سرخرنگ وهمرنگ کبد می شود. در کبد لیف عصب وجود ندارد.از رگها هرآنچه که درکبد آمد وشد دارند عبارتند از رگهای مادر که آنها نیز به نوبه ی خود پرزهای لیف ماننده ای را از خود جدا ساخته ودر کبد پراکنده کرده اند.که تو این را در باب تشریح  وبه ویژه در بحث ازتشریح رگهای ساکن وناجهنده به خوبی یاد گرفته ای! کبد به واسطه ی شعبه رگهای باب_که آنهارا ماساریقا نامند واصل آنها از قسمت گودشده ی(مقعر)کبد رويیده است_ماده ی غذایی را از معده و روده ها می مکد گوهر غذایی مکیده را در خود می پزد وبه پختگی کامل می رساند."پخته شده را پالاید که به چهار قسمت می شود:1-خون صاف و بی آلایش. 2-آب حاصل از پالایش خون. 3-کف خون که به رنگ زرد(صفرایی)است. 4-دردی و ته نشین که همان ماده ی سودایی است. بر کبد است که بعداز پخته گردانیدن وپالاییدن¸مشتقات خون حاصله از پالایشگاه را توزیع و تقسیم کند.کبد برای انجام این توزیع وتقسیم لوله های آماده ی کار در اختیار دارد. 1-قسمت صاف وبی آلایش خون را از راه رگ توخالی-که از قسمت کوژی کبد سربر آورده است-به سوی بدن روانه می سازد. 2-قسمت آب مانده –که از عمل پالایش به دست آمده است-از راه یکی از شعبه رگهای روییده از کوژی کبد به سوی دو کلیه گسیل می شود. 3_کف زرد  رنگ خون (ماده ی صفرایی)رااز راه یکی از شعبات رگی که از گودی کبد روییده است به کیسه ی زهره می فرستد. 4_ماده ی دردی شده را که سودایی است راه یکی شعب همین رگ که بر باب قرار گرفته واز گودی کبد منشا دارد راهی طحال می نماید. گفتیم رگی از سطح کوژشده ی کبد ورگ دیگر از سطح گود شده ی کبد روییده است.سوالی پیش می آید:کوژی وگودی چرا؟ _سابقا بحث کردیم که کبد بر معده سوار است وآنجا که کبد بر آن سوار شده کوژترین جای در سطح معده است.آن قسمت از کبد که بر این کوژی سوار است باید گود باشد تا به خوبی و منتظم بر کوژی معده استقرار یابد.گود شدگی از این جهت است کوژی چرا؟زیرا: 1_کبد از بالا در همسایگی حجاب قرار دارد آن طرف از کبد که درست نزدیک حجاب است کوژ شده است تا راه حرکت بر حجاب را تنگ نکند و حجاب برای حرکت جولانگاه کافی داشته باشد. 2_دراین کوژشدگی منظور دیگری هست و آن اینکه:بدون آنکه کبد جای حرکت حجاب را تنگ کرده باشد از جایی که در آن کوژشده چنان تماس نزدیکی با حجاب برقرار کرده است که گویی به هم پیوسته اند آنجا همان نزدیکی رگ بزرگ است که آن رگ بزرگ از کبد منشا دارد. 3_دنده هایی هستند که به سوی کبد خمیده و کبد را دربر گرفته اند  خمیده هاجرم کوژشده را بهتر از غیر کوژ دربر می گیرد ودربر گرفتگی منتظم تر صورت پذیر خواهد بود. کبد در پرده ی نازک غشایی پیچیده شده و آن غشاکه آن را پوشیده پی آلوده است´عصبی ریزاز آن غشا به وجود آمده و به داخل کبد نفوذ کرده و نوعی حساسیت با خود آورده است که آن را به قسمت گودی کبد برساند.علاوه بر حساسیت بخشیدن به گودی کبد آن را با سایر احشا پیوند می دهد.که این رگ پی آلود رادر باب ریه ذکر کرده ایم. رگ جهنده ی کوچکی هست که به کبد در می آید ودر آنجا پرزه هایی ازخود می پراکند که چند کار انجام می دهد. 1_به وسیله ی این پرزه رگها- که از آن رگ جهنده ی کوچک منشعب شده اند-روان به کبد منتقل می شود. 2_حرارت غریزی روان را در کبد نگه داری می کند. 3_حرارت غریزی روان در کبد به وسیله ی نبض تعدیل می نماید. -چرا این رگ ریز جهنده تا قسمت گودی و ته کبد نفوذ کرده است؟ -زیرابرای تعدیل حرارت غریزی طرف کوژکبدنیازی به آن ندارد.طرف کوژ کبد ازحجاب حاجز-که همسایه ی دیواربه دیواراست-حرارت خودراتعدیل می بخشد.حجاب به مثابه ی بادبزنی برای این قسمت کوژکبداست. درکبدفراخنایی خلق نشده است.هرآنچه دراواست عبارت است ازشعبه های جداگانه است وآکنده که همه باهم برکیلوس وارد آیندوآن رابه تندی دربرگیرند وکیلوس های ازهم جدارا سرعت بیشتروبه طور کامل تر تحت تاثیرگذارند ومورداستفاده قراردهند. رگ هایی در همسایگی کبد قرار دارند که پرده ی نازک پوششی آنها از پرده پوشش کبد نازک تر است تاماده ی گوشتین بتواند مستقیما باکیلوس غذایی درتماس باشد وتاثیر بیشتر بر کیلوس گذارد. پرده پوشش کبد باپرده ی پوشش روده ها ومعده-که ذکرش آمد-پیوستگی دارد.همین پرده ی پوشش کبد به وسیله ی زرد پی ستبر کلفت وبسیار محکم به حجاب مربوط شده.زردپی هایی ریز وباریک زیاد نیز پوشش کبد را با د نده های عقبی پیوند داده اند.اما ارتباط وپیوند کبد با قلب به وسیله ی رگی است که آن را شناختیم!از قلب سر بر آورده و به کبد رسیده و از کبد بر آمده و به قلب سر می زند.یعنی پیوستگی دو چندان است. همین رگ پیوند دهنده ی قلب با کبد و کبد با قلب به وسیله ی پرده ی پوششی ستبر که بر قسمت بالایی کبد قرار دارد وهر دو طرف آن پرده ستبر در داخل نازک ونرم است پوشیده شده است.زیرا ازداخل با اعضای نازک در تماس است و باید جای نگرانی نباشد و اندام نازک از ستبری و سفتی آن آسیب نبیند. کبد انسان به نسبت حجم کالبد از هر حیوان دیگری بزرگ تر است.گفته اند :هر جانداری که پرخورتر باشدو قلبش ناتوانتر باشد کبدش بزرگ تر است. عصبی باریک هست که کبد و معده را به هم پیوند داده لیکن کبد و معده از آن بهره برداری نمی کنند-زیرا باریک است-مگر در حالتی که ورم در کبد رخ دهد. رگ های مادر که از کبد روییده عبارت اند از دو رگ رئیسی.یکی از آن دو از جانب گود شده ی کبد روییده و مهم ترین کارش جلب غذا برای کبد است و این رگ غذا رسان را در گاه باب می نامند. دومی از سطح کوژ شده ی کبد رسته است و کارش غذا از کبد دریافت کردن و به اندامان دیگر رساندن است.و آن را ورید کاوک می گویند.ما تشریح این هر دو رگ به تفصیل در کتاب اول قانون بیان کرده ایم . کبد زائده هایی دارد که بر سطح معده پراکنده اند و به وسیله ی آن ها معده را در بر گرفته است.توگوئی به وسیله ی انگشتان خود را به معده چسبانیده است که نغلزد. بزرگترین زایده ی که از کبد جدا شده یکی است که کیسه ی زهره بر آن سوار است و زایده ی دیگری از آن به سوی پایین روی آورده است. زایده های کبد مجموعا چهار یا پنج است. بدان!که در اکثر مردم کبد در پناه دنده های عقب خزیده و دنده های عقب آن را شدیدا در بر گرفته اند.اما گفتیم در اکثرمردم.منظور این است که هر کسی چنین نیست و کبد همه کس شامل این قاعده نمی شود. در اکثریت کبد با دنده های عقب و حجاب مشترک است و شدیدا به دنده ها چسبیده است. حساسیت کبد ماده ی گوشتین کبد هیچ حساسیتی ندارد.تنها آنچه از کبد در طرف غشا واقع شده است کمی دارای حساسیت است که آن حساسیت را از اجزای غشا پی آلود کسب کرده است و حساسیت از غشا به این قسمت کبد سرایت می کند. پس این مشارکت کبد با اندامانی از قبیل دنده و حجاب و حالتی که از این مشارکت دست می دهد در هر انسانی یکسان نیست. توسابقا یاد گرفتی که خون در کبد تولید می شود ودر کبد زهر ماده  سودایی و آب از آن جدا می شود.گاهی ممکن است در عمل تولید خون و از هم جدا کردن خون و صفرا و سودا و آب خللی روی دهد.و ممکن است خللی در تولید خون روی دهد اما در جداسازی مواد سه گانه ی فرعی یعنی صفرا و سودا وآب خلل روی ندهد.اگر خلل در عمل جداسازی ماده سه گانه ی مذکور یعنی جداشدن صفرا و سودا وآب خلل رخ دهد کبد در تولید خون خوب و سازگار با اندامان بدن نیز در می ماند. امکان دارد چنان روی دهد که عمل جداسازی ماده ی سه گانه یا عمل جداسازی یکی از آن ها که باید از خون جداشود صورت پذیر نباشد اما خلل از کبدنبوده بلکه در اندام جذب کننده ی آن ماده باشد. در کبد نیروهای چهارگانه یعنی نیروی کشنده نیروی گیرنده و نگه دارنده نیروی هضم کننده و نیروی راننده موجود است.لیکن اکثر نیروی هضم کننده در بخش گوشتین است ونیروهای سه گانه ی دیگر در لیف کبد جای گیرند ودور نیست که همه ی نیروهای چهارگانه  در ورید باب باشند. هر چند یکی از طبیبان که در این اواخر به دنیا آمده اند عقیده ی اطبا پیشین را رد می کند و می گوید:((هر کسی براین باور باشد که ورید باب (ماساریقا)نیروی جاذبه و ماسکه (کشنده و گیرنده)دارد راه خطا پیموده است زیرا ماساریقا راهروی برای جذب شده است سزاوار نیست که خودش نیروی جاذبه داشته باشد))برای اثبات ادعای خویش دلیل هایی دارد که در حقیقت بر هیچ حقیقتی تکیه ندارند.گوید:((اگر ماساریقا دارای نیروی کشنده ی غذا بود حتما بایستی دارای نیروی هضم کننده هم باشد.که نیست. که اگر دارای نیروی هاضمه بود غذا به این زودی از آن نمی گذشت.آن قدر می ماند که واکنش غذا نمودار شود)). همو گوید:((بدیهی است که کبد دارای نیروی جاذبه است اگر ماساریقا هم دارای نیروی جاذبه می بود این اصل و فرع در گوهر و در نیرو برابر و هماهنگ می بودند.)). اما این آقای کوته نظر این را ندانسته است که اگر ماساریقا که مجرای غذا به سوی کبد است نیروی جاذبه داشته باشد کمک بیشتری به کبد خواهد کرد و کار کشش کبد را آسان تر می نماید. همچنین اگر در مجرای دفع مواد به سوی خارج نیروی دفع کننده باشد کبد را دفع کردن کمکی به سزا می کند.این را هم  ندانسته است که اگر در برخی از گدارها نیروی جاذبه باشد اما نیروی حذف کننده ی آن به اندازه ای نباشد که به حساب بیاید زیاد اهمیت ندارد زیرا در چند گداری که جاذبه داشته باشد تنها نیاز به جذب کردن آن است و نیازی به حذف کردن غذای گذر نیست.و این را هم از یاد برده است که کیلوس غذا وقتی که به ماساریقا می رسد هرچند چنان که گوید زیاددر آن نمی ماند اما نمی تواند انکار کند که در این برهه ی کم کیلوس وارد شده به ماساریقا نوعی تغییر می یابد واین خود دلیل بر این است که در ماساریقا تا اندازه ی-هرچند کم باشد نگه دارنده هم باشد که مجال این حذف شدن را- هرچند کم فراهم آورد.و فراموش کرده است کنش و کاربرد جنس لیف ها ممکن است از یکدیگر جدا باشد. چرا باور نکرده است در اندامی که کیلوس غذا به سرعت می گذرد ممکن است نوعی حذف کننده هم وجود داشته باشد؟که این حالت ابدا از واقع دور نیست.مگر نمی داند که طبیبان گویند به نوعی وتا اندازه ی نیروی حذف کننده در اندام های دهان موجود است؟ طبیبان انکار نمی کنند که روده ی روزه دار هرچند به سرعت زیاد فراگرفته ی خود را بیرون می دهند باز نیروی حذف کننده و نیروی دفع کننده را داراست. این آقا فراموش کرده است که ممکن است بخشی از اندامان هرچند راهشان یکی باشند گوهر اختلاف داشته باشند.این را نیز نادیده گرفته است که نیروی جاذبه ی کبد اکثرش از لیف رگ است وخود را به نادانی زده است که ماساریقا در گوهر هماهنگ کبد است واز کبد دور نیست. این آقا در حقیقت در این حکم دادن خطاهایی را مرتکب شده است که قابل اغماض نیست این آقا فرموده ی جالینوس را وارونه فهمیده است و چنین آرام وناپسند و دور از علم را ابراز داشته است منظور جالینوس در باره ی علاج کبد که فرموده است(به جای علاج ماساریقا باید به علاج کبد پرداخت)همان به اعتبار آوردن منشا است.منظورش این بوده طبیبی که به علاج ماساریقا می پردازد و به علاج کبد نمی پردازد باید علاج کبد را بیشتر اهمیت دهد و در این باره می فرماید:(کسی که سرگرم علاج ماساریقا است واهمیتی به علاج کبد نمی دهد به طبیبی می ماند که بیمار را معالجه می کند.بیمار پایش آسیب دیده وسست شده است.ضماد بر پای آسیب دیده می گذارند اما در حقیقت آسیب به نخایی که در پشت است رسیده.پا و آسیب پا فرعی از اصل است چنین طبیبی در چنین حالتی باید به علاج آن چه که اصل و مادر است بپردازد و نخاع را سرحال آورد پای سست شده خود به خود خوب می شود.) وتو این را می دانی!که نیروی طبیعی و حرکت دهنده و حساس نخاع است که درپاها موجود است و نخاع زیر بنای وجود پا است. هردو یعنی نخاع پشت و پا دارای نیروی حرکتی و طبیعی حساس هستند و فرق این است که اول این نیروها از نخاع است و از ان به پاها رسیده است. داستان ماساریقا همان داستان پا است.ماساریقا نیروی جاذبه دارد و منشا نیروی جاذبه ی ماساریقا کبد است چگونه این فرع از اصل بهره نبرده است؟نه این است که ماساریقا ابزاری از ابزارهای کبد باشد که به وسیله آن غذای خود را از راه دور جذب کند و نه جذب خوراک فقط حرکت داخلی خود کبد است که همین حالت را در ماهیچه ها نیز می توان درک کرد.در هر ماهیچه نیرویی است که بر غیر خود تاثیر می گذارد و آن نیروی اصلی است که به وی تحویل داده شده است.در آهنربا دقت کن که می توان حتی آن را نمونه بیاوریم.آهن ربا آهن را جذب می کند همان جذب شده  در حالی که به آهنربا متصل است دارای نیروی کشنده و جاذبه می باشد که آن هم آهنی دیگر را جذب می کند حتی هوای اطراف آهنربا نیز نیروی جاذبه کسب می کند.آهنربا را بالای قطعه ی آهن نگه دار قبل از آن که به هم اتصال کنند جاذبه ی آهنربا آهن مورد نظر را به حرکت در می آورد و به سوی خود می کشد.این مسایل نزد پژوهشگران کاملا روشن است. فصل دوم چگونه بر حال کبد آگاه شویم آشنایی بر حالت بهبودی و بیماری کبد از چندین راه ممکن است. 1-با دست لمس کردن کبد.دست بر کبد گذاشتن و تشخیص دادن حال آن. 2-روی آورهای کبد که ورم کرده باشد ممکن است خبر از کبد ورم کرده بدهد. 3-شاید از بیماری اشتراک کبد به وسیله ی معاینه ی معده و حجاب و روده و کلیه و کیسه زهره-که همسایه های نزدیک کبد هستند-حال کبد را دریابی. 4-ممکن است در حالتی از اثر اشتراک اندامان دور از کبد از قبیل:سرو طحال حال کبد را بدانی . 5-امکان دارد که رنگ رخساره ی انسان سیما و شکل لمس پوست از حال کبد خبر دهد. 6-ممکن است مویی که در اطراف کبد از خارج روییده خبر گذار از حال کبد باشد. 7-از حال وریدها که از کبد روییده اند می توان به حال کبد پی برد. 8-از شکل و هیئت اندامان دیگر در تن می توان چگونگی حال کبد را پرسید. 9-از موادی که در کبد تولید می شوند و موادی که از کبد خارج می شوند می توانی بر حال کبد آگاهی یابی 10-از راه چیزهای غذایی و دوائی که با کبد سازگار یا ناسازگار باشند میشود چگونگی حال کبد را دریافت. 11-از عمر بیمار از عادات بیمار در زندگی و چیزهایی که به سن و عادات انسان تعلق دارند می توانی حال کبد را درک کنی. -چگونه از این نشانی ها استفاده می کنی ؟ -گفتیم در معاینه از راه لمس کردن می توانی بر حال کبد آگاهی یابی.چگونه؟ -اگر در دست زدن آن طرف که بر کبد قرار دارد گرم بود.دلیل بر این است که کبد سومزاج  گرم دارد.و اگر در لمس احساس سردی کردی دلیل آن است که کبد به سو مزاج سرد گرفتارشده است. اگر در حال لمس کردن احساس سفتی کردی دلیل آن است که کبد به نوعی سفت شدن مبتلا است .یا ورم سفت وسخت رخ داده است. اگر در لمس کردن احساس کردی که باد کردگی در طرف کبد است بدان که ورم در کبد پیداشده است یا کبد باد کرده است.در معاینه ی اولی اگر با لمس احساس باد کردگی و جای باد کرده حلالی شکل بود باید حکم دهی که باد کردگی در خود کبد است و اگر جای باد کرده در لمس مستطیل و هئیت غیر آن بود که باد کردگی کبد نشان می دهد احتمال دارد باد کردگی در غیر کبد باشد و ماهیچه های شکم باد کرده باشد. روی آورها وبیماری های کبد: اگر کبد درد می کند و دارد منتشر می شود و سنگینی در کبد احساس می شود دلیل آن است که راه بندانی وسیله ی باد جمع شده در گداری روی داده ویا کبد ورم کرده است. اگر کبد درد می کند اما احساس سنگینی نیست .گناه را به گردنی باد انداز که در کبد جمع آمده است. اگر کبد درد را احساس نمی کند اما چیزی بر کبد سنگینی می کند دلیل بر یکی از حالت زیر است:1-ورم در جرم کبد است و ماده ی ورم در این جرم جای دارد. 2-راه بندانی در جرم کبد روی داده است. اگر چیزی بر کبد سنگینی می کند در عین حال دردی همانند درد خلیدن سوزن احساس می شود دلیل بر آن است که راه بندان در نزدیکی پرده ی پوششی کبد است. اگر در کاربرد کبد خللی ایجادشده است دقت کن! اگر کبد در هضم کردن ناتوان است یا به خوبی یا به حالت طبیعی غذای خود را جذب نمی کند یا خون را چنان که شاید و باید از خود خارج می سازد باید سبب را در بدن جستجو کرد .که در این حالات ممکن است بدن بیمار باشد. اگر ماده ی آبکی را به حالت طبیعی بیرون نمی دهد دلیل بر خلل در کار کلیه است. اگر ماده ی صفرایی را به خوبی جابجا نمی کند کیسه ی زهره را مقصر بدان! اگر ماده ی سودایی را به حالت طبیعی بیرون نمی دهد طحال را معاینه کن! می توانی از حالت تشنگی بیمار استنتاج کمی که خللی در کبد رخ داده است یا نه. روی هم رفته اگر تشخیص می دهی نوعی از بیماری و نوعی خلل در کاربرد کبد روی داده است اندامان همسایه ی کبد را که با کبد شریک اند معاینه کن!اگر سبب را در هیچ یک از آن ها نیافتی معلوم می شود که کبد خود بیمار است. حال به مساله اندامان مشترک با کبد بپردازیم.مثلا حالت تشنگی. اگر موجد تشنگی معده باشد اکثرا از چگونگی کبد خبر می دهد. حالت سکسکه اشتهای بیمار هضم شدن خوراک در معده همه از کبد خبر می دهند. بد نفسی(سو تنفس)هرچند که از حجاب و ریه سرچشمه گرفته باشند ممکن است کبد سبب اصلی آن باشد. ممکن است از معاینه مدفوع و معاینه انواع بول  حال کبر را بشناسی. ممکن است از راه معاینه سردرد بیماری های سر و بیماری های طحال از چگونگی حال کبد آگاهی یابیم. در معاینه زبان که آیا زبر است یا صاف یا هموار؟رنگ آن چگونه است؟این ها از کبد نشانه هایی دارند.رنگ لبان نیز از چگونگی حال کبد گزارشاتی دارند. گاهی رخ می دهد که در میان قلب و کبد سازگاری یا اختلاف و درگیری به وجود می آید. این ها را در باب راجع به مزاج های کبد شرح خواهیم داد. از حالات گوناگون انسان چگونه حال کبد را به طور عموم می شود شناخت؟ اگر رنگ رخساره ی انسان سرخ و سفید طبیعی بود دلیل بر سلامت کبد است . اگر رنگ رخساره زرد بود دلیل آن است که کبد سو مزاج گرم دارد. اگر رخساره به رنگ توسی زد و مانند ارزیزبو-دلیل آن است که کبد سو مزاج سرد دارد. اگر رنگ رخساره زرد مایل به سیاهی و مات باشد دلیل آن است که کبد سو مزاج سرد وخشک دارد و دلیل بر بیماری یرقان است که بر کبد آمده است. اگر رخساره چاق و گوشت آلو است دلیل آن است که کبددارای مزاج گرم وتر است. اگر چاقی رخساره همراه پیه زیاد است دلیل آن است که مزاج کبد سرد وتر است. اگر رخساره لاغر است دلیل آن است که کبد مزاج خشک دارد. کبدرا چگونه از احوال تن به طور عموم بشناسیم؟ اگر تن حرارت داشت و در معاینه تشخیص دادی که این حرارت تن از تاثیر حرارت زیاد قلب نیست بدان که کبد حرارت مزاج دارد .و دلایل حرارت کبد را که سابقا شناخته ای بررسی کن! می توانی از بررسی اوضاع ورید ها حال کبد را بشناسی .اگر ورید بزرگ و گدار گشاده است حکایت از بزرگی و گشادی گدار های داخل کبد دارند. کوتاهی و درازی انگشتان نیز خبر از کبد می دهند انگشتان کوتاه دلیل بر کوچکی کبد و انگشت های دراز دلیل بر بزرگی کبد هستند. می توان از معاینه مو که بر جای کبد روییده همان قیاس را مراعات کنی که حالت اندامان دیگر را که از رویش موی بر رویه ی خارجی مقابل آن ها روئیده است و از آن استفاده کنی که دلالت مو را ذکر کرده ایم. چگونه از آن چه از خود کبد روید نتیجه گیری کنیم که کبد در چه حالی است؟ چنانکه دانستی ورید ها از کبد روییده اند . اگر دیدی که ورید ها کلفت و پرمایه هستند و بروز کرده اند بدان که مزاج اصلی کبد گرم است .اگر ورید ها سبک مایه و باریکند دلیل آن است که مزاج اصلی کبد سرد است.پس از این علامات گرمی و سردی مزاج اصلی معلوم می شود.لیکن باید این را در نظر داشته باشی که حرارت مزاج کبد سردی مزاج کبد و نرمی و سختی کبد هم چنان رخ دهد. چگونه از تولیدات کبد نتیجه گیری کنیم؟ اگر ماده ی صفرایی بیش از حدطبیعی از کبد تراوش می شود بدان که کبد حرارت مزاج دارد. تراوش ماده ی سودایی بیش از حد طبیعی از کبد دلیل بر سو مزاج گرم بسیار شدید کبد یا دلیل بر مزاج سرد و خشک کبد است چنان که شرح این را در آینده یاد می گیریم! اگر کبد خون خوب و پسندیده تولید می کند دلیل بر سلامت کبد است.کبد که خون پسندیده و سازگار با بدن را از خود جدا می سازد . به بدن می رساند وخون بدن را با خود دم ساز می سازد معلوم است که درست و سالم است و حکایت از سلامت تولید کننده دارد اما هنگامی که کبد خون صفرا آلود یا سوداآلود یا خون کم مایه را به سوی بدن می فرستد معلوم می شود که کبد سلامت نیست و خللی در کارش پیدا شده است و انتاج بر منتج دلیل است. اگر کبد ماده ی آبکی چنان از خود می پراکند که سزاواری پیوستگی با بدن را ندارد-چنان که در حالت بیماری استسقای گوشتی مشاهده می شود-از بیماری کبد خبری صحیح می دهد. اکنون ببینیم از سازگارها با کبد و ناسازگارها با کبد چگونه حال کبد را شناسایی کنیم؟ سابقا یاد گرفتی و می دانی که سازگار با مزاج طبیعی و ناسازگار با مزاج طبیعی کدام ها هستند از بررسی حال آن ها حال کبد را می شناسی او درباره ی مراحل عمده عادت های انسان و آن چه ارتباط به عادت دارند و دلیل یافتن از آن ها را همگی در گفتار های عمومی شناخته ای و میتوانی از آن ها استفاده کنی و حال کبد را دریابی.گفتیم گاهی ممکن است قلب و کبد با هم سازگار و گاهی با هم ناسازگار باشند چگونه؟ بدان!که اگر قلب حرارت زیاد داشت بر حرارت کبد چیرگی می یابد اما این چیرگی زیاد نیست و زیاد تاثیر بر کبد نمی گذارد رطوبت قلب نیز نمی تواند بر خشکی مزاج کبد چیرگی یابد اما خشک مزاجی قلب شاید بر تر مزاجی کبد کمی تاثیر بگذارد. حرارت کبد نیز بر سرمای قلب چیره می شود اما نه چندان که زیاد به حساب آید رطوبت کم نیز تا اندازه ی بر خشکی مزاج قلب چیره می شود.سردی مزاج کبد نیز اثری بسیار کم بر گرمی مزاج قلب می گذارد.خشکی مزاج کبد کاملا بر رطوبت قلب چیره خواهد شد. سرد مزاجی قلب درتاثیر بر حرارت کبد اثر بخش تر است از خشک مزاجی قلب بر رطوبت کبد. گرمی مزاج قلب در اثر گذاشتن و چبره شدن بررطوبت مزاج کبد بیشتراز اثری است که خشکی مزاج کبد بر رطوبت قلب دارد و گرمی مزاج قلب می تواند کاملا بر سرد مزاجی کبد چیره شود . فصل سوم انواع مزاج طبیعی کبد علامت های مزاج گرم طبیعی کبد: 1-گشادی و برجستگی وریدها. 2-گرمی خون. 3-گرمی بدن مشروط به اینکه فلب تاثیر برآن نگذاشته باشد.زیرا حرارت قلب می تواند سردی کبد را کلا تحت الشجاع قرار دهد. 4-در شرایطی از ایام جوانی که نیروی جوانی به منتهی درجه رسیده است ودر عنفوان است کبد دارای مزاج گرم طبیعی در اندازه ی بسیار صفرا می کند. 5-در مرحله ی بعد از عنفوان و جرگه ی منتهی درجه ی جوانی کبد گرم مزاج طبیعی ماده سودایی زیاد تولید می کند. 6-موی زیاد بر رویه ی خارجی مقابل سرد نده های نزدیک شکم دلیل بر کبد دارای مزاج گرم طبیعی است. 7-اشتهای زیاد خوراک ونوشیدنی دلیل مزاج گرم طبیعی کبد است. علامت های مزاج سرد طبیعی: علامت های مزاج گرم را در نقطه مخالف قرار بده!تا علامات سرد طبیعی کبد را به دست آوری.مبثلا سردی بدن.وباید این را بدانی که تاثیر وچیرگی سردی قلب بر حرارت کبد کم تر از چیرگی حرارت قلب بر سرد مزاجی کبد است.واز آنجا که دارنده ی کبد مزاج طبیعی خونش کم مایه و آبکی است و نیروی کم دارد اکثرا به تب مبتلا می شود. نشانیهای مزاج خشک طبیعی کبد. 1 - کم خونی . 2- خون غلیظ وپرمایه . 3-سفتی وریدها. 4-خشکی در تمام بدن. 5-کلفتی و فرفری بودن موی بدن. لازم به یادآوری است که رطوبت مزاج قلب شاید بر خشکی کبد نوعی چیرگی یابد اما به آن درجه نمی رسد که به حساب آید بلکه می توان گفت که رطوبت قلب هیچ تاثیری که دارای اهمیت باشد و بر خشک مزاجی کبد ندارد.اما خشکی مزاج کبد بر رطوبت قلب بسیاراثر گذار است ودر مقابل حرارت قلب بر رطوبت کبد بسیار تاثیر بخش است و آن را تحت الشعاع خود قرار می دهد. علامت های مزاج تر طبیعی کبد: عکس علامت های مزاج خشک طبیعی علامت های مزاج تر طبیعی کبد هستند. امکان دارد قلب که خشک مزاج باشد تا اندازه ای بتواند رطوبت کبد را تلافی کند اما در مقابل نشانی های مزاج گرم و خشک طبیعی کبد: 1-خون غلیظ. 2-روییدن موی زیاد و سیاهرنگ بر بالای دنده های نزدیک شکم. 3-گشادی وریدها پری وریدها از خون سفتی وریدها 4-دراواخر مرحله ی جوانی صفرا و سودای زیاد از کبد تراوش می شود. 5- حرارت و سفتی بدن.مشروط بر اینکه قلب در آن دخالت نداشته باشد و در مقابل کبد واکنش نشان ندهد. نشانی های مزاج گرم و طبیعی کبد: 1-خون بسیار زیاد بدن. 2-خون دارای قوام زیبا و پسندیده. 3-گشاد بودن وریدها در اندازه ی بسیار زیاد همراه نرمی و دور از سفتی. 4-رنگ خون سرخ وخالص بدون هیچ گرایشی به زرد رنگی. 5-موی زیاد بر بالای دنده های نزدیک شکم.کمتر از آنکه در حالت وجود مزاج گرم وخشک طبیعی کبد پدید آید و کمتر از آن به پرپشت.همچنین مو دارای پیچش وفری فری است. 6-از آنجا که حرارت و رطوبت بر مزاج طبیعی کبد موجود است بدن دارنده ی چنین کبدی نرم است. اگر حرارت بر رطوبت در مزاج طبیعی کبد قالب باشد جسم سالم وبدن بیماری می ماند. نگرانی از بیماری کم است.و اگر رطوبت در چنین مزاجی –که ویژه کبد بوده وطبیعی است-بر حرارت چیره می شود دارنده ی کبد باید منتظر بیماری های عفونی باشد که به سرعت به سراغش می آید. مزاج سرد و خشک طبیعی کبد علامت هایش از این قرار است: 1-کم خونی. 2-کمی گرمای خون و بدن. 3-تنگی رک ها ناپیدا بودن و سفتی رگ ها. 4-رویش موی کم در بالای مراق . 5-خشکی سراسر جسم . علامت های مزاج سرد و تر طبیعی کبد: علامت های مزاج گرم وخشک طبیعی کبد را بررسی کن و کاملا عکس آن ها را در علامات مزاج سرد تر طبیعی کبد مورد استفاده قرار ده. فصل چهارم بیماری های کبد 1-بیماری های هستند که مخصوص گوهر کبد می باشند که عبارتند از بیماری های مزاجی. 2-همچنین کبد به بیماری های ترکیبی گرفتار آید. 3-گاهی کبد به ورم مبتلا می شود. 4-دیده می شود که کبد سوراخ گردد.کبد از سایر اندامان دیگر بدن بیشتر استعداد سوراخ شدن دارد.گاهی که سوراخ یا دریدگی در کبد روی می دهد بیم آن نمی رود که مرگ بیمار زودرس باشد.مگر در حالتی که همراه ورم رگی بزرگ پاره شود وخون بپراکند. گاهی کبد از شراکت با اندامان دیگر وبه ویژه از شراکت با معده طحال کیسه ی زهره کلیه حجاب ریه ماساریقا و روده ها به بیماری مبتلا می شود.در این شراکت نامیمون قبل از هر چیز وریدهایی که از ته و گودی کبد روییده اند و بیرون آمده اند.دچار بلا می شوند و بعداز آن بیماری به کبد می رسد و امکان دارد در آنجا ماندگار باشد.این در حالی است که در بیماری کبد معده و طحال و کیسه ی زهره و ماساریقا شرکت داشته باشند.اما در نوع بیماری کبد اگر حجاب یا ریه یا کلیه سهمی داشته باشند نخست وریدی که از کوژی کبد سر برآورده است به بیماری گرفتار آید و از آن به کبد سرایت می کند و ممکن است بیماری در کبد ماندگار باشد و جای خوش کند. اکثرا بیماری کبد از اشتراک معده به وجود می آید.خوراک در این حالت فاسد می شود و بدون هضم شدن بیرون ریخته می شود مگر اینکه سببی دیگر –غیراز فساد خوراک در میان باشد. در حالتی که بیماری کبد در کوژی کبد باشد اکثرا ماده ی بیماری به وسیله ی دفع ادرار یا خون دماغ یا عرق جسم به بیرون راه می یابد و ماده ی بیماری پاک سازی می شود.اما اگر بیماری در قسمت گودی کبد باشد ماده ی بیماری را از راه پایین به وسیله ی اسهال دادن یا قی کردن ماده ی صفرایی و برآوردن از راه دهان وبسا ممکن است وسیله ی تعرق پاکسازی کرد. این ها را همه به خاطر بسپار!که گفتیم و شرح دادیم. فصل پنجم نشانی های سومزاج کبد علامات سو مزاج گرم کبد : 1-تشنگی شدید که هر چند آب بخورند سیراب نمی شوند و تشنگی برطرف نمی گردد. 2-کم شدن اشتهای خوراک. 3-التهاب و حرارت شعله ور. 4-زردی و رنگ آمیز شدن بول. 5-سرعت نبض و نبض پیاپی. 6-گرم شدن شدید خون وگوشت. 7-از گرما آزار دیدن(گدازیدن از اثر گرما. نسخه). پیامد های سو مزاج گرم کبد از این قرا است: 1-نخست خلط موجوددر بدن می گدازد. 2-در درجه دوم گوشت کبد شروع به گداختن میکند. 3-دردرجه ی سوم پوست اندازی در کبد و خراش در کبد رخ می دهد. 4-گاهی ممکن است سو مزاج گرم کبد سبب یبوست زیاد شود بدون اینکه بیمار احساس درد در دنده ها یا سنگینی کند 5-به حد زیاد ماده ی زرد رنگ و سرخ رنگ گند نایی رنگ را قی می کند. 6-مدفوع زهره آلوده و زیاد است و به ویژه اگر سو مزاج گرم کبد همراه ماده باشد. 7-اگرسومزاج گرم کبد همراه ماده نباشد خون اندک می شود زبان زبر وتن لاغر گردد. می توانی از حالات بیمار سن بیمار پیشه و کار بیمار طرز غذا و بهداشت بیمار دلایل وجود سومزاج گرم کبد را دریابی! سومزاج گرم کبد از حیث شدت و سبکی میانگین باشد کبد بیشتر از هر چیز صفرا تولید می کند. -اگر سومزاج گرم کبد بیش از اندازه و از حال متوقع بسیار پا فراتر نهاده است کبد بیشتر ماده ی سودایی تولید می کند.همچنین از بیماری مالیخولیا و دیوانگی و غیره  بر نوع سومزاج گرم و درجه شدت آن می توانی آگاهی یابی! -اگر اسهال به رنگ آبی که با آن گوشت شسته اند درآید و همراه اشتها از بین رفتن شروع شود. اکثرا از اثر ناتوانی کبد است که این ناتوانی کبد از اثر سومزاج گرم است. اکثرا کسانی که کبدشان سومزاج گرم دارد مدفوع خشک و سوخته دارند.و این خشکی مدفوع وقتی از بین می رود که از اثر سومزاج گرم کبد خون و خلط و ماده ی گوشتین کبد بسوزد.که در آن شرایط مدفوع بیرون می رود و این خشکی را از دست می دهد. هرگاه سومزاج گرم کبد به حدی برسد که خون را بسوزاند مدفوع دردی مانند می شود یعنی مدفوع به دردی شراب می ماند. اگر کبد از اثرسومزاج گرم به حالتی برسد که سوختگی در آن روی دهد یا ورم یا دملی در کبد پیداشود آن گاه چیزی غلیظ و سیاه رنگ با مدفوع بیمار باشد.بدان!که این چیز غلیظ سیاهرنگ گوشت کبد است که متعفن شده است. اما نباید و نشایدهرچه را که سیاهرنگ است و با مدفوع بیرون می آید به فال بد بگیری و آن را نشانه ی بد حالی بیمار بدانی.امکان دارد اسهال به رنگ آبی که در آن گوشت شسته اند درآید ویا اسهال خون ـآبه ی چرک آلود رخ دهد و بعدا محتوای معده غلیظ شود و سر انجام سیاهرنگ غلیظ و بدبو از آب درآید.چنان که مبتلایان به بیماری وبایی با چنین حالتی روبرو می شوند احتمال دارد که بعد از بیرون دادن ماده ی خون آبه ی چرک آلود از معده اول خون و سپس ماده ی سودایی آبکی دفع شود. نشانی های سومزاج سرد کبد: 1-سفید شدن لب ها 2-سفید شدن زبان. 3-کم خونی سستی و دشواری در جریان خون. 4-بلغم زیاد. 5-تشنگی کم. 6-تباهی رنگ و از بین رفتن آب و مینای پوست رخساره.ممکن است چهره ی سیاه مایل به سبز یازرد مایل به رنگ پسته شود. 7-بول سفید بلغمی و غلیظ است زیرا از سرما یخ بسته است. 8-سستی و نامنظمی در نبض مشهود است. 9-معده احساس گرسنگی زیاد می کند.هضم به خوبی به انجام نمی رسد.وهرگاه سرد مزاجی کبد به منتهی درجه برسد اصلا اشتها نمی ماند. 10-مدفوع بیمار یا خشک بی بو است یا از اثر ناتوان شدن نیروی کشنده ی خوراک تر است ورنگش به سپیدی می زند و بوی گندش کم است گاهی میشود که مدفوع تر است و می درخشد(رقیق است. نسخه).لیکن بر دوام چنین نمی ماند و هرچند روی آورهای سرد مزاجی کبد در تاثیر گذاشتن بر معده به طول بیانجامد اسهال شدن زیاد نیست اما گاه گاهی رخ می دهد در اواخر مرحله های بیماری مدفوع چیزی همانند خون گندیده می شود اما نه همرنگ خون خالص. 11-گاهی به دنبال بیماری سرد مزاجی کبد که مدتی برشروع آن بگذرد انسان به تب مبتلا می شود زیرا کبد به حالتی در می آید که خون آبکی کم مایه و متعفن را می پذیرد و بدن را برای پذیرش تب های سخت آماده می سازد.این بحث را در باب تب ها توضیح و تفصیل می دهیم.احتمال می رود در وهله ی اول که تب روی آورده است مدفوع خون آبه ی چرک آلود آبکی باشد و به تدریج غلیظ و سیاه رنگ گردد. 12-اگر مدفوع شبیه آبی بود که گوشت تر در آن شسته اند و هم از اول اشتهای بیمار خوب بود دلیل بر سردمزاجی کبد است. اگربعداز بیرون دادن چنین مدفوعی که اول به آب خونابه آلود گوشت شسته  شبیه است وبعد سیاه و غلیظ می شود- اشتهای خوراک از بین رفت شاید سبب تباهی خلط و تبهکاری خلط باشد و امکان دارد از سبب دیگر باشد.مثلا از تب و امثال حالات تب که  آن هم اکثرا دلیل سرد مزاجی کبد است.که اشتهای خوراک برمی گردد و اکثرا اشتها شدیدتراز حالت طبیعی می شود. 13-پرده پوششی بالایی(مراق)متشنج می شود. 14-امکان دارد از مراحل عمر بیمار عادات بیمار غذای بیمار سبب هایی که سابقا ذکر کردیم به مزاج سرد کبد پی برد. 15-امکان دارد سرد مزاجی کبد از اثر ناشتا نوشیدن آب سرد و همچنین نوشیدن آب سرد بعدازسرعت آب زیاد می مکد(برمی گزیند.نسخه) 16-درصورتیکه سرد مزاجی کبد همراه ماده باشد: الف-مزه ی دهان ترش است. ب-مدفوع مرطوب است و امکان دارد رنگ مدفوع که مرطوب است به سیاه و سبز مایل باشد و زردی و سرخی نداشته باشد. ج-امکان دارد که بعد از گذشت مدتی از شروع سومزاج سرد کبد تب هایی بروز کند.سبب این است که کبد خون رقیق کم مایه ای را بپذیرد که عفونی شده است و تب دنباله ی آن از تب های پلید است که در باب تب ها آن را شرح می دهیم که در آینده خواهدآمد. نشانی های سومزاج خشک کبد:1-دهان و زبان خشک می شوند. 2-تشنگی. سختی نبض. 4-آبی بودن بول. 5-گاهی ممکن است زبان سیاه رنگ شود. اگر سومزاج خشک کبد همراه ماده ی سودای یا صفرایی باشد دلیل آن هاراخوب می دانی که در بحث از اصول شرح داده شده اند و یاد گرفته ای! علامت های سومزاج تر کبد: 1-برانگیختگی رخساره و چشم. 2-سست و کم مایه شدن گوشت نزدیک دنده های روبه شکم. 3-تشنگی کم.مگر اینکه حرارتی چنان رخ دهدکه رطوبت را به جوش بیاورد. 4-زبان تر ومرطوب است. 5-رنگ رخسار سفیداست و ممکن است کمی زردرنگی با سفیدی باشد. 6-اگرسومزاج سرد کبد شدت زیاد یابد و رطوبت نیز چیره باشد ممکن است رنگ چهره مایل به سبز گردد. 7-اگر بدن سست گوشت باشدبیمار لاغر و ناتوان خواهد شد. فصل ششم معالجه ی کبد به طور عموم هرگاه می خواهی به معالجه کبد بپردازی حتما باید به طور عموم دستورات زیر را در نظر داشته باش وبدان ها عمل نمایی! 1-به وسیله ی غذا یاداروی سازگار با کبد بهداشت کبد را تامین کنی. 2-اگرورم یاقرحه یا آسیبی در اندازه ی طبیعی کبد یا راه بندانی در کبدرخ داده است.یاغیر این ها است....تو علاج این حالت ها را چنان که در علاج اندامان دیگر یاد گرفته ای پیروی کن! 3 -بهترین وقت و هنگام برای تناول داروی علاج کبد و به ویژه برای باز کردن بندآمده و امثال آن وقتی است که حدس می زنی چیزی که از معده به کبد رسیده به مدت کافی در کبد مانده و هضم شده است.بایدمیان وعده ی خوراک تا وعده ی دومی وقت کافی و مناسب حال بگذرد. عادتا مردم عقیده دارند که وقت خوب برای داروخوردن بیمار کبدوقتی است که از خواب تازه برمی خیزد.یاتازه از حمام بیرون می آید وبا آب گرم آب تنی می کند. 5-هرگاه داروی تحلیل برنده وبازکن بندآمده را به بیمار می دهی حتما بایدآن را با داروی قبوضیت آور تقویت کننده مخلوط کنی به ویژه در بیماری های بند آمدنی ها و در بیماری های ورم کبد.مگراینکه قبوضیت بیمار به افراط  واز اندازه ی متوقع بسیارپافراتر گذاشته باشد. 6-تامی توانی کاری مکن که مزاج کبد را بسیار سرد گردانی زیرا بیم آن میرود که بیماری استسقا گریبانگیر بیمار شود. 7- وتا می توانی کاری مکن که کبد بسیار گرم مزاج گردد.که پژمردگی بیمارراباخوددارد. 8-بایداندازه ی سومزاج کبدو نوع آن را به دقت بررسی کنی و بدانی که مزاج طبیعی کبدی که تو معاینه می کنی و به علاج آن می پردازی چه نوع و چه درجه ای بوده است تا اگرخواستی که سومزاج  رارفع کنی و کبدرا به حالت طبیعی  ومزاج طبیعی برگردانی موفق باشی.هرگاه دیدی که مزاج رابه حالت طبیعی برگردانده ای از معالجه تعدیل مزاج دست بردار! 9-بدان!که اگر در معالجه ی کبد اشتباهی را مرتکب شده ای نه تنها به کبد زیان رسانیده ای بلکه آسیب اشتباهت دامن گیر رگ ها ودر نتیجه همه ی بدن می شود. 10-بسیاردقت کن نکندبیمارراادراردهی دروقتی که نیاز به اسهال دارد.یابیماررااسهال دهی درشرایطی که باید ادرار داده شود.مثلا ماده ی بیماری در ته و گودی کبد است که باید وسیله ی اسهال پاک سازی شود اگر بخواهی وسیله ی ادرار به کاربری اشتباه بزرگی کرده ای. یا مثلا ماده در قسمت کوژکبدقراردارد که نیاز به ادرار داردتامعالجه شود توبیماررا اسهال دهی کاملا اشتباه است. 11-داروهایی که باید در بیماری کبد به خورد بیمار دهی بدین قرار است: الف- دارای گوهر لطیف باشد که بتواند به آسانی به کبد برسد. ب- باید خرد وساییده و نرم شده و زبری در آن نباشد. ج-دارو در مزاج گرم و سرد یا گیرنده باشد فرقی نمی کند باید شروط بالا را در آن ملاحظه کنی. 12-دارو های لطیف و لطافت بخش با اینکه باز کننده ی بندآمده هستند لیکن نوعی تندی به خون می بخشند پس باید این را در نظر داشته باشیم و داروهایی را در معالجه ی کبد تجویز کنی که هم باز کننده و هم لطافت بخش باشند که در این زمینه آب ریشه ها(ریشه های چهارگانه ریشه ی کبر و رازیانه و کاسنی وکرفس)هردو کارراانجام می دهد:هم لطافت بخش است هم بازکننده والبته احتمال دارد تناول کردن آب ریشه ها تولید خلط های گوناگون در کبد کندپس بایدبیماری که آب خلط تولیدشده از اثر دارو بیرون ریزد. 13-اگر خواستی دارویی ادرار آور در علاج بیماری کبد به کار بری آب ریشه ها تنها کافی است و ادرار آور خوبی است. 14-آب کاسنی و به ویژه آب کاسنی تر که تمایل به حرارت دارد در علاج درد کبد-که از حرارت نباشد-خوب است. 15-اگربیمارسو مزاج سرد کبددارد دارو رابا عسلاب بخورد. 16-اگر بیمار گرمی دارد و دارای مزاج گرم کبد است دارو را همرته اسکنجبین تناول کند. 17-جگر گرگ در بیماری های کبد خاصیت دارد و مفید است. 18-گوشت حلزون نیز در بیماری های کبد بهره رسان است. فصل هفتم چیزهای ناسازگار و زیان رسان به کبد چیزهایی که به مبد زیان می رسانند و باید انسان از آن ها دوری جوید به ترتیب از این قراراند: 1-انسان سر باشد و باز بخورد وخوراک بر خوراک در معده انبار شود یا ترتیب و نظام نوعیت خوراک را مراعات نکند.مثلا نخست خوراک غلیظ و دیر هضم بخورد وبعدا خوراک سبک و زود هضم بر آن وارد کند بیشتر از هر چیز به کبد زیان می رساند. 2-ناشتا فورا بعد از حمام بعد از جماع وبعد از ورزش کردن و خسته شدن آب سرد نوشیدن کاملا به زیان کبد است. نوشیدن آاب سرد در این اوقات و حالات ممکن است سردی زیاد به کبد ببخشد و کبد را سرد گرداند زیرا از حرکاتی که ذکر شد کبد ملتهب و شعله ور می شود.با حرص و طمع زیاد و به سرعت زیاد آب سرد را در خود می پذیرد وباز آب سرد را به کرات بیشتر می خواهد که ممکن است به بیماری استسقا بینجامد. اگر انسان در حالات فوق نمی تواند از خوردن آب امساک کند دست کم باید آب را با شرابی قازی کند.وباز آن آب زیاد سرد نباشد.یکباره سر نشد جرعه بعد از جرعه و کم کم بنوشد. 3-هر ماده ی غذایی که لزجی در آن باشد به زیان کبد است.زیرا ماده ی لزج غذا سبب بند آمدن ها در کبد می شود .مثلا گندم نوعی لزجی دارد که برای کبد خوب نیست اما برای اندامان دیگر غیر کبد زیانی ندارد.آری هرگاه ماده ی لزجی که در گندم است به کبد راه یابد و در کبد هضم شود کبد ازآن زیان بیند.اما نه هر نوع گندم بلکه بعضی از انواع گندم این لزوجت ناسازگار با کبد را در بر دارند گندم های دارای چنین ماده ی لزج به نسبت گندم های سازگار با کبد در اقلیت هستند. 4-شراب شیرین مواد ناپسند را از سینه می زداید و برای سینه بسیار خوب است اما برای کبد چنان نیست.شراب شیرین مزه در کبد راه بندان هایی به وجود می آورد.؟ کبد شراب شیرین را دوست دارد و از آنجا که شراب                نمی کند.سرزده رو به کبد می رود.کبد که آن را دوست دارد صبر ندارد که به تدریج و کم کم این مهمان عزیز وارد شود.اگر این پذیرش شراب از جانب کبد به تدریج می بود و شراب آنقدر می ماند که دردی و ته نشین آن جدا شود و صاف و پاکیزه مهمان کبد گردد زیانی دربر نداشت اما همینطور درسته با ته نشین و ماده ی غلیظ داخل می بیند که راه ورود گشاد و آماده است .راهی که شراب از معده به کبد می پیماید در قیاس با رگ هایی که در کبد اند و شراب باید از آن ها گذر کند بسیار گشاد است.وانگهی هنگامی که به کبد داخل می شود آنقدرها می ماند که ماده ی ناسازگار  با کبد از او جدا گردد وشراب هضم لازم را در کبد ببیند فورا ماده ی لطیف شراب که به سرعت زیاد نفوذ می کند خود را به رگ های تنگ می رساند و از آنجا-که گدار تنگ است-ناچار لای و دردی خود را پشت سر می گذارد این دردی باقی مانده با کبد ناسازگار است. اما همین شراب شیرین که با کبد بی لطفی می کند با ریه کاملا سازگار است زیرا وقتی که به ریه می رسد پالایشگاه هایی در انتظارش هستند که در منفذهاها و گدارها ه مری به صورت تراوش تصفیه می شود واین زمانی است که از گدار تنگ به گدار گشاد منتقل می گردد و برای دومین بار دررگ توخالی این تصفیه صورت می پذیرد وقتی که به ریه داخل می شود پاک و بی آلایش است و تصفیه شده دردی و لای و اشیا غلیظ راباخودنبرده است و آن ها را پشت در گذاشته است.همچنین شراب شیرین در اندامان دیگرنیز حالتی چنین دارد امادر هیچ یک از اندامان چون ریه به تصفیه کامل نمی رسد. فصل هشتم چیزهای سازگاربا کبد به طور کلی چیزهایی که با کبد سازگارند با آن سرد دوستی دارند عبارتند از: 1-هر تلخی که باز کننده ی بند آمدنیها است ویا هر نیروی دیگری که باز کننده در آن باشد .البته باید با اینکه بازکننده است دارای نیروی گیرندگی هم باشد که نیروی گیرنده کبد را تقویت می کند. باید دارو یا خوراک یا هر چه این شرایط را دارد خوشبوی هم باشد.خوشبویی چنان که با گوهر روان مناسسب باشد و از تعفن جلوگیری کند.دارچین شکوفه ی گورگیاه مر و امثال آنها واجد این شرایط هستند. 2-هر چه در آن خاصیت شستن و زدودن هست. 3-هرچه ماده ی خونابه و چرک آلود را تنقیه می کند.این در شرایطی لازم است که سستی رسانی چنین ماده ای به آن حد از شدت نرسیده باشد که نیاز به شستشو داشته باشد. 4-هرچه پخته گردانیدن و نرم کردن را در بر داشته باشد و به ویژژژزه اگر با خاصیت گیرندگی و نیرو بخشی به کبد همراه باشد.مانند زعفران. 5-هرچه همراه پخته گردانیدن و نرمش بخشیدن خوشمزه هم باشد مانند مویر. 6-هرچه لیز و نرم کننده و به اضافه ی آنها به سرعت نفوذ کند مانند شراب ریحانی.شراب ریحانی برای اکثر کبدهایی که حرارت شدید داشته باشند بسیار سلزگار است. 7-اگر دارویی دارای شرایط فوق الذکر خوش مزه باشد چه بهتر.که کبد آن را دوست دارد و ازبرخورد با وی سرحال می آید.که این شرایط در مویز انجیر و فندق موجود است. 8-هرچیز که بسیار بهره رسان است اگر در عین حال از تباه شدن و متعفن گشتن دور باشد فایده اش بیشتر است. کاسنی بیابانی و کاسنی کاشتند با کبد بسیار دوست و سازگارند.واز خاصیتی که دارند در مقابل بیماری هایی کبد قد علم می کنند وبر ضد بیماری به کار می پردازند.هر چند برخی از پزشکان نوع کاسنی تلخ مزه را-که بسیار تلخ است-گرم مزاج می پندارند که این نوع بسیار تلخ ازتلخی که دارد دربازکردن بند آمده هابسیار فعال است و از آنجا که خاصیت قبوضیت دارد کبد را نیرو بخشد و دیگر از ویژگی هایش این است که در بیماری های سرد کبد بسیار مفید است که علاوه بر گرم مزاجی باز کننده ی بند آمده ها و نیرو بخش کبد نیز هست. هر گاه کبد به سرد مزاجی شدید مبتلا شد هرکدام از این دو نوع کاسنی را با عسل مخلوط کن که بیمار بخورد. عسل در برابر سردی مزاجی که جای بیم است مقاومت از خود نشان می دهد.وکبد را در کاربردش کمک کند.اگر هر دونوع از کاسنی را (بیابانی و کاشتنی)در  هم ریزی و بهم زنی وبا عسل و آب عسل بخورد یا در عسل و یا در عسلاب آنها راباهم بپزی بسیار بهره رسانند که هم بند آمده را باز می کنند هم خلط سرد مزاج را همراه بول بیرون می رانند. 9-غذاهای خوب کیموس .برای کبد خوبند. 10-شیرینیهاباکبدسازگارنندکبدراچاق می کنند جرم کبدرا رشد می دهند و آن را نیرو می بخشند اما از آنجاکه کبد شیرینیها راباشتاب جذب می کند ممکن است راه بندانهایی از اثر شیرینی در کبد پدیدآید و همراه شیرینی خلط نامناسب با کبد داخل کبد شوند.پس باید کسانی که ورم در کبد دارند از خوردن شیرینی دوری جویند که شیرینی در چنین بیمارانی به سرعت با خلط مراری در کبد برخورد می کنند و راه بندانهایی را نیز ایجاد مینمایند شیرینی که غلیظ باشد به زیان کبد است که بندآمدنیهایی رادر کبد پدیدآرد و شیرینی که شیرین مزگی بسیار شدید داشته باشد با مبد سازگار نیست که به خلط مراری تبدیل می شود. 11-پسته از بوی خوشی که دارد و از خاصیت گیرندگی که در اوست واز خاصیت باز کنندگی بند اومده که همراه دارد و نیز از پاک سازی گدارهای غذای کبد که ویژگی پسته است بسیار بهره رسان است اما باید بدانی که به شدت گرمی بخش است. 12-فندق برای هر کبدی و در حالتی بسیار سازگار و مفید است زیرا باز کننده است و کیموس خوب دارد و حرارت زیاد نمی بخشد. 13-در کبد گرگ و در گوشت صدفی ها خاصیتی هست که به نفع کبد است.این ها را همه به یاد داشته باش! فصل دهم کوچکی کبد برخی از مردم کبد کوچک دارند وشاید چندان کوچککه با کلیه همسان باشد کسی که کبد به این کوچکی دارد هرگاه غذا میخورد کبد جایی برای پذیرفتن و نچه داشتن سهمیه ی غذایی خود ندارد و آنچه را که معده برایش می فرستد کبد را در تنگنا قرار می دهد. از اثر ابن بی ظرفیتی کبد بندآمدنیهایی در آن ایجاد می شود و آزار سنگینی رسان و کشیده بهر سو در آن پدید آیند در نتیجه کبد از آنجام کاربرد خویش در میماند و سست می شود زیرا نیروی کاراییش زیر فشاری واقع شده که بر او وارد آمده است کار وبار هضم کردن و جذب کردن و گرفتن و نگه داشتن و جداسازی مواد و دفع کردن-که بر عهده ی کبدند-مختل می شود و خلل در انجام وظایف رخ می دهد امکان دارد کبد به بیماری ذرب(یکی از بیماری های کبد)و اختلاف در عمل دفع مبتلا شود زیرا پالیده ی کیموس که بی آلایش باشد قسمت اعظمش به کبد نمی رسد و جذب نمی کند نشانیهای کوچکی  کبد دلایل کوچکی کبد از این قرار است: 1-بندآمدنیها و باد زیاد در نزدیک کبد و در کبد گردآیند 2-هرگاه دارنده ی کبد کوچک غذا بخورد غذا هرچند معقول باشد-نه زیاد ازحد و نه کم تر از حد-کبداحساس سنگینی می کند در نتیجه بدن که نیاز به غذای بیشتر دارد لاغر می شود و ناتوانی هضم بر دوام است در نتیجه راه بندانها و ورم پیدا می شوند 3-کسی که در خلقت اولین انگشتان کوتاه داشته باشد این است که کبدش کوچک خلق شده است انسانی در زمان جالینوس دائما می خورد و هیچ گاه بدون خوراک نبود اما هیچ وقت سهم غذا به کبد نمی رسید واز معده به بالا نمی رفت.جالینوس حدس زد که این انسان حتما باید کبدش موچک و گدار های کبدش بسیار تنگ باشند بر اساس همین حدس به معالجه اش پرداخت. علاج: علاج این گونه اشخاص کوچک کبد تنها منحصر است به این که  خوراک کم در اندازه و مغذی بخورند و نوعی غذا بخورند که به سرعت نفوذ کنند. بیددرروز و شب چندین دفعه غذا بخورند و چنانکه گفتیم غذا کم و مغذی باشد دارو هایی را استعمال کند که ادرار آور مسهل پاکساز کبد نرمی بخش و لطیف و باز کننده باشند. ناتوانی و سایر احوال کبد فصل اول ناتوانی کبد جالینوس فرماید اگر کسی بدون اینکه سببی آشکار از قبیل ورم و دمل داشته باشد اما در انجام کار خود ناتوان باشد آن شخص کبدش بیمار است.و در حقیقت کبد وقتی ناتوان می باشد که به بیماری های ویژه ی کبد مبتلا گردد. بیماری های کبد را می توان به چندین حالت تقسیم کرد که از این قرارند 1-سو مزاج ساده کبد ساده و بدون ماده. 2-سومزاج کبد همراه ماده که ماده از خود کبد منشا دارد. 3-سو مزاج کبد همراه ماده که ماده ی بیماری از اندام دیگر به کبد سرایت کرده است که قبل از هر چیز محتمل است اندام همسایه ی دیوار به دیوار کبد باشد که سبب بیماری کبد شده اند.این همسایه ها به ترتیب احتمال عبارتند از : 1-کیسه ی زهره.هرگاه کیسه ی زهره به حالتی رسید که یارای جذب صفرا را نداشته باشد. 2-طحال.که به حهلتی در آید از عهده ی جذب ماده ی سودا بر نیاید. 3-کلیه ومثانه. که نتوانند ماده ی آبی را از کبد تحویل بگیرند. 4-زهدان .خون ریزی زیاد در زهدان رخ دهد و کبد را سرد مزاج کند. 5-حیض.مدت زیاد بند آید و خون کبد را تباه گرداند. 6-معده.کیموس خوب و زود هضم را به کبد نفرستد و کبد از معده ی کیموس غذایی آنچنانی دریافت نماید که بد هضم یا فاسد است. 7-روده ها.اگر روده به درد آید –یا خلط لزج در روده زیاد باشد. در میان کیسه ی زهره و کبد راه بندان به وجود آید و در نتیجه زهره از کبد جدا نمی شود.کبد به حالت پر می ماند و نمی تواند سهمیه ی غذایی خود را از خون تحویل بگیرد که اکثرا این حالت در بیماری قولنج رخ می دهد. 8-سبب بیماری کبد از اشتراک اندامان سینه باشد. 9-درسبب بیماری کبد شایدسراسربدن سهم داشته باشدچنانکه در حالت تب رخ می دهد. ممکن است بیماری کبد از اثرسومزاج نباشد بلکه ورم خونی یلبادسرخ.یاسفتی و سختی یاسرطان یا سستی گوشت یاقرحه یاترک و دریدگی ویا عفونت کبدرامبتلا کرده است.ممکن است کبد به کلی مبتلا به بیماری شودکه نیروهای چهار گانه اس نیز به بیماری گرفتار آیند.امکان دارد ناتوانی کبد همه کبدرادربر نگیردبلکه برخی از نیروهایش به ناتوانی گرایندوضعیف گردند. در اکثر حالات نیروی جاذبه و هضم کننده ی کبد از سرد مزاجی ناتوان می شوند. نیروی گیرنده و نگه دارنده ی غذا در کبد از اثر رطوبت کبد ناتوان گردد. نیروی دفع کننده در کبد از خشک مزاجی کبد توان خودراازدست می دهد. نشانی های کبد بیمار 1-رنگ رخساره.کسی که کبدش بیمار است اکثرا رنگ رخسارش مخلوطی از زردی و سپیدی هست. گاهی امکان دارد که رنگ چهره مایل به سبز رنگی و سیاه مایل به زرد باشد.چنانکه این ها ره در بحث از دلیل مزاج های کبد ذکر کردیم. اگر کسی را می بینی که رنگ رخساره اش در منتهی سلامت و کاملا طبیعی است بدان که کبدش سلامت و سر حال است.طبیبی که در کار خود دارای تجربه است بدون چون و چراازرنگ رخسار بیمار کبد وبیمار معده را می شناسد و نیازی به دلایل دیگر ندترد.این رنگ گزارشگر که خبر از بیماری کبد بدهند هنوز چنان نامی ندارند که اسم با مسمی مطابقت کند.یعنی چنان که باید و شایدنام گذاری نشده است. 2-مدفوع وبول.هرگاه بول و مدفوع شبیه آبی بودند که در آن گوشت شسته شده اکثرا دلیل آن است که کبد از عهده ی تصفیه ی خون به خوبی بر نمی آید ویارای آن را ندارد که کیلوس بی آلایش را جداسازد ئ آب را کاملا از خون بگیردپس در این صورت کبد را باید ناتوان دانست. این خونابه در مرحله های اخیربه چندین گونه در می آید: در دارندگان سومزتج گرم خونابه چرک آلودمی شود بعدا به دردی و خون سوخته شبیه می گردد وقبل از آن که این اسهال خونابه ای شروع کند صفرای خالص از شکم روان می شودهکین ماده ی اسهالی خونابه ای سرانجام در بیماران سومزاج سرد کبدمثل خون متعفن می شود ودر هردوحالت همراه ماده ی اسهال شده چیزهایی به اشکال و اندازه های مختلف در مدفوع دیده می شود به ویژه درحالت بیماری سومزاج سرد کبد این حالت مشهود است.اضافه بر آن کبد هم چون معده به ناتوانی هضم گرفتارآید و اکثرا کسانی که ناتوانی کبددارندوقتی که غذارافرو می دهند با آزاری روبرو می شوند که شدید نیست و سبک است و آزارتادنده ی نزدیک استخوان چنبر کشیده می شود. نشانی مزاج ها را می توانی از دستورات که ما درباره ی چگونگی شناسایی مزاج کبد بیان کرده ایم بشناسی. سومزاج گرم خلط را به حالت سوخته درمی آورد. سومزاج سرد خلطرا غلیظ و کندرو می کند. سومزاج خشک خلط را کاهش می دهد و باقیمانده را غلیظ می نماید. سومزاج تر خلط راآبکی می کند. اگر بیماری کبد سببش بیماری کیسه ی زهره است رنگ یرقانی بر چهره ی بیمار پیدا است و شاید مدفوع سفید رنگ هم باشد.زمانی مدفوع سفید رنگ پدید آیدکه راه بندان بین معده و کیسه س زهره بوجود آمده باشد. اگربیمار کبد ازشراکت طحال است و از بیماری طحال بیمارنشده است بیماری های طحال را بررسی کن!رنگ انسان دارنده ی بیماری کبد که از طحال باشد بسیار رنگی می زند و سیاهی و رنگ دیگر چیره است. اگر معده در بیمار کردن کبد شرکت دارند دلیل آسیب های معده و سوهضم را می دانی. اگر روده بیماری خودراباکبدتقسیم کرده دلیلش دل پیچیده بادهاقرقرشکم قولنج و امثال آن است. اگر بیماری کبد ازاثربیماری کلیه و مثانه هست دلیلش رات میتوانی از نغییر رنگ بول و خارج شدن رنگ بول از حالت طبیعی بیابی.رنگ بیمار به رنگ کسانی می ماند که بر هضم و استسقایی هستند. اگراندامان سینه در بیماری کبددست دارند نشانه اش بد نفسی و سرفه ی خشک است.شاید بیمار چنان احساس کند که آویزه های درونی سنگین و کشیده سده اند. اما علامت ورم کبد قرحه ی کبد سفت شدگی آن شق شدن آن و غیره راهریک در جای ویژه به خود بیان خواهیم کرد باید بدان جا رجوع کنی. چگونه بدانیم که کبد به سوهضم مبتلا است؟ اگر غذایی به اندامی از اندامان وارد شد و هضم نشد یا ناقص هضم شد یادر هضم فاسد شد به ماده ی بد جنس تغییر می یابد اکثرا در این حالت که کبد از عهده ی هضم غذایش برنیلید رخساره و چشم برانگیخته و سرخ می شود.اگر بیماررارگ بزنی خونی از او بیرون می جهد که گرایش به آبکی و بلغمی دارد.مگراینکه عمل هضم نشدن غذاازناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده ی غذادر کبد باشد.که نم تواند تا غذا هضم می شود آن را نگه دارد. بدترین حالت در این باره آن است که غذادر کبد اصلا و به هیچ وجه هضم نشود.بعد از آن نوبت در بدی به کم هضم شده می رسد ودر درجه سوم اگر هضم شود اما تباه هضم شود. طبیبی می گوید:(درحالت اولی و دومی یعنی هضم نشدن غذا و کم هضم شدن غذا مدفوع اسهالی ودر اجزای مختلف هستند.امادر حالت سوم-که هضم تباه است-ماده ی اسهالی شبیه خون تازه و صاف بی آلایش است.ومن این رای راباور نکرده ام. اگر مدفوع اسهالی به رنگ خونابه ی باشد که گوشت در آن شسته اند دلیل برناتوانی نیروی هضم کننده همراه کننده اندکی توان هضم کردن است. اگر مدفوع اسهالی سپیدرنگ خالص باشد دلیل برآن است که نیروی کشنده ی غذا به کبد بسیار ناتوان است.وبدیهی است اگرنیروی جذب کننده ی غذا بسیار ناتوان باشد نیروی هاضمه چیزی را نمی یابدکه هضم کند.بویژه اگر غذا آن طور که وارد شده به همان حالت و بد.ن تغییر خارج شود. اگردر مدفوع چیزهای مختلف و از هم جدا موجود باشد دلیل بر تباه شدن نیروی هضم کننده در کبد است. در نشان دادن حالت نیروی هضم کننده بول از مدفوع واضح تر عمل می کند و دلالتش بیشتر است.امامدفوع در نشان دادن حالت نیروی کشنده ی غذا از بول مهمتر است. نشانی های ناتوانی نیروی جاذبه ی غذا در کبد:1-مدفوع در اندازه ی زیاد. 2-نرمی مدفوع. 3-سپیدرنگی مدفوع. 4-اگربا وجود این علمت ها که در مدفوع می بینیم بول هم تغییر رنگ دادباید بدانی که خلل در نیروی جذب غذا به طور قطع در کبد است و بجز جاذبه آسیب به چیز دیگری نرسیده است بویژه اگر هیچ آسیبی به معده نرسیده باشد. 5-لاغر شدن تن نیز خبر از ناتوان شدن نیروی جاذبه کبد دارد. نشانی های ناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده ی غذا در کبد: دلیل های این حالت شبیه دلایل سوهضم کبد است زیرا نیروی گیرنده اگر غذا را چنانکه باید نگیرد و تا هضم شدن نگه ندارد غذایی که به سایر اندامان می رسد به خوبی پخته نشده است و سزاوار اندامان نیست که این حالت با حالت ناتوانی نیروی هضم کننده چندان فرقی نداردتنها فرق این است که بدهضمی نیروهای هاضمه از ناتوانی نیروی جاذبه اثربیشتری بر اندامان می گذارد. کبدی که از اثر ناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده غذای خود بیمار شده باشد بعد از آن که غذا به آن نفوذ کرداحساس پرشدگی و سنگینی اش از بین می رود. دلیل بر ناتوان شدن نیروی دفع کننده ی مبد چیست؟ پالیدن و جداشدن سه ماده ی فرعی یعنی صفرا وسودا وماده ی آبی کمتراز حدطبیعی صورت می پذیرد بول کم می شود و تغییر رنگش کمتر می گردد رنگ مدفوع نیز کمتر از حالت زبیعی می شود و بیمار دفعات اجابت مزاجش کاهش می یابد.وماده ی سودا به سوی طحال نمی آید و چون ماده ی سودایی در میان نیست اشتهای خوراک کاهش می یابد در رنگ رخساره نوعی پف کردگی وزردی مخلوز به سپیدی خودنمایی می کند.بسیار اتفاق افتاد که از اثر ناتوان شدن نیروی دفع کننده در مبد بیماری استسقا عارض شود و به علاوه امکان دارد که قولنج بلغمی را به ارمغان آورد. علاج ناتوانی کبد: نخست باید تشخیص داد که سبب ناتوانی کبد چیست.آیااز سومزاج ناتوان شده است؟آیابیماری ابزاری کبدراناتوان کرده همچنین حالات دیگر که علامت ها را همه گفتیم هرکدام از سبب ها را تشخیص دادی و تهدید کردی آنگاه به معالجه بپرداز!که علاج حالت بیماری ناتوات شدن کبدرا گفتیم. ناتوانی کبداکثراازنوعی سردی و گاهی از رطوبت خشکی و موا بد  جنس در کبد بندآمده است.پس اکثراعلاج کبد باداروهای گرمی بخش لزیف بازکننده رساننده .نرمی بخش مخلوط با گیرنده است.بایدداروی تقویتی وباز دارنده ی عفونت نیز باشد دارویی که به نسبت بسیاری از داروهای خوش بوی دیگر که گرمی بخشی و رسانندگی خلط وگیرندگی بیشتردارد زعفران است ما زعفران را مثال آورده ایم اما هر دارویی این خواص را داشته باشددرچنین موردی مفید است. داروهای ملس مزه.که کمی قبوضیت بخش باشند سودمند واقع می شوند زیرا از ترشی که دارند تقویت کبد می کنند و ماده را پارچه پارچه می کنند و از شیرینی که در آن هاست کبدراجلا داده و چرک را ازآن پاک کرده وبندآورده را بازمی کند.مثلادانه ی انار ملس همین کارراانجام می دهد بایددرجه حرارت یاسردی دارورا برحسب مزاج بیمارمراعات کنی ببینیاین مزاج بیمارداروی گرمی بخش می خواهد یابه داروی سردی بخش نیازدارد. ازاین قبیل داروهای مزاجی-که در هر حالتی بامزاج سازگاراست-مویز همراه دانه است که باید بسیار خوب خاییده شود. اگرنیاز بدان داشتی که ورم را تحلیل ببری یابندآمده را باز کنی و امثال آنها بایدبیمارهمواره قبض باشد.مگراینکه شکم بیماربیش از حدخشکیده و یبوست بسیاربسیار شدید گردد. امکان دارد نیاز بدان داشته باشی که ماده ی بیماری رادر کبد نگه داری و حبس کنی تاقرار رگ زدن یا اسهال را برحسب نوع و حالت ماده میدهی.که ماده یاهمراه خون رگ زدن یاهمراه مدفوع اسهالی بیرون آید. اگربه رگ زدن نیاز نداشتی و خواستی بیماررااسهال دهی که ماده ی بد جنس سبب بیماری و ناتوانی کبد را پاک سازی کنی دقت کن؟اگر تشخیص دادی که ماده ی سرد و لزج است با دارویی همانند قارچ چمنی بیمار را اسهال ده.و اگر تشخیص دادی که ماده ی بد جنس قوام رقیق دارد و کمی مایل به حرارت است و نیز در کبد بند آمدنی هم بود به وسیله ی افشره ی مشکانیه و خاراگوش بیمار را اسهال ده و با چیزی که این نوع دارو را کمک می کند مخلوط کن! احتمال دارد که اسهال و پوست اندازی بسیار باشد.اگر در این حالت طبیب به داروی قبوضیت بخش پناه ببرد زیانی بس زیاد به بیمار می رساند که جبرانش دشوار است.باید در چنین حالتی با داروی باز کننده و تقویت بخش و با خاصیت قبوضیت بخشی میانگین بیمار را در یابی و کوشش کنی که به خوبی و در حد معقول به باز کردن راه بندان بپردازی. داروهایی که در این باره بسیار سودمند اند داروهایی هستند که همراه خواص مذکور خوش بو هم هستند.به ویژه چنین داروهای خوش بوی اگر در شراب ریحانی بپزند-که قبوضیت دارد –نور علی نور است. از داروهایی که برای هرنوع حالات بیماری کبد و برطرف کردن ناتوانی کبد همیشه مفید است.کبد گرگ است کبد گرگ را خشک کن و خرد کن و بسای یک قاشق از آن را با شرابی بخورند. همین که از این علاج های لازم فراغت یافتیم بیمار را وادار کن که پیوسته شیر شتر عرب بنوشد.دارویی ترکیبی هست که برای رفع ناتوانی کبد خوب است و ترکیبش چنین است. نسخه لاک شسته راوند چینی هریک سه در هم .افشره ی مشکانیه در بذر رازیانه بزر سلمک هر یک پنج درهم.خاراگوش رومی شش درهم بزر کاسنی ده درهم کشوث هشت درهم بزر کرفس چهار درهم از آن ها قرص سازند یا گرد مانند کنند و در دهان ریزند داروی ترکیبی دیگر هست که بر داروهای دیگر پیشی دارد ترکیب آن به قرار زیر است : نسخه:مویز تهی شده از هسته بیست و پنج مثقال زعفران یک مثقال (نیم مثقال نسخه )دارچین ختایی نیم مثقال .نی نهاوندی نیم مثقال .مقل یهود دو مثقال و نیم .دارچین یک مثقال.سنبل سه مثقال.گورگیا دو مثقال و نیم .مر چهار مثقال .انگم درخت بنه چهار مثقال.قندول دو مثقال.عسل شانزده مثقال.شراب به اندازه ی کافی.همه را در هم سرشند و از آن تناول کنند و اگر نیاز باشد عفیون و بزر بنگ را هم با این دارو مخلوط کنی روا است. به عقیده ی جالینوس این نسخه از داروهایی ترکیب شده است که هر یک نوعی خاصیت دارند که با کبد سازگار و معالج کبدند.هستند که قبوضیت به اعتدال می دهند و رساننده هم هستند و هستند که می خشکاند و خونابه چرک آلود و بد جنس را پاک سازی می کند.هستند مزاج از راه در رفته را اصلاح می نمایند. هستند که ضدعفونی می کنند و اکثر آن ها در بهره رسانی دو دیگ ابزار خوش بوی می باشند که عبارتند از دارچین و دارچین ختایی. دارچین و دارچین ختایی ضد عفونی کننده اصلاح کننده مزاج دفع کننده ی سبب تباه کننده ی مزاج بر چیننده ی خونابه ی چرک آلود دفع کننده ی خونابه ی چرک آلود پادزهر داروهای سمی و دفع کننده ی اثر داروهای زیان آورند.دارچین از سلیخه(دارچین ختایی)فعال تراست.این دو دارو از کلیه ی داروهای خوش بوی که در این حالات مفیدند بهترند حتی تز سنبل و امثال آن نیز خوب تر است. قندول و زعفران-که در داروی ترکیبی فوق الذکر واردند-خاصیت های گیرندگی رسانیدن نرمی بخشیدن و بازدارندگی عفونت و اصلاح عفونت را در بر دارند . در نسخه ی فوق مویز است اما وزنش به نسبت داروهای همقطارش کم تر است که شرینی زیاد در دارو نباشد.وبرای آن وارد شده است که شیرینی سهمی در دارو داشته باشد و دارو با حضور مویز بهتر کار می کند. مویز از داروهای سازگار با کبد و دوستدار کبد است وبا کبد خود را هماهنگ می کند.واین دوستی داروبااندام بیمار بهترین خاصیت داروی بهره رسان است .درمویز خاصیت پخته گردانیدن نیز هست.مویزخلط سبب بیماری رابه راه اصلاح هدایت می کند و خودزودتباه و فاسد نمی شود. شربت های دارویی سازگار باکبد راکه باداروی ضدعفونی همراه باشداستعمال کن!که آنهاراذکرکرده ایم.مشروط براینکه مانعی دربه کار بردنآنهاسرراه نباشد. عسل راکه خودت می دانی چه فائده هایی دارد. مقل ملین رساننده و تحلیل برنده است. سقزدرخت بنه نیز داروی خوبی است که بازکننده و زداینده است. هرداروی ترکیبی که افیون و بنگ درآن وارد باشدبسیارسودمنداست.داروی مخلوط باافیون وبنگ برای کبدناتوان ودارای حرارت علاج واقع است.هم از این رواستکه معجون فلونیا-چنانکه نسخه ی ترکیبش نوشته شده-برای علاج هرنوع وهرحالت ناتوانی کبدبسیارمفیداست. داروی ترکیبی دیگرنیز بسیارخوب است ودر عین حال گرمی بخشی درآن نیست که ترکیبش چنین است: نسخه:سنبل رومی سه جزخاراگوش رومی دوجزهردوخردوخاش شده و سائیده گردندوباعسل مخلوط کرده و از آن تناول کنند. داروی برکبدبستنی داروهای خوشبوی شناخته شده باشراب ریحانی گس مزه بپزندروغن سنبل رومی یاامثال آن رابرآن اضافه کنندو کعک درآن بریزندو  به هم زنندو بوسیله پشم ازخارج بر کبدبندند. داروی گذاشتنی برکبد دارویی که در اقرابادین آمده است و غوره و جوانه های نازک تاک و گل محمدی درآن به کاررفته خوب است. ضمادهایی رادرعلاج ناتوانی کبدبه کارببرکه در بحث از علاج ناتوانی معده ذکرشده اند.عطریات دارویی.ضمادهایی که مشک زمین مصطکی سنبل کندر سک مشک ثمردرخت سرو شکوفه ی گورگیاه بزرهای دارویی شناخته که مخلوط باشربت سوسن باشند وامثال آن همه در علاج ناتوانی کبدمفیدند.ضمادازالوارومصطکی هم مفیداست. اگرناتوانی کبدازاثرحرارت باشد-که این حالت به ندرت رخ می دهد-بایدبیمارراوادار کنی که به سبب شامی و گلابی چینی بخورد. اگرتشخیص دادی که راه بندان های کبدزیادنیست وادارش کن که انار ملس و انار ترش رابخورد.خوردن آب تاجریزی و آب کاسنی به نفع بیماران کبداست. به بیمارشفارش بده که سکباج(شوربای ساده همراه سرکه)چربی گرفته بخورد.البه کشنیز در شورباواردباشد.واگردیدی که حرارت بیمارزیادنیست به وسیله دارچین سنبل مصطکی  شوربا را خوشبوی گردان!اگرگوشت در سرکه پروریده باگشنیز سبز و کمی نعناع بپزند و بخورند فایده بینند.وحتی اگردیدی که بیمار زیاد حرارت دارد باز دیگ ابزارهای نام برده رادر غذای بیماربریزی زیانی ندارد. اگردیدی ناتوانی کبدازاثرناتوانی نیروی هضم کننده ی غذادر کبد است به اندازه ی که لازم می دانی بیماررابه وسیله داروی نیروبخش تقویت کن!وبایدداروی خوشبوی ئرساننده باشد.از قبیل:داروهایی که باسنبل بسپایک جوربوا کندر مصطکی نی نهاوندی مشک زمین و امثال آن ها مخلوز شده اند. اگرتشخیص دادی که ناتوانی کبدازناتوانی نیروی گیرنده و نگه دارنده غذای کبداست داروهای تقویتی و قبوضیت آور بیشتر به کار ببر و داروهای گرمی آور راکاهش ده یااینکه باداروهای گرمی بخش داروهای سردی بخش-که تلافی زیان گرمی بخش را بکنند-استعمال کن!مثلا دارو را با داروهای گرمی بخش از قبیل:گلنار گل محمدی طراثیث(نوعی قارچ)قاطی کن. اگرمعلومت شد که بیماری و ناتوانی کبداز اثرناتوانی نیروی جذب کننده غذای کبداست در تجویز داروی قبض آور احتیاط کن!فقط همان قدر راتجویز کن که نیروی کبدرا نگه دارد.امافراموش مکن باید دارو خوشبو و گرمی بخش باشد. داروهای گذاشتنی پاشیدنی و مالیدنی برکبد در حالت ناتوانی نیروی جاذبه کبد بسیارمفید واقع می شوند.کوشش کن که بندآمده ها راباز کنی. اگرناتوانی کبد از ناتوانی نیروی دفع کننده کبداست داروهای تقویت کبدراتجویز کن!کلیه و اندامان درونی را گرم کن که وسیله رایادگرفته ای.سوراخ های ریز بدن(مسام ها)را که بسته باشند باز کن و آنرانیز می دانی که چگونه باید آن هارا باز کنی. این رانیز بدان!که شایدبرای هرحالت ازناتوانی ازهر نوع سومزاجی که باشد واجب گردد که اعتدال مایل به سذد مزاجی ایجاد شود تاناتوانی هضم وناتوانی جذب از بین برود وکبد بتواند غذای خودراجذب و هضم کند پس قبل از هرچیز سومزاج چیره رابررسی کن و اندازه و درجه ی آن را بشناس سپس به بررسی حالت ناتوانی کگبد بپرداز لیکن این راهم به یادداشته باش که اکثرا موجب کوتاه آمدن کبد ازهضم سردی است همچنان که دلیل کوتاه آمدنش از جذب نیز سردی است بهترین نوع غذا برای کبد ناتوان غذایی است که غلیظ و لزج نباشد گوشت سبک و زود هضم گندمی که خکیرش کش دار نیست و لزجی ندارد و آب جوبخورد خوب است اگر بیمارحرارت دارد آبجوراساده بخوردو اگر بیمار سرد مزاج است آبجوباعسل بخورد.  زرده ی تخم مرغ نیمرو شده و امثال آن نیز خوب است.  شوربای بهره رسان برای بیماران کبد ناتوان آش انار با روغن زیتون است که بوسیله ی دارچین و فلفل خوشبوشده باشد. مویز چاق و چله بخورند بسیار خوب است.مویز علاوه بر تقویت کنندگی و سازگاری با کبد به حدی مفیداست که اسهال شبیه به آب گوشت درآن شسته راباز می دارد. فصل دوم بندآمدن گدارها در کبد اینکه بندآمدن گدارها درلایه های کبددرکجاودرچه حالتی بوجود می آیندچندین جهت دارد: 1-ممکن است در قسمت گوشتین کبد راه بندانهایی ایجادگردد.سبب چیست؟ -خونی که قسمت گوشتین ریه راتغذیه می کند ودر آن نفوذ می کند نسبتا خون غلیظ است و در حالاتی درراه گیر می کند تو گویی سدی بر مجرای خون ایجاد شده است. چراگیر می کند وگناه این گیر کردن خون درراه نفوذ به قسمت گوشتین مبد به گردن کی و از چیست؟ -امکان دو حالت است: الف-یانیروی راننده ی کبد توان طبیعی خودراچنانکه شاید و باید ازدست داده است و نمی تواند از عهده ی راندن خون در گذارها برآید. ب-یانیروی جاذبه ی کبدتندتر از حالت طبیعی حرکت می کند وحرکت نیروی راننده بذان نمی رسد خون زودتر از آنچه که متوقع است می آید وتا نیروی راننده به کار راندن کامل می پردازد کار از کار گذشته است. 2-گاهی راه بندان در گوشت کبد نیست و در رگ های داخل کبد رخ می دهد.سبب چیست؟ الف-رگ های داخل کبد-بنا به اراده ی خالق-در سرشت تنگ تر از اندازه ی لازم آفریده شده اند. ب-رگهاازسببی در هم ترنجیده اند و تنگتر از حال طبیعی شده اند. ج-پیچیده و ناهموارخلق شده اند و گدارها چنانکه لازم است هموار نیستند. د-ماده ای که به رگ هاداخل می شودو در آنهاجریان می یابد غیرطبیعی است ودر راه گیر می کند وراه بندان بوجود می آورد.این حالت اخیراکثرادرشعبه رگ های وریدباب رخ می دهد. ماده غذادهنده کبداولین منزلش شعبه های ورید باب است و از آنهابه دهانه ی رگهایی میرسد که از رگهای از کبدبرآمده منشعب شده اند دراین تحویل و تحول نوعی دردی از ماده تغذیه دهنده ی کبدجا میماند وراه را برآینده و رونده می بنددازاین رو اکثرا راه بندان در طرف گودی کبدپدید می آید.گفتیم اکثرا اما گاهی رخ می دهد که در قسمت کوژی کبد نیز راه بندان بوجودآیدکه این حالت کمتر اتفاق می افتد. پیامد ایجاد راه بندانها در کبد: این بند آمدن راه گداردر کبد را می توان سبب اصلی و مادر اکثربیماری های کبد به شمار آورد.هرگاه راه بندان بوقوع پیوست وراه به زودی باز نشد ئانسداد طول کشید ماده ی گیر کرده و از جریان افتاده می گندد.و از گندیدن آن تبها و ورمها بوجودآیندتاآنجاکه سربه استسقامی کشد.بادهاییتولید میشوند که سبب آزار ودردسخت برای کبد است. ماده ای که درراه ممکن است گیر کند شناسنامه اش چیست؟ 1-چنین ماده ای یاخلط غلیظ  و یا خلط لزج است و یا در اندازه زیاد است و امکان ندارد بااین انبوهی که دارد از راهی که در پیش گرفته است به آسانی بگذرد و ناچار گیرمی کند. 2-ورم در سرراه جریان پدید آمده و راه رابسته است. 3-بادداخل گدار جمع آمده و مانع امکان جریان شده است. 4-حالتی گیرنده و قبوضیت دهنده بر گدار فرودآیدکه ماده را میگیرد و آن راازجریان باز می دارد. 5-گویند ممکن است گوشتی زائد روئیده یاازگیل سربرآورده ویا چیزی بیگانه همراه خلط غلیظ باشند که این خرابکاری راانجام داده است.من این رای رابعید می دانم و اگرباشدبسیار نادر است.زیرا دهانه ی رگهای غذارسان به کبد پی هستندو چیزی بر چی نمی روید.وانگهی این دهانه ها بسیارند فرض کنیم گوشت زائد یاازگیل در بین راه روئیده است دهانه گدارها یکی دوتانیستند چگونه راه بندان در یک آن واحد درهر مجراو گداری رخ می دهد. اکنون برگردیم به سر آغاز بحث فصل: راه بندان از اثرناتوانی نیروی هضم کننده غذا از ناتوانی نیروی پالایشگاه-که خون راازسایر مواد مخلوط با خون جدا می سازد-و از ناتوانی نیروی دفع کننده مواد از کبد رخ می دهد سبب ناتوانی این نیروها سومزاج گرم یاسومزاج سرد وغیره است که در کبد بوجود آمده یاازاثرهوا و غیره از خارج به کبد روی آورده است. ماده ی بندآورنده ی گدارها ازچه تولید میشود؟ 1-از خوراکیهای غلیظ از گوشت و بویژهاز اثر خوردن گوشت پرنده. 2-از خوراکیهای تباه که پیرو اشتهای تباه می باشند ازقبیل:زغال گچ چوبک رخت شوئی و غیره. 3-ازبرخی سبزی ها و میوه ها از قبیل:قارچ برخی از انواع گلابی زالزالک و امثال آن که اگردر حالتی که تناول شده گوهر غلیظ داشته باشد ممکن است در این رهگذرهای تنگ گیر کند.البته شلید بعضی از این تناولی ها سرد مزاج و کم مایه و لطیف باشند و در راه گیرنکنند و شایدگرم مزاج و غلیظ باشند و حرارت مساوی با غلظت باشد که سبب راه بندان می شود.سابقاگفتم وبازیادآور میشوم که ممکن است ماده ای درقیاس باکبدغلیظ باشداماهمینمه درکبد هضم شد با کبدسازگارگردد.مثلانژادی از گندم دارای ماده ی کشدار ولزج است.این نوع گندم در قیاس باکبد غلیظ است امااگرراه طبیعی راطی کردودر کبدهضم شدنگرانی از غلظت آن رفع می شود و ماده ی کذائی-که گندم کشدارولزج را مثال آوردیم-بعداز آنکه در کبد هضم شد اکثرا طبیعت رانیرو بخشد.زیراکه ماده ی راه بندان بوجودآورنده راپاکسازی کندو براند یادر چاره سازی به زبیعت کمک می کند که در این حالت اگر راه بندان در جانب گودشده کبدباشدماده بندآورنده بامدفوع بیرون رانده می شود.اما اگر راه بندان در قسمت کوژی کبدباشد ماده بندآورنده گدار همراه بول به بیرون می ریزد. 4-علاوه برآنهایی که ذکرشدندگاهی ممکن است خلط در انواع مختلف و غلیظ پیداشوندو سبب راه بندان گردند. نشانیها نشانیهای راه بندان در کبد بطورعموم ازاین قراراست: کبد نمی تواندکیلوس را به سوی خود جذب کند که به یکی از دز دلیل زیر میباشد: 1-کیلوس گیرکرده درراه گدار عبورندارد. 2-حتمانیروی جاذبه کبد-که باید کیلوس رابه سوی خودجذب کند-زیانی دیده است. دراینجامساله به دو بخش میشود: 1-بخشی راجع به چیزی است که بایددفع شود و به راه پیمائی خودادامه داد. 2-بخشی دیگر راجع به چیزی است که ماده راه پیمابه سوی مقصدراحبس کرده است و مانع گذشتن اوست.که تفصیل آن از ایت قرار است: چیزی که باید عبور کندوبندآمده است آبکی کیلوسی و در اندازه بسیار است که در این حبس گرد آمده است آبکی ازآن است که غذای کبد آبکی است واین ماده آبکی درراه رفتن به کبدبوده که بازمانده است. -چراکیلوسی است؟وچرابه این سیه روزی افتاده که همراه آب ودیگر غذاهای کبد در محبسی گردآمده است؟ -کیلوسی خام است و به کارخانه ی خون سازی کبدنرسیده که کبدآنرا به خون تبدیل کندو نتوانسته در مقابل حبس کننده مقاومت کند. -گفتیم در اندازه بسیار منظور از آن چه بود/ -همراه ماده ای که برای تغذیه ی کبدبه سوی آن می آیدقسمتی هست که دردی می شود وباید به یرون رانده میشود و ازراه مدفوع خارج گردد.آن ماده کذائی نیز بر ماده ی بندآمده دیگر که بایستی به کبد داخل شوند وکبدنیروی پالایشگاهی خودرابرآنها به کار اندازد اضافه شده است. از مجموع این مواد کبد قسمتی رابه صورت خون صاف و بی آلایش در می آورد.بخشی دیگر از آن به آب تبدیل می گرددو برخی از آن صفرایی و برخی سودائی می شود. حالااین همه موادیعنی آنچه می بایست خون آب صفراوسوداشودباماده دیگری که سزاوار آن بود دردی گرددو با مدفوع دفع شود جمع آمده اند وناچار بسیار زیاد شده اند گدار تنگ است و راه بسته و شلوغی مواد گیر کرده و معرکه می کند. حال به بحث از بخش دومی که راه بندان در آنجا ایجادشده  وزندان موادذکرشده گردیده است بپردازیم: -چگونه بدانیم که راه بندان در کجاواقع شده است؟اینک نشانی جای راه بندان: درطرف کبداحساس سنگینی می شود.احساسسنگینی چرا؟ -ماده ی غذایی ویژهکبد به سوی آن درراه است همینکه به کبدوارد شود پیش از آنکه به مرحله ای برسد که به خارج کبدمنتقل شود-مثلا به سوی کیسه زهره یا طحال یا کلیه و حتی برای دفع شدن برود.یاازآن نوعی باشد که در کبد ماندگار میشود عادتا حجمش زیاد است و آوندراپر کرده و بخشی از آن درگداری به جریان می افتدکه راه بندان است در نتیجه بر می گرددوراکد می ماندو در اثر آن سنگینی احساس میشود.حال اگراصلا به کبدراه نیابدوهنوز نارسیده به منزل گیرکندچگونه سنگینی ببارنمی آورد. سنگینی درحالی که ورم باشداحساس میشود.اما این سنگینی ازورم نیست بلکه از نزدیک ورم است و سنگینی طرف ورم زیادنیست و شدت چندانی ندارد که بذان زیاداهمیت داد.امادردورم ازدردسنگینی ضدیدتر است. اگرراه بندان رخ داده و خالص است یعنی همراه سببی نیست دردوآزار شدیدنیست واگرباشداندک وناچیز است.به علاوه همراه راه بندان خالص تب نیست. -چگونه بذورمی که سبب راه بندان می شودآگاهی یابیم و بدانیم که ورم کرده است؟ 1-مافبلادلایل ورم راذکرکرده ایم وتو میتوانی بدانها رجوع کنی. 2-بول و مدفوع بیماررامعاینه کن!پی به وجودورم می بری. 3-دلایل دیگری نیز هست که آنهارادربحث از ورم هاذکرکنیم. -نشان وج.دبندآمده درکبدرا می توانی از شخص بیمار کسب کنی بدینقرار: 1-بیماری که کبدش باراه بندهادرگیروداراست کم خون بوده و رنگ رخساره اش زشت و تباه است. 2-اگرراه بندان کبدازبادباشدنشانیش این است که احساس سنگینی در جای راه بندان احساس می شود واین احساس سنگینی منتشرمی گردد. 3-اگرراه بندان در کبد ازاثرقبوضیت و خشکی در گدارهااست.بایدبیمار رااستنطاق کنی.الف-شایدسببهای قبوضیت آورقبلی این کار راکرده باشند.مثلابیمارآب و نوشابه های بسیار قبوضیت آور و گیرنده تناول کرده باشد. ب-خشکی بدن بیمار نیز از گواهان این نوع بندآمدنیهای کبداست. 4-از آتجاکه اندامان نفس کش باکبدشراکت دارنداحتمال داردکه پیرووقوع راه بندان درکبدنفس کشیدن باسختی روبروشود. علاج راه بندانهادرکبد اگرسبب راه بندان در کبدخلط است در علاج آن نیاز به داروهای زیر می افتدک 1-داروهای زداینده. 2-داروهای ملین که به اعتدال نرمی بخش هم باشند.برحسب نیاز چنانگه خودت مصلحت میدانی. 3-اگربندآمده درطرف گودی باشدداروی مسهل به کار گیر. 4-اگرراه بندان کبددرطرف کوژی آن باشدداروی ادرارآور استعمال کن!وبهتر است که قبل از تجویز دارئی مسهل دارئهایی رادر علاج بیمار به کار بری که بازکننده تکه تکه کننده ی خلط و زداینده باشند. اگرراه بندان طول کشیداین دستورعلاجی رابه کار گیر. الف-شاهرگ دست رابزن! ب-داروی مسهل به بیمار بده! زمانی که می خواهی داروی مسهل به بیمار بدهی بعدازآنکه داروراتناول کردچیزی از قبیل آب ریشه ها و هماننآن-که در قانون و در بحث از کلیات آمده است-به بیماربخوران!همچنین داروهای زداینده راکه گفتیم باریشه ی کاسنی آب کاسنی یاباشیرشترعربی که ازرازیانه کاسنی درمنه بابونه گاو چشمی گورگیاه کشوت و شاهتره تغذیه کرده باشدویاداروی زداینده راباشراب یاباآب پزبزرهایاباآب پزخاراگوش بخورد. اگردربول بیمارته نشین آشکارنیست و نشانه پخته شدن ماده پدیدار نیست نبایدداروی مسهل قوی تجویز کرد. اگرسبب راه بندان در کبدورم یاباد است علاجش رادرآتیه ذکرخواهیم کرد. اگرسبب راه بندان کبدورم یاباد است بیمارازنوشیدن شیرشترعرب بهره بیند.بایدبعدازنوشیدن شیذشترداروهای اسهال دهنده از سبزیجات و خیارچنبر دارویی و امثال آنها بخورد.داروی ادراراور سبک بخورد که هیجان برانگیز و حرارت زا نباشد.البته این رانیز در جای خود خواهیم آورد. اگرسبب بندآمده ها در کبد کوچکی کبد در خلقت است و اگرحالت رگ های مبتلا به راه بندان به تباهی گراییده است علاج جگر کوچکان رابه کار انداز!  اگر ازترنجیدگی و خشکی راه بندان ایجاد شده شیرهای لیونت بخش باز کننده ی گرفتگی ها و امثال آن را به کار گیر!که این ها را در بحث تری بخشیدن به کبد آورده ایم. داروهای باز کننده ی سازگار با کبد انواع دارند :سرد مزاج نزدیک به مزاج معتدل و گرم مزاج اگر راه بندان کبد دیرینه و دیرپا است از داروهای باز کننده ی گرم مزاج استفاده کن! داروهای باز کننده ی سرد مزاج سازگار با کبد عبارتند از:کاسنی کاشتنی کاسنی بیابانی (قاصدک)آب گیاه بارهنگ برگ بارهنگ و ریشه ی بارهنگ. داروهایی که با سردی بخشیدن ادرار دهنده هم هستند گیاه کشوث-در بازکنندگی بسیار فعال است و حرارت شدید ندارد-راوند و خاراگوش است.خاراگوش هرچند نوعی حرارت در آن است اما در بازکردن راه بندان ها که از اثر گرمی یا سردی به وجود آمدند سازگار و اثر بخش است که باید بیمار همیشه از آن استفاده کند و یا از آب پز خاراگوش استفاده ی مستمر داشته باشد و اگر خاراگوش یا آب پز خاراگوش را با آب کشوث بخورند.آب کاسنی ریشه ی کاسنی مشکانیه و بادام تلخ همه در تاثیر بخشیدن تقریبا هماهنگ هستند. افشره ی رازیانه ی سبز افشره ی کرفس با اسکنجبین- که با بزرها تقویت شده باشد-نیز برای بیماری راه بندان های کبد سازگار و مفیدند. اگر نیاز داشتید که داروی گرم مزاج تر به کار ببری دارو را با عسلات و سکنجبین عسلی تجویز کن! اگر نیاز به داروی نسبتا معتدل مزاج است لوبیا گرگی انتخاب کن که بهترین داروی باز کننده ی راه بندان های کبد می باشد که نه گرمی بخش است و نه سردی بخش ماشدارو نیز خوب است و اثرش نزدیک به اثر بخشی لوبیا گرگی است.لیکن کمی از لوبیا گرگی گرم مزاج تر است.و اگر ماشدارو را با آب کاسنی تناول کند مزاجش معتدل می شود. سرکه ی پیاز دشتی اسکنجبین پیاز دشتی مارچوبه ریشه ی سوسن و لاک نیز خوبند که بازکننده هستند. اگر مزاج کبد به حرارت تمایل دارد لاک را با آب کاسنی یا با آب کشوث تناول کند-یا لاک رل با شراب وآب بزرها آب لوبیا گرگی آب پز خاراگوش و غیره –که هماهنگ آن ها باشد-تناول نماید. کلیه ی اسکنجبین های بزوری –از هر جنسی باشد –در باز کردن بند آمده ها تاثیر بخشند.سرکه ی سیر سرکه ی انگدان سرکه ی موسیر و سرکه ی کبر همه با کبد سازگار و بازکننده ی سد شده ها هستند. اگر کبد مبتلا به راه بندان گرایش به گرم مزاجی دارد داروهای ادار آور لازم است از قبیل :بر باله دارچیت ختایی کاسنی کوهی .زراوند غلتان(زراوند ماده)روناس زنبق پسته قارچ چمنی سس صغیر پیاز دشتی مریم نخودی لوفای نازک آب لوفا کوشاد  لوبیا گرگی اسکنجبین عسلی پیاز دشتی که روناس در آن قاطی شده انجیر خیسده در روغن بادام نیز سازگار با کبد و باز کننده است. داروهای ترکیبی بسیار اثر بخش نیز هست که به صورت قرص هستند و در اقرابادین آمده اند.که از آن جمله اند:قرص لاک بر خاراگوش قرص اسقولوقندریون داروی لاک داروی زعفران هندی امروسیا اثانا سیا تریاق ادویه تریاق چهاگانه شجرینا ارسطون معجون جنطیالا معجون را وند با محموده و بدون محموده معجون فیحارسطوس معجون انگدان سیاه معجون شهریاران معجون فلفلی معجون پونه ای که ویژگی دارد –فلونیا داروی مشک و مر معجون دیگر که در قرابادین آمده است و مشک در آن وارد است داروهی گرد شده ی دردهن ریختنی قرص هایی که در معالجه ی بند آمده های کبد بسیار خوبند و در اقرابادین. داروهای نیز هست که در بحث از علاج سفت شدن طحال و کبد ذکر کرده ایم د راین زمینه نیز خوبند. این معجون که در زیرآید دربازکردن بندآمدنهای کبدو طحال بسیار خوب است و اثرش شگفت آوردارد. نسخه: انددران یک اوقیه مصطکی کندر از هریک پنج کرمه(ده دانگ)کوشنه مشکانیه هریک به وزن چهار کرمه(هشت دانگ).فلفل دراز هریک به وزن شش درخمی.ساذج هشت کرمه(شانزده دانگ)سنبل الطیب(علف گربه)پشک خرگوش هریک نه کرمه(هجده دانگ)همه راباعسل کف گرفته بسرشندوهرباره یک مثقال از آن راباشراب که برخی از داروای باز کننده ی راه بندهای کبد در آن خیسیده است یاباآب ریشه ها بخورند.(که این از بالایی سبک تر است)   نسخه دیگر سنبل رومی سه جزخاراگوش یک جزهردورابکوبند وبا عسل بسرشندو از آن تناول کنند. نسخه دیگر: قارچ چمنی باافشره ی مشکانیه بخورند که بسیار مفید است. نسخه دیگر: فاوانیا(عودالصلیب)بااسکنجبین تناول شودبهره رسان است. داروی ترکیبی دیگرکه در علاج بندآمده های کبد و طحال مفید است. نسخه: پیاز دشتی پرسیاوشان بادام تلخ شنبلیله برگ های جانبی خاراگوش هریک یک جزراباهم بپزند وپخته اش رابا عسل تناول کنند. معجونی هست که برای راه بندان های نو ظهوردر کبد مفید است که ترکیبش به قرار زیر است: نسخه: فلفل یک اوقیه ونیم سنبل الطیب(علف گربه )به وزن سه کرمه(شش کرمه-نسخه)شنبلیله کوشنه اندران بر باله هریک شش کرمه عسل یک رطل و نیم.داروهاراهمه درعسل بسرشندوهرباره یک مثقال از آن بایکی از شربت های سازگار با کبد تنائل کنند. نوشابه های خوب و اثر بخش در علاج بندآمده ها از این قرارند: 1-اسکنجبین شکری که با بزرها ساخته اند. 2-اسکنجبین عسلی که بابزرهادرست شده و از اسکنجبین شکری تاثیربخش تر است. 3-اسکنجبین پیازدشتی. 4-عسلاب که دیگ ابزارهای خوشبودذآن پخته باشد.ودارای نیروی گیرنده وقبوضیت آورباشند وزیادبرآتش جوشیده باشد. 5-آب پزلوبیاگرگی یلخ مزه که باافشره ی مشکانیه باشد. 6-آبی که در آن ریشه کبرباشدوبرآتش بجوشد. 7-آبی که بیخ رازیانه در آن جوشیده است. 8-ابی که بیخ کرفس در ان بوده ودر آتش جوشیده است. 9-آبی که برگورگیاه براتش جوشیده. 10-ابی که دران لاک جوشیده. 11-آبی که روناس در آن پخته است. 12-آبی که شنبلیله درآن جوشیده. 13-آب پز مشکانیه. 14-شراب خاراگوش . 15-آبی که خاراگوش در آن جوشیده. 16-آبی مه الوارازیانه ی شامی و بادام تلخ در آن خیسیده است داروهای اسهالی که به حالت کبدمبتلابه راه بندان سازگارند. قبل ازهر چیز بایداین رادر نظرداشته باشی که تا نیاز مبرم به اسهال شدن بیمارنباشدنباید داروی اسهال را تجویز کنی وتا ممکن است داروی اسهالس بسیار شدیدنباشدزیرادزچنین حالتی از بیماری-که راه بندان در کبدرخ داده-ماده سبب راه بندان به محل اثر بخشیدن دارو نزدیک است.اگراندام بیمارشده نیروداشته باشدبا کمکی که ازدارو کسب می کند مستواند ماده راازخود براند. اینک دار.های مسهل که در علاج بندآمدنیهای کبد بسیارخوبند: 1-ایراج فیقرا(معجون مسهل تلخ)اگربیمارسرحال و نیرومنداست یک مثقال و نیم بخوردواگر ناتوان است یک مثقال بخورد واگرباآن روغن کرچک بخورد فعال تر خواهذشد وبهتر است. 2-بسپایک. 3-قارچ چمنی. 4-خاراگوش. 5-تربدبامریم نخودی کوهی-چنانکه در اقرابادین آمده است-گرد کنند وبخورنئبسیار بهره رسان است.که یکباره هم باز می کنند وهم اسهال می بخشد. اگرداروی مسهل بسیار اثربخش ونیرومند خواستی حتما بایداز حباصطمحیقون و حب سکبینه استفاده کنیم.و ممکن است بقه تیادریطوس و لغادیانیز نیاز داشته باشی. ضمادها(داروهای برپوست گذاشتنی )که در این بیماری بهره رسانند. 1-ضماددرست شده از مریم نخودی کوهی آرد لوبیاگرگی و بذرهای لدراری آور. ضماددرست شده از سنخ انگداناندران خاراگوش ماشدارو مصطکی زعفران با روغن سنبل رومی و موم . رژیم غذایی بیمار: آنچه که نبایدبخورد:گوشت غلیظ دیر هضم نان فتیر برنیامده نان ازآرد و باربیخته ی    لزج و کشدار شراب غلیظ و شیرین مزه برنج گاورس  پاچه و کله سرخ شده های خشکاننده داروهای خشکاننده خرما شیرینیهای قنادی و بویژه حلواهایی مانند افروشه هریسه(حلیم)پالوده قطاب لوزینه زیراهمه غذایی که ذکرشدندسبب بندآمدنیهایی در کبد میشوند. نباید بعداز غذاخوردن بی درنگ به حمام روند زیراهنوزهضم نشده راه بیرون رفتم را در پیش می گیردونباید بعدازغذازیاد حرکتت کنند ونباید بعد از غدا خوردن ورزش کنندنباید بعدازغذازیادمایعات بنوشند.غزاو شراب را هم نباید باهم بخورند.خوردن شراب با غذا خوب نیست زیرا شراب غذای هضم ناشده را به سوی کبد سوق می دهد. اگر گوشت می خورند در آب پخته باشد از سرخ شده بهتر است. نانی که می خورند باید ازخمیر بسیار ملیه زده و شور مزه و برآمده باشد. جوبلال نخود گندم سبک وزن باقلی همه خوبند وبا کبد سازگارند. اگرشراب خالص کهنه شده ی کم مایه را بخورندرواست. بایدتره و امثال تره راهمراه غذا بخورند مارچوبه نیز خوب است . وتو می دانی که داروها و غذاهای به جز این ها کدام با کبدسازگارند. فصل سوم باد وباد کردگی در کبد گاهی رخ می دهد که ماده بخار در بخشی از اجزای کبدیازیر پرده ی پوششی کبد جمع می شوند.اگرراه بیرون شدن نداشته باشد برهم متراکم و انبوه می شودو سر انجام به بادکردگی در کبد می انجامد. کاری که سبب باد کردگی کبد می شود و دو حالت دارد:یادر اندازه زیاد است و منفذی ندارد که از آن به بیرون رود یاراه را به جایی یافته که راه بندان بوده و به بن بست رسیده.که در این حالت اگرزیادهم نباشدبادکردگی کبدرابه وجود می آورد نشانیها انسان که به بادکردگی کبد مبتلا باشد احساس می کند که چیزی دز کبد و آن طرف سنگینی می کند و اماسنگینی کمتراز آن ست که در حال ورم کردگی کبد یا وقوع راه بندان در کبداحساس می شود بادکردگی کبد تب همراه ندارد. سبب بادکردگی کبدچیست؟ 1-شلیدازناتوانی نیروی هضم کننده در کبدباشد 2-ماده غذایی کبد یا ماده خلطی که به کبد آمده است بادزاباشد. 3-بادی در لایه و قسمت پایین کبدخزیده و حبس شده است چنانکه این حالت در طحال هم رخ میدهد که باانگشت گذاشتن برآن می جنبد و قرقر میکند. دراکثرحالات نشان بادکردگی کبد این است که سنگینی کم در کبد شروع می کند وبیشتر وبیشتر اطراف خودرادربرمیگیردواحساس سنگینی جابجا می شود. بادکردگی کبد تاثیری بر چهره وسیمای بیمار نمی گذارد و رنگ رخساره از حالت طبیعی خارج نمی شود. بادجمع آمده در کبد ممکن است باانگشت برآن سودن پراکنده شود و ازبین برود. علاج باد کبد 1-داروها وعلاج ها یی که در آنهاراه بندان های کبدبه کار می رود در اینجانیز مفیداست که داروهای نرمی بخش که در علاج راه بندان های کبدذکرشده است و معجون های نام برده در علاج راه بندان در کبدهمه در علاج بادکردگی کبدخوبند. 2-بیمارناشتا به حمام برودناشتا شراب خالص کم مایه(رقیق)بخورد و زیادآب سردننوشد. 3-داروی دیگ ابزاری تحلیل برنده رابردستمال گرم شده مالند و به گرمی بر کبد بندند. 4-مصطکی گورگیاه سنبل و ثمر درخت بان را در هم بسرشندواز خارج بذکبد گذارند. 5-پماددرست شده از امثال:روغن نارگیل(سنبل رومی)مصطکی بابزرها را بر کبد مالند. از آنجا که باد جمع آمده در کبدازاثر باند پیچی دارویی به حرکت در می آیند بایدمسیر حرکت باد را در نظر داشته باشی. اگردرد ناشی از بادبه سوی روده ها کشیده شذ نخست داروی اسهالی بده بعدا به تحلیل بردن باد بپرداز! اگر دیدی که درد ناشی از باد کبد به حجاب و عقب دنده های رو به شکم کشیده می شود داروی اسهالی را با داروی ادرار آور تجویز کن آنگاه تحلیل برنده های بادرا به کار انداز چنانکه خودت می دانی! فصل چهارم دردکبد گاهی انسان به دردکبد مبتلا می شود که چندین سبب می تواند داشته باشد: 1-کبددر اطراف پرده ی پوششی باسو مزاج روبه رو است.نوع سومزاج هرچه باشد. 2-درد از باد است که آن را کش می دهد. 3-دردکبد از اثر راه بندان در کبداست. 4-ورم گرم یا ورم سفت و سخت در کبد ایجاد شده و درد کبد همراه دارد اما ورم بلغمی کمتر اتفاق افتد که درد برای کبد در بر داشته باشد. 5- در جالات شدید بیماری(بحران بیماری)خلط به حرکت درآمده است که این حالت رت می توانی از پیش درآمدهاحدس بزنی و بدانی خلط رو به کدام طرف حرکت می کند. 6-کبد خود به خود ناتوان است و به خوبی و چنانکه شاید و باید از عهده ی تحویل و تحولات غذای خود بر نمی آیدجایی از کبد که بر غذا می پیچد و غذا را در بر میگیرد به درد می آید. 7-موادناشی از حالات بحرانی در بیماری های سخت  به حرکت در می آیند و در کبد سنگینی می کنند و کبدرا به درد می آورند که درد در این حالت بسیارشدیداست. 8-درد کبد که از ورم گرم کبد باشد شدید است. 9-درد کبد که از اثر جمع شدن باد در کبد باشد شدید است. دقت کن اگر بیمار درد کبد تب ندارد و درد کبد شدت دارد بدان که سبب درد کبد باد است اما اگر درد کبد باشد و بیمار بعد از شروع درد به تب گرفتار آید باد کبد تحلیل نمی رود چنان که به قراط این را فرموده است. کتابی هست گویندآن کتاب را در آرامگاه ابدی بقراط یافته اند که در مورد طبنوشته است در آن کتاب آمده است:اگر کسی درد کبد دارد برجستگی پشت سر و قسمت عقبی سر خارید و خارش شدت یافت و هردو انگشت شصت پاهایش    به خارش افتاد و چیزی در پشت گردن شبیه دانه ی باقلی پیدا شد آن شخص قبل از سر زدن آفتاب روز پنجم میمیرد. کسی که بااین نوع درد کبد همرا خارش سر و انگشت شصت و باقلی مانند در پشت گردن روبرو است عوارضی را می بیند ازآنجا که بند آمده در کبد است دفع ادرار با دشواری روبرو است و چون ماهیچه ی ادراری ناتوان می شود به چکمیزک مبتلا می گردد. من میگویم اگر ماده ی آبکی پلید در کبد پدید آمد با بول بیرون نمی آید و هر راه دیگری جز مجرای بول را بیابد در پیش می گیرد و در دست و پا نفوذ می کند و آن ماده ی آبکی پلید بر اثر مراری بودن و بررکی بودنش سبب خارش شدید می شود. نشانی های هر نوع از درد کبدرا سابقا ذکر کرده ایم ودر اینجا نیازی به بیان نیست. علاج علاج های انواع درد کبد را نیز در جای خود ذکر کرده ایم لیکن دیگران برخی از دستورات علاجی در این باره دارند و گویند:درهر نوع بیماری کبد بدون استثنا پاره سازند.که به عقیده من آن چه آنها گویند تنهادر علاج ناتوان شدن کبد بهره رسانند.اینک ما برخی از آن ها را بازگو می کنیم و اعتماد بر قول آنها است.گویند:قرص های راوند-که در نسخه های دارویی گوناگون آمده است-در علاج هر حالتی از بیماری های کبد خوب است.معجون راوند دوای گرگم(زعفران هندی)معجون مسهل فیجن(سداب)معجون قردمانا(کرویا)معجون فودبانوس(قردیانوس نسخه)معجون قیصر معجون اثاناسیای کوچک معجون تمری (خرمایی)معجون قونیا(قونیا نسخه)معجون اسفلیناریس(ایلیسقارس.نسخه)قرص های ده گانه معجون جالینزس که منسوب به قومامت(یونافت.نسخه)می باشد. همان اشخاص داروهای ترکیبی را ذکر کرده اند که از قرار زیرند: نسخه: افشره ی برگ صنو برگس مزه (افشره ی برگ سر وتر وتازه.نسخه)به وزن دو اوقیه با اسکنجبین. یاآب پز برگ صنوبر نام برده (برگ سرو تر و تازه.نسخه)دو اقیه همراه دو اقیه اسکنجبین. راوند نیم درهم رعفران سه درهم.باکمی بزر کرفس و رازیانه در هم ریزد و بهم زنند و تناول کنند . نسخه ی دیگر: گل محمدی چهار درهم.سنبل دو درهم.مصطکی دو درهم.افشره ی مشکانیه افشره ی خاراگوش لاک .راوند زعفران شکوفه ی گورگیاه روناس برباله بزرهای سه گانه و عود خام از هر یک به وزن یک درهم.ساقه ی گیاه بلسان نیم درهم. برای علاج درد کبد که همراه با اسهال بیمار باشد این داروی ترکبی را ذکر کرده ان. نسخه: ته نشین سرکه بر آتش جوشیده لاک راوند چینی سنبل هریک یک مثقال.ریم آهن هفت درهم.این ها را با دو اوقیه آب گشنیز تناول کنند. حتما باید بیمار هنگام استعمال این داروها دستورات زیر را مراعات کند: غذای غلیظ نخورد.از خوردن گوشت غلیظ دیر هضم بپرهیزد.تنها گوشت سبک پرنده و غیره که سبک و زود هضم باشد بخورد که این ها را یاد گرفته ای !به ویژه اگر حرارت موجود باشد مراعات این دستور غذایی بسیار لازم است. نسخه: ضماد کراویا ضماد فربیون (گیاه شیر سگ )ضماد شاه افسر(اکلیل الملک)ضمادهایی که اکلیل الملک در آن ها وارد است در علاج درد کبد مفید فائده اند.  
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 13:40  توسط علی فتوره چی  | 

ادامه وبلاگ درمان بدن تالیف مهندس الن فتورچی اقتباس ابوعلی سینا

  بادرود برجویند گان شفای تن وروان  ترتیب مقالات وبلاگ دیماه 89 وبعد اذر90 وبعد تیرماه 91و25 و27 مرداد 91می باشد ترتیب مطالعه موثر دردرک کامل میگردد درمان ناشی از تراکم مزاج وتداخل مزاج مخالف ناشی از غلبه مواد و اثر طبیعت                اثار بیماری افراد سفید وچاق ۰  (بلغمی)                                                                   ۱ـبه علت خوردن غذاهای طبع سرد وغلبه  بلغم از داخل بدن . شخص دچار سردی دست و با گشته وبه کندی حرکات مبتلا میگردد سایر عوارض ودر دیگر مزاج ها در نوشتار اینده بزودی تقدیم زیبا ترین خلقت خدا یعنی شما میگردد                                                                                                


بعد از بحث اقتصادی کردن غذاهای تاپ کالری و ویتامین با هزینه متوسط و کم با تغذیه کامل برای مزاج معتدل بحث

فوق العاده هیجان بخش تغییر مزاج ها دنبال میگردد که افرادی که دارو درمانی برای تعادل مزاج ها را عمل کرده اند موفق به تغییر مزاج خواهند شد ظرف چند سال مثال یک فرد صفرا باپوست تیره به فردی مزاج خون با پوست صورتی تغییر یابد          


اقتصادی کردن غذاهای تاپ کالری و ویتامین با هزینه متوسط و کم با تغذیه کامل برای مزاج معتدل

برای خانوارهای کم بضاعت میزان کالری مورد نیاز متوسط یک فرد عادی وزن متوسط 2000کالری و با ورزش متوسط 45دقیقه غیر حرفه ای 2800کالری نیاز روزانه است در غذای ارزان یک نمونه جهت یک روز و شناخت داشتن کالری تولیدی مواد میتوان صدگرم بقولات جو- یا جوسیاه – عدس- باقلاو لوبیا و ماشپخته همراه سس بدون روغن ها صبح 300کالری – 200گرم شیر300کالری.ظهر 150 گرم برنج با شوید زیره- کته که 150گرم بال و ران مرغ داشته باشد .1800کالری ماست با کلپوره 200گرم و با روغن 50 گرم نباتی سویا .

شام سیب زمینی پخته با سس و کره بادام زمینی صد گرم – کره 50 گرم – 400 کالری

جمعاً 2800کالری که البته غیر ورزشکار 400کالری از عرض غذاها کم نماید د فهرست بعدی و زود یک روز غذای ارزان دیگر معرفی می گردد .که متناسب تعادل مزاج ها باشد و برای چهارنوع مزاج چهارنوع تغذیه روزانه پیشنهاد می گردد.

که ارضاء روحی افراد با مزاج مختلف و کالری کافی با قیمت ارزان در غذاها تقدیم نماید بنحوی که مزاج ها ر رو به تعادل برده از تراکم مزاج ها به تعادل مزاج ها دست یابد.

که حتما همراه ورزش بدنی شاد و روحی مسرور و راضی را به ارمغان می آورد تا اهداف زندگی را در کارو ازدواج و... با بدنی و روحی کامل و سالم با موفقیت کامل طی نماید و لذت بخش باشد سپری کردن لحظات ...با غذاهای دمساز و هم ساز بدن در ذیل حداقلی که از خارج شدن تعادل مزاج جلوگیری نماید را یادآوری میکنیم.و نهایتاً بیماریهای شدید ناشی از تغذیه غلط و افراطی تناول مواد چهار مزاج را بر می شماریم . دوستان و انسان های ارجمند با اطلاع از دانش پایه ای که ابو علی سینا و بقراط به ما ارمغان نهاده اند با این لیست هدیه ای به آن ایثار علومشان کنیم. که زکات دانش نشر آن است :اما جهت پایه گذار آن علوم حداقل به اسمشان صدقات به دانشجویان بخشش کنیم دانشجویان دانشگاه که با استعداد معدل 15به بالا کتبی ولی هزینه دانشگاه ندارند .در قسمت درمان بیماریهای مزاج – هزینه ویزیت ارزشی معقول پیشنهاد میشود که بهره مندان از این علم با بهبودی مبلغ ویزیت را با عنوان بهاء المثل ارزش درمان را پرداخت نمایند.که اینجانب صرف کمکدر موسسه کمک به دانشجویان کم بضاعت بنماییم .بطور مثال اگر در علاج قبل وقوع بدانیم. که با درمان بدین روش تعدیل مزاج ها مثلاً یک فرد مبتلا به صفرای شدید که منجر به مرگ می شود و حداقل احتیاج به پیوند کبد با هزینه پنجاه میلیون تومان رفع می گردد با درمان این روش تعدیل مزاج متراکم پس هزینه پرداخت ویزیت درمان آنهم برای امری خیر کمک به دانشجویان امری ارزشمند و طبیعی است. که قلب های مهربان با ایثار و صدقه بالاتر به ثوابی الهی دست میا بند.

نکته اصلی در ارضاء روحی افراد حتی در افراد مریض از بلم  فوق یا صفرا. اشتیاق و شور التهاب خوردن باید تامین گردد. اشتیاق روحی ارضای روحی افراد . مثلاً یک فرد مریض بلغمی متراکم بلغمی . مثال- با دیدن هندوانه که در ذات سرد است یک قاچ و یک برش 20 گرمی را باید میل کند تا اشتیاق روحی کاهش و بسیار کم شود ولی اکیداً از خوردن 20 گرم بیشتر و خوردن متوسط- زیاد و خیلی زیاد آن جلوگیری و ممنوع باشد و جریمه بگذارند .که این عدم پرهیز باعث تداوم تراکم مواد مریضی گشته ومریض طولانی مدت به دردهای مربوطه گرفتار می ایند

تراکم مزاج ها و عوارض و رنج های آن

رنج های مزاج صفرا: تشنگی و سوزش جگر – زبری پوست صورت – زردی چشم – کدورت ادار- ناراحتی معده- تلخی دهان – کم اشتهایی- درد شقیقه – ترک خوردن پوست بعضی نقاط بدن – جوشش اول معده فح المعده – علاقه به خوردن آب یخ ویخ و بهانه جویی و یبوست شدید – سرگیجه بیماریهای شدید در فصل بعد و با درمان معرفی می گردد.

رنج ها مزاج بلغم- افزایش بلغم سفیدی و نرمی و سردی پوست و بدن – خواب رفتن دست و پا حالت گیز گیز شدن جای خواب رفته میل به خواب- خماری- آب دهان در بالشت بی حالی سستی – بی حس بودن- ترش شدن دهان- تپش قلب موقع بیداری ناگهانی

رنج های مزاح خون. چرتی شدن با خمیازه – متناوب – سرسنگینی- لزج بودن آب دهان – سرخی رنگ بدن خارش بدن در پشت سر و پیشا نی و کتف و شا نه ها –زبری زبان .

رنج های مزاج سودا- افزایش رسوبات در مرکز طحال – لاغری زیاد- پژمردگی – گوشه گیری- در فکر فردی درونگرا- بی نشاطی- خود خوری- شور بودن دهان- تیرگی رنگ صورت – بوی بد دهان – شب کوری – کابوس دیدن – زخم پوست با خارش زیاد – حرص خوردن – بیماریهای روحی روانی مثل- وسواس

راهای درمان متوسط و تعادل مزاج ها

الف- درمان عمومی عوارض صفرائی و تعادل مزاج

خوردن هندوانه گرمک – کدو خورشتی – هویج فرنگی – انواع مرکبات – انار- شاه توت – خیار – سیب گلابی – آلبالو- گیلاس – آلو – گوجه سبز- زرشک خوردن تدریجی و اضافه کردن حداکثر 30% کالری روزانه ششصد کالری و کمتر – سیب زمینی بخار پز – قارچ – بایمه خورشتی- پیاز- برگ هلو- برگه زردآلو- مغز بادام خام – برنج سفید با روغن – کدو حلوایی- نخود فرنگی- عدس- ماش- جوی-د وسر – مخمر آبجو- لیموعمانی- یک تا سه لیوان آب زرشک-

بذرها- خاشکیر- اسفرزه – تخم ریحان- تخم مرو- بارنهنگ- بالنگو- ترشی جات – مغز فلوس- شیر خشت – ترنجبین- عسل به مقدار کم شربت آن میل شود- کلاً سبزی جات و میوه های نشاسته دار تا 30%ظرف بصورت برشته کم یا بخار پز یعنی تا هزار کالری آن که مابقی هزار و هشتصد کالری تهیه باید از پروتئین وکربوهیدارت باشد.

مثل صبحانه : بقولات عدس یا ماش – لوبیا- نخود سبز و باقلا جودوسر 200گرم 800 کالری و لیوان شیر= 300 کالری

نهار :کته برنج با شوید – زیره گرم طبخ شود

 150گرم برنج 600کالری-

 150 گرم مرغ – 600 کالری

شام :سیب زمینی پخته با روغن گیاهی –

 صدگرم سیب – 50 گرم روغن یا کره            400 کالری

در بیماریهای شدید و درمان فردی غلبه صفرا مانند- زردی چشم- تندخویی بهانه جویی ریزش موضعی مو(کچلی تیکه ای) جوشش دائم سرمعده – خواب های هولناک

احتیاج به درمان گیاهی کامل و رژیم غذایی خاص تعدیل مزاج دارد. که در قسمت و فصل درمان بیماری تراکم و سوءمزاج ها بصورت پرداخت ویزیت و حق الدرمان بصورت کامل معالجات درج می گردد قابل استفاده می گردد.

ب- درمان عمومی عوارض بلغمی جهت تعادل مزاج

آب در بین غذا و بعد آن نباید نوشیده شود مواد لبنی کلاً باید محدود بسیار کم مصرف شود و به یک نوع محدودشود.

محدودیت شیر- ماست – دوغ – کره – سر شیر – خامه – پنیر و کشک

ترشی جات ممنوع . ترشی ها- سرکه- شوری- گوشت های سرد گاو و گوساله گوشت سفید کم مصرف شود. پرخوری نشودو میوه جات سرد محدود به کلی و کم مصرف شود کدو خورشتی – نارنگی – کیوی- گرمک – خیار پوست کنده – قارچ –آش و خصوصاً آش جو – اب یخ

کربوهیدرات ها – برنج سفید – عدس- رشته- ماکارانی- گرم و کم مصرف شود

گرم مزاجی-

تنقلات بلغم ساز- پفک – چیپس- بیسکویت – یخمک- شکلات- ممنوع .

پایین بودن PH این غذا ها و خوردنی ها باعث فلج و تخریب اعصاب و سستی بلغمی میگردد.

غذاهای مفید برای بلغمی مزاج تعادل مزاج و نشاط آن ها

گوشت شتر- گوسفند – کبوتر ها- کنجشگ – بوقلمون – میوه های رسیده

زبنو ن – ادویه جات هل دارچین – زغفران – جوز هندی- فلفل سیاه و سفید – خردل- سیر موسیر- چغندر-شلغم – هویج سیاه – کلم قمری- ساقه کرفس- نعنا- ریحان – جعفری – موزه- ترخون- تره شوید-

حبوبات: گندم – لوبیا چیتی- دال- لپه – عدس- زیر سیاه – زنجبیل- زرچوبه کم- بذرهای ملین- برنج قهوه ای

خشکبار: فندق- گردوو بادام – پسته – کنجد ارد- عسل و شیره خرما- (حلوا سیاه با شیره وارده )در صورت کم کردن طبیعت بدن بلغمی ها از بیماری های شایع بلغمی آلزایمر و فراموشی و غیره جلوگیری و نشاط حرکت و زندگی ایجاد می گردد.

 بهیچ وجه فراموش نشود در همۀ مزاج ها یتحرک درمان الابدان است. یعنی بعد درمان عمومی غذاهایی. هیچ کس بدون ورزش 40دقیقه در روز[حداقل ورزش های سبک – پیاده روی -  بدمینتون و اروبیک ]  دارای سوخت و ساز کامل و سرور وسرخوشی کامل نخواهد بود. که در صورت انجام رقص بصورت همراه موزیک باعث سوخت و ساز بالا و سرور و شادی خواهد شد.

ج- غذاهای مفید برای دموی مزاج ها مزاج خون و تعادل آن نوشیدن آب 6 لیوان درروز نخوردن اب در نیم ساعت و 3 ساعت و نیم .بعد صبحانه – نهار و شام.

زرشک – کاهو – خیار – سیب کامل- انار- سبزیجات – پوست جو- غلات جوانه زده –(گندم- جو- ماش- عدس).

بذرهای ملین خاک شیر- اسفرزه – تخم ریحان- بالنگو- باهنگ- تخم موو- غذاهای خام انواع توت- شاه توت- کدو خورشتی- روزی 3 لیوان  آب زرشک – و اجتناب پرهیز و دوری از غذاهای چرب و برحجمو سرخ شده- شیرینی جات خامه ای و ادویه جات تند- غذاهای شور- کنسرو ترشی- کلم شور- خیارشور

نشاسته ها-آب یخ و دوغ- نوشابه – تخم مغز- نوشیدن مایعات – مایعات همراه غذا و بعد آن نخورند و مقدار کم از خرما- رطب- توت خشک – کشمش – سس- رب- ترشی جات – سرکه- سیر- چای- قهوه- نسکافه – ماست- بادمجان – و غذاهای ساندویجی- مصرف شود .مصرف کنند.

در فصل درمان بیماریهای خطرناک مزاج خون و راه معالجه آن مندرج می گردد بیماریهای بروز دمل های ریز- مانند جوش مورچگی و دمل فیستول در مقعد- منجر به کولستومی می گردد خارش بدن- کندی حواس و غیره و خون کثیف منجر به بیماریهای کبدی هپاتیت ها میگردد. در فصل درمان توجه و دقت زیادی نمایید و بهره ببرید.

د- غذاهای مفید برای مزاج سودا و تعادل مزاج

غذاهای گرمی بخش گوشت گوسفند – شتر – کبوتر – گنجشک

برنج را با شوید وزیره گرم مخلوط طبیعی کنند .سبزیجات نعنا – ریحان – ترخون – موزه – جعفری- تره – کلم ها – ساقه کرفس – در سالادها استفاده شود.

عدس- توت – کشمش – انجیر- خرما- هل- دارچین – زنجفیل – زیره – مصرف شود و بذرهای ملین قدومه شیرازی- تخم شربتی استفاده شود در شربت ها .

و ممنوع است بادمجان- ماهی شور و دودی- خیارشور- پنری شور- گوشت سردگاو و مرغ – غذای مانده – ماست وپنیر- شیرینی جات- آب یخ- غذاهای ساندویج- کالباس و سوسیس – پفک وچیپس و بیسکویت – قهوه – نسکافه – دوغ- ممنوع است.

علاقه فراوان افراد سوداوی به ترشی جات و مایل به ترش و سرد مثل ترشی کلم و هفت بیجار و دوغ و غیره منجر به عدم پرهیز و تشدید بیماریهای سوداوی – بیماری تخیلی- درون گری وترس آسیب و ترس از همه می گردد.

فراموش نشود جهت ارضاء روحی همۀ طبع ها درست علاقه شدید و اشتیاق وافر به غذاهای مشابه طبع مثل

سودا                 ترشی سرکه ها – بادمجان

صفرائی ها          قطاب- شیرینی غلیظ با ادویه بشته

بلغمی ها            هندوانه – انار ترش شیرین

دفوی                گوشت کبابی چرب زیاد- سرخ شده در روغن حیوانی

این علاقه وافر ناشی از طبع – کشش اولیه طبع و بعد نیاز بدن می باشد و باید التیام و فروکش گردد این اشتها بوسیله خوردن اول غذا از این مواد هم طبع به مقدار کم در اول غذا مصرف و میل می شود – اشتهای سرکش طبعی فروکش می کند بعد به خوردن غذاهای تعادل سازبندهای الف- ب- ج- و د مصرف نمایند و تعادل مزاج ایجاد گردد و با تعادل جسم – سرور و قوام بدن باعث موفقیت اجتماعی و امور دیگر گردد. مثلاً یک فرد بلغمی با خوردن زیاد یک کیلو تا چندکیلو هندوانه – طالبی- باعث سستی و فروهشتگی بدن – خماری و خواب زیاد و لطمه به همه امور زندگی شان می گردند. پس تعادل – خیرالامور اوسطها . امری راهنما و راه گشا است جوش های صورت و درشتو لک و پیس های قهوه ای در دوران بلوغ در بعضی طبع ها نشانه افراط درخوردن مواد غذایی مخالف طبع می باشد بعضی اوقات آثار آن دمل ها وجوش ها صورت و پوست جوانان را تا به آخر عمر خراب مینماید.مثل چربی سرد مورد علاقه بلغمی ها و سوداوی ها می باشد. یک فرد بلغمی با خوردن زیاد بادام زمینی (چرب و سرد)دچار دمل بزرگ در نقاط مختلف بدن می شود که اگر داخل بدن باشد در داخل کشاله ماهیچه پا و داخل ریه بزند.(دمل ریوی) ذات الجنب بوده .در داخل ریه اگر بترکد منجر به مرگ می شود .

در ایجاد دمل در کنار دنده ها زیر ریه – اطراف ریه به ذات الجنب معروف است :راه معالجه دارد. با مصرف سرکه غیر طبع آن همراه عسل مدت چندماه .بتدریج از تورم دمل کم شده از طریق خون کبد دفع می شود .مثال دیگر مشابه – مصرف چربی ها غلیظ و نمک سود و عدم مصرف سبزی جات و میوه در طول مدت باعث زردی بدن – استسقاء کبد نهایتا می گردد.

تراکم فضولات خون و چربی ها بقدری اضافه و تشدید می شود که بدن.مقداری را از طریق ریه رفع – بصورت اخلاط زرد و قهوه ای می کند و با سرفه پرت می کند بسیار مبارزه بدن هوشمندانه می باشد . در شدت بالا چربی ها در ریه بصورت دانه های شاه دانه و عدس خشک و قهوه ای با سرفه های شدید به بیرون پرتاب می شود. که موقع معالجه شدید می باشد و فرد مریضدر بحران خطرناک بوده .بعضاً در این شدت استقاء بصورت حتی در یک هفته منجر به مرگ می گردد یعنی فردی چند سال زردی دارد و در ده روز خوردن چربی تراکم و ادویه گرم دچار این بیماری استسقاء می گردد.

در فصل درمان های شخصی و بیماریهای پیشرفته ناشی از تراکم مزاج سوء مزاج شدید و غلیظ شده بصورت موردی و بررسی وضعیت بیمار میتوان درمان غذایی و دارو و درمانی گیاهی را دریافت دارند .

فصل درمان بیماریهای تراکم شدید مزاج ها

A-  درمان بیماریهای مزاج بلغم شدید

A1- بیماری         علاوه بر تعدیل و تعادل مزاج و انجام درمان عمومی مطروحه- قبل اعلام انواع بیماریها، مجدد تسریع بیشتری نسبت به اعتدال مزاج اعضا مهم بدن مثل کبد   بنظر میر سد


پس بر می گردیم به بیماریهای ویژ] مورد مزاج تراکم بلغ در عضو کبد- واندر اهمیت کبد عرض شود که بیماریها را در موارد سکته های قلبی ومغزی حاد و خطرناک میدانند چون ضربه آخر در قلب و مغز نمادین است متاسفانه اکثریت نمیداننداهیمت کبد از قلب و مغز بیشتر است چون پایه گذاری در خون سالم و سلامت کامل است و خون سالم از کبد سالم می آید که باعث بقاء قلب و مغز سالم می گردد و پاکسازی کبد از عوارض الودگی بیماریها- باعث جلوگیری کامل از بیماریهای مغزی و قلبی در موارد آلودگی و غلظت خون می باشد . پس درمان را از کبد شروع میکنیم و اعضاء دیگر بدن نیز براثر تراکم مزاج ها دچار اختلال می شوند که طرح می گردد- معده –کلیه – طحال- روده و غیره ورم بلغمی کبد هیجان در پوست و طوسی شدن رنگ چهره دو دلیل بر وجود بلغمی در کبد می باشد . مبارزه غذایی اولیه نان گرم را در عسل و سرکه تر کنند بخورند – گوشت های سبک کبک – مرغ و گنجشگ – مرغ خانگی و اعضا درونی غاز برشته بخورند.سرخ کرده سرد مزاج (مثل کلم )در آب پخته – سه بار غلت داده دارچین-فلفل- مصطکی بر آن ریزند. سوپ شنبلیله بخورند.شوء مزاج سرد خلط را غلیظ و کند رو می کند. و رم کبد در پزشکی جدید در انواع هپاتیت 1 و2 و 3 بررسی شده و عامل مشروب خوردن را یک عامل موثر از عوامل ورم میدانند در حالی که کسی با خوردن بادام زمینی چرب و سرد زیاد 500گرم در یک وعده و خوردن متداوم قبلی غذای جرب وسرد به تورم سرد کبد دچار می گردد واکثراً از سردی و بعضاً از رطوبت و خشکی می باشد .ادامه شناخت حیاتی ترین عضو بدن بیماریهای کبد

                                        
برچسب‌ها: ادامه درمان بیماریهای مزاج وکبد تالیف مهندس الن فت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 17:29  توسط علی فتوره چی  |